بابا نویل
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦  

یکی از چیزهایی که خیلی از آمریکاییها یادشون مونده  روزیست که اولین بار در عالم کودکی فهمیدند که موجودی به نام بابا نویل واقعی نیست و این والدینشون بودند که زیر درخت کریسمس توی جوراب برایشون هدیه میگذاشتند. هر چند شوک ناشی از دریافت این حقیقت بر روان حساس کودکیشان تا چند روزی سنگینی کرده ولی بر خلاف والدین بالغ بر عقاید و توهمات تعصب نورزیده و حقیقت رو با تمام تلخیش پذیرا شدند. مایک مهندس جوانی از ساکرامنتو کالیفرنیا که میز بغلی کار میکنه بهم میگه که سال اول دبستان یکی از دوستانم فیلم دوربین هندی کمی که زیر درخت کریسمس جاسازی کرده بود رو به من و چند نفر دیگه از دوستانم نشان داد . میگفت همگی پدر دوستمون رو دیدیم که پاورچین به سمت درخت آمد و هدیه را توی جوراب گذاشت. گفت تا چند روزی همه ما ناراحت و شوکه بودیم. در همین حال گری که مورمونی از ایالت یوتاست از اتاق مجاور خارج شد و گفت معلم کودکستان دخترم چند روز پیش سر کلاس به بچه ها گفته که بابا نویل واقعی نیست و دخترم تا چند روز با من و مامانش قهر بود. از دست معلم کلافه بود و میگفت که آخه چه لزومی داره به بچه این سنی این حرف رو زد. گفت ولی الان بعد از چند روز دیگه حقیقت رو پذیرفته و با این مساله خیلی عادی برخورد میکنه. گری که مدیر پروژه است مردی چهل ساله با قدی متوسط٬ موهایی خرمایی  کم پشت است که در ۲۲ سالگی با دختر مورد علاقه اش ازدواج کرده و بسیار اهل خانواده است. هر روز چندین بار به خونه تلفن میکنه و حال همسرش و دخترانش رو جویا میشه.بنا بر اعتقادات مورمونها در عمرش  جرعه ایی مشروب ننوشیده٬ سیگار نمیکشد و قمار نمیکند.بسیار مودب است و با زیر دستانش همچون دوستی بسیار صمیمی رفتار میکند.چند هفته پیش در مورد تاریخچه مذهبش پرسیدم.خلاصه آنکه در اوسط قرن نوزدهم فردی به نام جوزف اسمیت نسخه ایی از یکی از ویرایشهای انجیل را در  در حوالی نیویورک از زیر خاک کشف میکنه که از زمان مسیح به جا مانده بود.هر چند پیروان اسمیت به شاخه های مختلفی تقسیم شدند ولی عموما به تمام آنان مورمون اطلاق میشه.پرسیدم  در زمان مسیح که آمریکا کشف نشده بود..این کتاب اونجا چه میکرده؟ لبخندی زد و گفت : خب همینه دیگه و به پشت میزش برگشت.  پیش خود گفتم ای کاش تمام معلمان کودکستانها حقیقت را به بچه ها میگفتند.........!     


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: خاطره ،کلمات کلیدی: مذهب
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
کردستان
ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٥  

                                                       

چند شب پیش با دوستان بحثی داشتیم در مورد اینکه آیا  اصولآ  صرفآ زمینه های تاریخی باعث پیشرفت یا عقب ماندن ملتها و اقوام شده یا اینکه ژنتیک و اقلیم مساله اصلی بوده ؟ بدین معنا که تجربه های تاریخی متفاوت ملتها هم متأثر از این دو مساله(ژنتیک و اقلیم) بوده یا نه ؟ به عبارت دیگر  آیا همانطور که دونده های آفریقا به دلیل قدرت بدنی  بالای ناشی از ژنتیکشان مدال آوران عرصه ورزشی بوده اند باید بپذیریم که شرقی ها در شطرنج بهتر بوده اند و غربی ها در نقاشی ؟ و مغولان صحرانشین همچون عربان بیابانگرد  خونریزتر از سایر ملل بودند؟ الان تصمیم ندارم راجع به این مساله بنویسم که خود نیاز به پست مفصلی داره.

مساله ایی که باعث یاددآوری این بحث شد دیدن تصاویری از کنسرت گروه کامکاران در کردستان عراق بود. من همواره احساس قرابت خاصی با کردها داشتم .در مقایسه با مردمانی که در مناطق نه چندان دور از آنان زندگی میکنند نوعی رفتار متمدنانه تری از آنان شاهد بوده ام. این مساله در مورد روابط زن و مرد به نوع بارزتری خودش رو نشان میده . برای مثال میبینیم در مقیاس فرهنگ شرقی زنانشان از حرمت بالاتری نسبت به مردان  در مقایسه با زنان مناطق مجاور برخوردارند و یا در مساله حجاب بسیار آسانگیر هستند.حال این تفاوت ناشی از تجربه تاریخی متفاوت یا اقلیم یا ژنتیک و یا هر سه است بماند برای وقتی دیگر.کردها هم مانند شیعیان عراق تجارب دردناک و چه بسا دردناکتری  از دوران صدام دارند و از طرفی دیگر سنی مذهبند و با سنیان عراق در تفاوت و اختلاف  با شیعیان همداستان . ولی امروز کردستان عراق بر خلاف سایر مناطق عراق همچون جزیره ثبات در میان دریای متلاطم خشونت عراق است.هیچگاه نمیتوانستم روزی را تصور کنم که یک کرد رئیس جمهور عراق شود.

امروز همکار مصری من ازم پرسید نظرت در مورد جدا شدن کردستان از ایران چیه؟ مکث من خیلی طولانی بود ...... به امید ایرانی که کردستان عراق حسرتکده مردمان سنندج و کرمانشاه نباشد و  کردهای ایران بدون حس تبعیض در کنار سایر اقوام ایرانی به سربرند. 


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: مذهب ،کلمات کلیدی: موسیقی
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تصور کن
ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥  

                                     

دوستی به نام ((چشم)) پرسیده:                            

از اینکه به هیچ دینی
ماورایی
خدایی
اعتقاد نداری احساس پوچی نمیکنی؟
احساس الکی زنده بودن
احساس اینکه به هیچ کس و هیچ جا تعلق نداری نمیکنی؟

اینکه چطور با توجه به این  چند مطلبی که تابحال نوشته ام  در مورد من میشه به این نتیجه رسید که به هیچکس و هیچ جا احساس تعلق نمیکنم جای بسی تعجبه ولی از اینکه بگذریم..

۱)‌ یادمه بچه که بودم از دیدن کارتونهای تلویزیون خیلی لذت میبردم ولی همیشه تعجب میکردم که چرا پدرم کارتون نگاه نمیکنه. فکر میکردم چون بزرگ شده زشته که نگاه کنه و حق نداره اینکار رو بکنه .دلم به حالش میسوخت .به خودم میگفتم چقدر بابا بودن سخته.من هیچوقت دلم نمیخواد بزرگ بشم.حتی فکرٍ ندیدن کارتون تنم را میلرزاند.

۲)یکی از دوستان که اخیراً صاحب نوزادی شده میگفت نمیدونی پدر شدن چه حسِ جادویی داره هنگامیکه موجودی زنده را در بغل گرفتی که احساس میکنی بخشی از وجودته...راستسش خیلی سعی کردم احساسش را درک کنم ولی نشد...در دنیای تجردٍ من٬ تأهل زنده به گوریست!

۳)افرادی  که سیگار میکشند یا زمانی سیگار میکشیدند به یاد دارند که تصور دنیای بدون سیگار چقدر هراس انگیز بوده براشون.مگر میشه بعد از ناهار سیگار نکشید! یکی از دشواریهایی که متخصصین ترک اعتیاد مواد مخدر با آن مواجه هستند تلقین امکان وجود دنیای پس از ترک است.فرد معتاد توانایی فکر کردن به دنیای پس از اعتیاد رو از دست میدهد.حتی سالها پس از ترک٬ احتمال بازگشت به دنیای اعتیاد برای یک فرد معتاد بسیار بالاتر از یک شخص عادیست. درد و رنجی هم که معتاد در طول پروسه ترک اعتیاد متحمل میشه خارج از تصور ذهنی است ولی این مساله توجیهی برای پزشک جهت رها کردن بیمار ندارد.

۴)تمام این مسایل برمیگرده به دریچه و زاویه دید ما به دنیا .همه ماها به نوعی دست به معامله میزنیم  بین آرمانها و اهدافمان در زندگی و میزان راحتی و رنجی که ممکن است در راه رسیدن به آن آرمان متحمل شویم. پزشکان چاق میدانند که چاقی تا چه حد برای سلامتیشان مضر است ولی به نوعی مصالحه دست میزنند میان سلامتی و راحتی.در ایران دوستی داشتم که معتاد به الکل شده بود در مقابل اعتراض من همیشه این جمله را به سویم پرتاب میکرد :( عرض زندگی مهمتر از طول زندگیست).

در دنیای قدیم اکثریت مردم دچار جهل مرکب بودند و با آسایش بیشتری نسبت به انسان مدرن زندگی میکردند چون گمان میکردند همه چیز را میدانند. ولی  مردمان دوران مدرن شاهد انفجار اطلاعات شدند.فهمیدند که تا چه حد نمیدانستند و وحشتناکتر دیدند که چقدر نمیدانند .عده ای به مصرف افیون قدیم ادامه دادند بلکه مصرف خود را  زیادتر هم کردند٬ باشد تا درد را فراموش کنند.عده ای هم نوع ((جنس)) را عوض کردند.دلخوش از که این مخدرِ تازه٬  تاریخ تولیدش موخر است.بخش عظیمی از مردم هم که به مضرات تخدیر فکریشان اگاه شده بودند به نوعی  به مصالحه و جرح و تعدیل در عقاید و کردارشان  دست زدند ولی پاش بیفته یه بَس رو میزنند!

در واقع صرف آگاهی از مضرات افکار یا اعمالی به معنای پیدایش انگیزه برای تغییر رفتار نمیتونه باشه.بلکه باید اون مضرات به صورت مشکل ومعضل درجه اول زندگی خودشون را نشان بدهند(مثلا دکتر میگه ترک نکنی ۶ ماه بیشتر زنده نیستی) در آنصورت اراده جهت تغییر حاصل خواهد شد. به قول کارل پوپر بزرگترین رنج انسان معاصر قبول مسئولیت است.مسئولیت تصمیم گیری وانتخاب( معولآ) بین بد و بدتر. مسئولیتی که ناشی از آگاهی بشر از عواقب اعمالش متوجه او شده است.

کانت پیام روشنگری را بیرون آمدن از طفولیت و صغارت می‌دانست و فرمان می‌داد: شجاعت دانستن داشته باش. برای اندیشیدن به شجاعت نیاز است. وقتی متفکری با پیامدها و لوازم منطقی مدعای مدللی روبرو شد، ممکن است پیامدها به لحاظ نظری و عملی برای او ناپذیرفتنی و هراس‌آور باشند، اما اندیشمند باید شجاعانه با مساله روبرو شود و مدعای مدلل را تا نهایت منطقی‌اش دنبال کند. ممکن است پیامدهای منطقی یک مدعای مستدل، زیر پای ما را خالی کند، ارتباط ما را با سنت و گذشته‌مان قطع نماید، تمام جهانی را که در آن زندگی می‌کردیم، فرو بپاشاند و ویران کند، بدون آنکه تکیه‌گاه جدیدی برایمان مهیا سازد. روشنفکر و متفکر حقیقت‌طلب، شجاعانه به لوازم عملی نظرش تن می‌دهد تا حقیقت او را آزاد کند و،در عین حال، هیچ گاه عقیده خود را دگرگون ناپذیر و حق مطلق نمی داند.

پ.ن. در حین نوشتن این مطلب دوستی تلفن کرد که در دانشگاه نمایشگاهی جهت فروش پوسترهای یک شرکت معروف آمریکایی دایر است.پوسترهای بسیاز زیبایی از عکاسان  و نقاشان معروف جهان موجود بود که آه از نهادم برآورد که چه سالهایی را در حسرت کپی دست چندم یکی از این پوسترها به این در و آن در زدیم .با تمام مقاومتی که در مقابل خواست درونیم جهت خرید پوستر به خرج دادم با پوستر سیاه سفید بزرگی از عکس نیمرخ جان لنون  از در نمایشگاه بیرون اومدم در حالیکه این شعر در گوشه آن درج شده بود:

تصور کن

تصور کن هیچ بهشتی در کار نیست
آسان است اگر تلاش کنی
و هیچ جهنمی در زیر پایمان نیست
بر بالای سرمان تنها آسمان است
تصور کن همه انسان‌ها
برای امروز زندگی می‌کنند …

تصور کن هیچ مرزی  نیست 
تصورش سخت نیست
هیچ بهانه‌ای برای کشتن یا مردن در راهش نیست
چنان که مذهبی وجود ندارد
تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی می‌کنند

شاید بگویی من رؤیا می‌بینم
اما من تنها نیستم
من امیددار روزی هستم که تو به ما بپیوندی
و جهان یکی شود


کلمات کلیدی: مذهب
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin