عقوبت

این فکر هنوز در سر من پخته نشده ولی شاید برای طرح سوال بد نیست بنویسم  که آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ما اصولاً تا چه حد مسئولیت اخلاقی عواقب اعمال خود را باید به دوش بکشیم ؟ به عبارت دیگر افراد را تا چند درجه و لایه باید مسئول عواقب رفتارشان دانست؟ اینکه هر کدام از رفتارهای ما نتایج و عواقب اولیه و فوری دارند را همگی به وضوح میدانیم و معمولا در جوامع گوناگون افراد اخلاقاً و بعضا از نظر حقوقی مسئول نتایج مستقیم اعمالشان شناخته میشوند و به تناسب تشویق و تنبیه میگردند.در مورد عواقب ثانویه و لایه های بعدی عواقب رفتارمان چگونه باید به قضاوت نشست؟

 شاید این فکر از آنجا که این چند روز بسیار به انقلاب 57 ایران فکر کرده ام به ذهنم خطور کرده است ولی این تنها مصداق این بحث نیست و می توان این سؤال را در مورد تک تک رفتارهای فردی و گروهی روزانه ما پرسید.  آیا همواره باید کارهای خوب را با توجه به اینکه عواقب فوری آن مثبت است انجام داد و کارهای بدی که عواقب مستقیم ناشایستی را دارند انجام نداد. اگر خواهید گفت که حکم کلی نمیتوان داد و مصداقی باید برخورد کرد آنگاه باید پرسید که خط کش و معیار ما برای تصمیم گیری چه باید باشد؟ بر سر دوراهی های زندگی چگونه تصمیم میگیریم و خط قرمز وجدانمان را در کجا بنا خواهیم کرد تا که در آینده وجدانمان جسارت عبور از آن را نداشته باشد؟ آیا گفتن اینکه ما را این گمان نبود و نمیخواستیم که اینگونه شود ما را از مسولیت اخلاقی عواقب ثانویه اعمالمان مبرا خواهد کرد؟ اینکه پس از شلیک تصمیماتمان روند زنجیر وار حوادث تاریخ از اراده مستقیم ما خارج میشود، ما را از مسولیتهای بعدی  اعمالمان مبرا میسازد یا که اینگونه نیست؟ اگر نیست تا چند درجه و لایه در سلسله مراتب عواقب پیش باید رفت؟
 شاید اینجا همان دو راهی است که اندیشه محافظه کاری متولد میشود و دور شدن انقلابیون را در مسیری دیگر به تماشا می نشیند . محافظه کاری که می اندیشد که دستاوردهای امروزی بشر آسان به دست نیامده اند و نتایج سالیان سال رنج و درد و بشر است و گرانبها تر از آن است که هر روز بی مهابا در پی اندیشه ایی نو و کور سوی در دور دست دل را به دریای ناملایمات زده و در پس دسته و گروهی روان شد  به امیدی که چراغی پر نور تر به دست آورد. او با خود می اندیشد که چراغ من اگر چه به روشنایی چراغ موعود اینان نیست ولی در عوض سالهاست که اختراع شده است.
 هنوز دارم فکر میکنم و میدانم شاید هرگز به نتیجه  و فرمولی در این مورد دست نیابم ولی تا اینجای کار فرمول نوزادی در ذهنم تولد یافته که شاید خارج از ذهن آشفته شانسی برای بقا و نگندیدن داشته باشد.

 در مواجه انفعالی با حوادث ما را چاره ایی نیست تا آنچه را که پنداشته اند و می پنداریم که صحیح است به کار ببندیم چرا که شرط بقاء است و فرصتی برای اندیشیدن به عواقب ثانویه آن نیست .ولی از موضع فعالانه جای آن نیست که هر روز به شنیدن اندیشه ایی نو بی تامل از جای خود بجهیم. اگر مجروحی در خیابان بیابم او را از مرگ نجات میدهم هر چند که در آینده دریابم قاتل زنان و کودکان را از چنگ پلیس رهانیده ایم. ولی اگر کسی از من خواست که وقت تنگ است و باید به مردی در حال فرار در خیابان شلیک کنم چرا که او قاتل زنان و کودکان بوده است آیا باید حرف او را باور کنم ؟ شما چگونه می اندیشید؟ آیا شما هم همچون من اطمینان دارید که اگر در سال 57 بیشتر از پانزده شانزده سال میداشتید  امروز بی تردید با درجاتی شریک جرم عواقب آن بودید؟ آیا شما هم از اینکه خردسال بوده اید خوشحالید ؟ امروز چه باید کرد که در آینده شرمگین نشد؟

/ 12 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرسام ایرانی

این موج، مطالبات تاریخی ملت را با شور و هیجانی که ناپخته و کینه جو بود درآمیخت و ثمره آن همین مصیبت تلخی بود که همگی از آن چشیدیم. بایستی این واقعیت را هم در نظر بگیریم که چهره جهان نسبت به آن روزگار کاملاً عوض شده است. من بچه بودم ولی دقیقاً به خاطر دارم که نداشتن یک ایدیولوِژی، حتی برای کودکی چون من ننگ محسوب میشد. ما اکنون در حالی گپ اینترنتی می کنیم که ایدیولوِژی ها مرده اند.

آرسام ایرانی

اکنون آزادی، حقوق بشر و دموکراسی ست که می درخشد. در مورد تصمیمات لحظه ای نیز معتقدم اگر در مورد خاصی قبلاً تاُمل کرده باشیم، خود به خود از آنی بودن آن تصمیم خارج شده ایم.

یلدا

اره راستش خیلی خوشحالم....نه برای اینکه زمان انقلاب بچه بودم بلکه برای این زمان جنگ هم بچه بودم....دختر بودم...اگه پسر بودم و 14 سالم شده بودم اگه تو انقلاب کشته نشده بودم حتما تو جنگ مرده بودم....سالهای نوجوانی سالهای تعصب و غرور و احساسات است...نمیشه بهشون خرده گرفت برای اینکه این اقتضای سنشان بوده از اونهایی باید خرده گرفت که این خاصیت سواستفاده کردند

مجتبی لچینانی

سینا جان جوابش خیلی پیچیده است . یاد فیلم اثر پروانه ای افتادم . شاید کاری که ما اکنون ان را کاملا درست میدانم در اینده نتایج وحشتناکی برای خودمان و دیگران داشته باشد . راستی کجایی پیدایت نیست . چیزی نمیمنویسی جدیدا .

نگارک

سینای عزیز: بحث من در باره حکومتهایی است که هرگز مورد انتقاد غرب قرار نمی گیرند‘ اما در شمار حکومتهای کاملا غیردموکراتیک هستند. مگر در مصر رییس جمهور مادام العمر نداریم؟ مگر مشرف با کودتا در پاکستان بر سر قدرت نیامد؟ مگر سالها ژنرالها در آرژانتین حکومت نکردند و مگر شیخ نشین های ضد زن را در حاشیه خلیج فارس از یاد برده ایم. چرا آنها همچنان در ردیف متحدان آمریکا هستند؟!

مستعمره

کشورهای استعمار گر در طول تاریخ با تکامل در روشهای چپاول و غارت به تدریج تونستن بدون هیچ دردسری دنیارو تو دستشون داشته باشن اوایل برای این کار (منظورم استعماره ) میرفتن با نیروی نظامی منطقه مورد نظر رو اشغال میکردن و تا جایی که امکانش بود منابع انسانی و طبیعی اونجا رو میبردن که این کار به دو دلیل بعد از مدتی با شکست مواجه میشد اول اینکه هزینه گزافی برای مخارج نیروهای نظامی و کنترل منطقه متحمل میشدن یا به قول معروف خرج و دخلشون با هم جور در نمیومد و چیز زیادی عایدشون نمیشد دوم اینکه با قیام های مردمی مواجه میشدن که ادامه کارشون رو خیلی سخت میکرد (تا اینجا مثل هند ). بعد یواش یواش به این نتیجه رسیدن که یک پادشاه یا حاکم یا فرماندار وابسته به خودشون رو در راس حکومت قرار بدن و نیرو های خودشونو خارج کنن که هم هزینه هاشون رو به طرز چشم گیری کاهش بده و درامدشون رو از این راه افزایش بده که این ایده نا چندین دهه موثر واقع شد ولی باز هم دو تا مشکل اساسی داشتن اول قیام و اعتراض های مردمی بود ولی مشکل دوم که خیلی هم خطر ناک بود این بود که اون شخصی که با حمایت اونا سر کار اومده بود کشورشو به سمت پیشرفت ببره یه قول معروف ب

مستعمره

به سمت پیشرفت ببره یه قول معروف به ارباباش رو دست بزنه و بخاد که مملکتشو بسازه و از چنگ اونا بیرون بیاره (تا اینجا مثل ایران) اینجا بود که جدید ترین ترفند و حیله شون رو که تا حالا به خوبی جواب داده و فکر کنم حالا حالا ها هم جواب بده رو اجرا کردن و اون اینه که پادشاه یا حاکم کشور رو کسی قرار بدن که به ظاهر طرفدار مردم و احقاق حقوق مظلومین باشه و در پشت پرده دست نشانده و عامل اون ها باشه . در ظاهر دشمن اونا ولی در باطن مامور جمع اوری و تاراج منابع مملکت باشه . این روش چند تا مزیت داره اول اینکه هر شخص یا گروهی با هاشون مخلفت کرد با اتهام ارتباط با اجانب به شدت سرکوب میشن به علاوه همین حکومت ها اگه دست از پا خطا کنن و از مسیر از پیش تعیین شده حرکت نکنن به راحتی سرنگون میشن . البته این روش به مطالعه و تحقیقات گسترده ای در مورد فرهنگ و اعتقادات مردم اون کشور نیاز داره و باید خیلی حساب شده باشه و گرنه دستشون خیلی زود رو میشه . این روش رو برای اولین بار در ایران با استفاده از احساسات شدید مذهبی به راحتی انجام دادن ( البته کار اطلاعاتی وسیعی به خصوص در ارتش انجام دادن ) و حالا که نتیجه بخش بوده دارن در سایرمستعم

مستعمره

و حالا که نتیجه بخش بوده دارن در سایرمستعمراتشون مثل ونزویلا یا بولیوی و ... انجام میدن البته یاد آوری میکنم که نحوه تحریک احساسات مردم در کشور های مختلف با هم تفاوت هایی داره که از حوصله این بحث خارجه . تا یادم نرفته یک نمونه عینی دیگش همین عراقه که دارن نیروهاشونو خارج میکنن و مملکتو میدن دست مخالفاشون (مثل آخوندا ) ! البته این روش جایی مطرح میشه که مردم حس وطن پرستی شون نسبتا قوی باشه . حالا میرسیم به کشور های عربی غیر دموکرات ! وقتی خودشون با دست خودشون پولشون رو صرف خرید سلاح میکنن (از ترس همون کشور مخالفه ! ) یا اینکه کل درامدشون رو توی کشور های غربی سرمایه گذاری میکنن و ملتشون هم کاری ندارن دیگه چرا مخالفت چرا دردسر !چرا سرو صدا !

مستعمره

سه تا مطلب از پایین به بالا دنباله هم هستن

مهتاب

چقدر دلنشین می نویسید. فقط وقت ندارم الان کامل بخونم. حتما برمیگردم و گشت و گذاری در دشت ذهنتون میزنم.