عقوبت
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧  

این فکر هنوز در سر من پخته نشده ولی شاید برای طرح سوال بد نیست بنویسم  که آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ما اصولاً تا چه حد مسئولیت اخلاقی عواقب اعمال خود را باید به دوش بکشیم ؟ به عبارت دیگر افراد را تا چند درجه و لایه باید مسئول عواقب رفتارشان دانست؟ اینکه هر کدام از رفتارهای ما نتایج و عواقب اولیه و فوری دارند را همگی به وضوح میدانیم و معمولا در جوامع گوناگون افراد اخلاقاً و بعضا از نظر حقوقی مسئول نتایج مستقیم اعمالشان شناخته میشوند و به تناسب تشویق و تنبیه میگردند.در مورد عواقب ثانویه و لایه های بعدی عواقب رفتارمان چگونه باید به قضاوت نشست؟

 شاید این فکر از آنجا که این چند روز بسیار به انقلاب 57 ایران فکر کرده ام به ذهنم خطور کرده است ولی این تنها مصداق این بحث نیست و می توان این سؤال را در مورد تک تک رفتارهای فردی و گروهی روزانه ما پرسید.  آیا همواره باید کارهای خوب را با توجه به اینکه عواقب فوری آن مثبت است انجام داد و کارهای بدی که عواقب مستقیم ناشایستی را دارند انجام نداد. اگر خواهید گفت که حکم کلی نمیتوان داد و مصداقی باید برخورد کرد آنگاه باید پرسید که خط کش و معیار ما برای تصمیم گیری چه باید باشد؟ بر سر دوراهی های زندگی چگونه تصمیم میگیریم و خط قرمز وجدانمان را در کجا بنا خواهیم کرد تا که در آینده وجدانمان جسارت عبور از آن را نداشته باشد؟ آیا گفتن اینکه ما را این گمان نبود و نمیخواستیم که اینگونه شود ما را از مسولیت اخلاقی عواقب ثانویه اعمالمان مبرا خواهد کرد؟ اینکه پس از شلیک تصمیماتمان روند زنجیر وار حوادث تاریخ از اراده مستقیم ما خارج میشود، ما را از مسولیتهای بعدی  اعمالمان مبرا میسازد یا که اینگونه نیست؟ اگر نیست تا چند درجه و لایه در سلسله مراتب عواقب پیش باید رفت؟
 شاید اینجا همان دو راهی است که اندیشه محافظه کاری متولد میشود و دور شدن انقلابیون را در مسیری دیگر به تماشا می نشیند . محافظه کاری که می اندیشد که دستاوردهای امروزی بشر آسان به دست نیامده اند و نتایج سالیان سال رنج و درد و بشر است و گرانبها تر از آن است که هر روز بی مهابا در پی اندیشه ایی نو و کور سوی در دور دست دل را به دریای ناملایمات زده و در پس دسته و گروهی روان شد  به امیدی که چراغی پر نور تر به دست آورد. او با خود می اندیشد که چراغ من اگر چه به روشنایی چراغ موعود اینان نیست ولی در عوض سالهاست که اختراع شده است.
 هنوز دارم فکر میکنم و میدانم شاید هرگز به نتیجه  و فرمولی در این مورد دست نیابم ولی تا اینجای کار فرمول نوزادی در ذهنم تولد یافته که شاید خارج از ذهن آشفته شانسی برای بقا و نگندیدن داشته باشد.

 در مواجه انفعالی با حوادث ما را چاره ایی نیست تا آنچه را که پنداشته اند و می پنداریم که صحیح است به کار ببندیم چرا که شرط بقاء است و فرصتی برای اندیشیدن به عواقب ثانویه آن نیست .ولی از موضع فعالانه جای آن نیست که هر روز به شنیدن اندیشه ایی نو بی تامل از جای خود بجهیم. اگر مجروحی در خیابان بیابم او را از مرگ نجات میدهم هر چند که در آینده دریابم قاتل زنان و کودکان را از چنگ پلیس رهانیده ایم. ولی اگر کسی از من خواست که وقت تنگ است و باید به مردی در حال فرار در خیابان شلیک کنم چرا که او قاتل زنان و کودکان بوده است آیا باید حرف او را باور کنم ؟ شما چگونه می اندیشید؟ آیا شما هم همچون من اطمینان دارید که اگر در سال 57 بیشتر از پانزده شانزده سال میداشتید  امروز بی تردید با درجاتی شریک جرم عواقب آن بودید؟ آیا شما هم از اینکه خردسال بوده اید خوشحالید ؟ امروز چه باید کرد که در آینده شرمگین نشد؟


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
حسرت!
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧  

 رسیده ام محل کار و طبق معمول صبحها ایمیل چک میکنم. در حالیکه منتظرم که قهوه خنک تر شود،گشتی در دنیای اخبار میزنم. چشمم به تصویر بالا میافتد. تصویری است از پنج شخص اول کشور آمریکا طی سی و دو سال گذشته،حال و چهار سال آینده که نفر ششم البته به دلیل مرگ در میان آنان غایب است .مسحور این تصویر میشوم. نمیتوانم دل بکنم از این عکسی که تمام قد به منی که حسرت و حسادت در وجودم موج میزند، دهن کجی میکند. این تصویر حرفها در سینه خود دارد. در حالیکه غرق در افکارم شده ام با زبان بی زبانی به من میگوید که ترا چه به حسادت کردن به من که چه چیزمان به هم رفته است؟!  و سعی میکنم به یاد آورم که پنج شخص اول سرزمین من در خلال سالیان گذشته چه کسانی بوده اند. گرم شمردن میشوم و به صد و بیست سال قبل باز میگردم . چون گذشته به کندی عقربه ها در سرزمینم افسوس میخورم و از خود میپرسم به فرض غلبه بر مرگ و جبر زمان آیا این افراد حاضر بودند برای لحظه ایی عکس یادگاری در کنار هم گرد آیند و پس از آن به مقبره هایشان بازگردند؟!


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
اگر جهان میتوانست رای بدهد!
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧  

اگر میتونستید به عنوان یک ایرانی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا رای بدهید به چه کسی رای می داید؟  چند نفر ایسلندی وبسایتی راه انداختند که در اینمورد دست به نظر سنجی آنلاین از تمام مردم دنیا زده و شما میتونید نتایج آنرا به تفکیک کشورها مشاهده کنید. از آنجا که کشوری که از آن به اینترنت متصل شده اید ملاک این نظر سنجی است نظر ایرانیان خارج کشور به حساب ایران گذاشته نمیشود شاید بد نباشه اگر شما در ایران سکونت دارید سری به این نظرسنجی و نتایج معنی دارش بزنید. 


کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان(15)- حاشیه ایی بر یک کلیشه!
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧  

 

افاضات مینیمال همانقدر که موجب صرفه جویی در وقت است، با ایجاد سوء برداشت و سوء تفاهم موجبات دردسر خواننده و نویسنده مطلبی را فراهم می کند. بسیار دیده ایم که در مباحثی که در دنیای واقعی ومجازی بر سر مطلبی مختصر و کوتاه رخ میدهد، زمانی بسیار بیشتر از آنچه صرف گفتن مطلب شده، صرف توضیح  و رفع ابهام میشود. چه بسا اگر نویسنده یا گوینده می خواست از ابتدا به طور مفصل بر سر منبر رود به زمان کمتری نیاز داشت که حکایت "مرغ هوا را نصیب ماهی دریا " را همگی از دوران مدرسه به یادمان مانده است.

 از این مقدمه که  نظر یکی از دوستان بر پست قبلی موجبات آن را فراهم کرد بگذرم، هنگامی که در لغتنامه دهخدا  واژه سیاست را جستجو میکنیم به این تعاریف بر می خورید:

پاس داشتن ملک ، نگاه داشتن، حفاظت،  نگاهداری . حراست . حکم راندن بر رعیت  ، رعیت داری کردن، حکومت، ریاست ،داوری (برای مثال: از چنین سیاست باشد که جهانی را ضبط توان کرد. (تاریخ بیهقی))
 
به چگونگی سیاست و تفاوت آن میان دو فرهنگ از مناظر گوناگون میتوان پرداخت. اگر بخواهیم از منظر معنی خاص کلمه که دهخدا به آن اشاره کرده است به تفاوتها اشاره کنیم، اصولا تفاوتها به آشکاری خورشید است و در واقع  نیازی به مقایسه و بررسی  سیاست حاکمان و بررسی روش آنان در برخورد با مسایل داخلی و جهانی نباشد که آنان مدتهاست به توصیه بیهقی جهانی را ضبط کرده اند.
اما سیاست به معنای عام آن چه تفاوتهایی در این دو سرزمین دارد؟ مردم در تدبیر امور روزمره زندگی و نوع برخورد، رفتار و تعامل با یکدیگر چگونه اند؟ به راستی کدام مردم را میتوان به معنای عام کلمه سیاستمدارتر نامید؟
 کلیشه و باور عمومی در ایران بر این است که  ایرانیان مردمانی سیاستمدار و زرنگ و به قول معروف دغل و ختم روزگارند. از آنطرف آمریکاییان مردمانی ساده و بی سیاست هستند که راحت میتوان بر سرشان کلاه گذاشت و به ریششان خندید. اینکه ریشه این باورها از کجا ناشی میشود خود بحث مفصلی است. آیا در تولد این کلیشه تمرکز بر قشر خاصی از مردم تهران و مقایسه آن با نواحی خاصی از آمریکا موثر بوده  است؟ آیا نمونه گیری آماری میان دو کشور صورت گرفته  و در یک مقایسه "یک به یک"  میان دو مجموعه  برای مثال مردم تهران به عنوان پایتخت با اهالی واشنگتن دی سی  یا نیویورک مقایسه شده اند؟ آیا فرد بطور ناخودآگاه به  استناد به یک کلیشه و یا تحت تاثیر گزارشی از مصاحبه هایی که جهت خنده و سرگرمی تهیه شده است حکم کلی در مورد  مردم یک سرزمین صادر میکند؟ آیا این کلیشه توسط اروپاییان تولد یافته و ما هم ناخودآدگاه حس همخویشتن پنداری با اروپاییان پیدا کرده ایم؟ 

 نا آگاهی مردمان آمریکا همانقدر حقیقت است که سایر باورهایی که تا به حال در مورد مردمانی که بعضا یا از آنهاییم یا سالها در میان آنها زیسته ایم حقیقت داشته اند. همانقدر که  گیلان در زیر سایه آمار غیرت سایر شهرها گم شده است . همانقدر که کودکی در ایران آزار نمیبیند مگر آنکه از قزوین گذر کند . همان اندازه که مردمان فارس خجالت زده جنب و جوش دیگران شده اند و یا آذری ها مقهور هوش بالای سایر هموطنانند.  ما همانگونه که با تعابیری که به بهانه خنده در مورد اقوام کشورمان به کار میبریم خود را فریفته ایم، از دنیا هم تصویری ساده سازی شده در ذهن جا داده ایم، باشد که اینگونه کمتر نیاز به تفکر احساس کنیم. همانگونه که با  عباراتی سخیف  موجبات دلخوری و جدایی میان  فارسها، گیلکی ها، قزوینی ها،  آذری ها، اعراب، اکراد، بلوچها و سایر اقوام و فرهنگهای سرزمینمان را فراهم کردیم با خیالی خوش  از تصویری معوج از دنیای پیچیده امروز خودمان را به خواب زده ایم که برترین مردمانیم. در واقع شاید بتوان گفت که خو کردن به کلیشه ها به نوعی احساس بی نیازی به مطالعه ، جستجو و تفکر در احوالات سایر مردمان را در ضمیر ما نهادینه کرده است .

مردمان شبه جزیره انگلستان در حالیکه توسط آب محاصره شده بودند و از منابع مادی بی بهره بودند با سیاست خود دنیا را مستعمره خود ساختند. حال آنکه اگر تنها به قدرت نیروی دریایی خود متکی بودند بسیار زودتر به سرنوشت سایر استعمارگرانی از قبیل اسپانیا و پرتغال و یا ژرمن ها که رویای فتح جهان به اتکا نیروی نظامی را در سر داشتند، دچار میشدند. فرزندان این پیر سیاست با درس گرفتن از اشتباهات پدران خود بنیانگزاران سرزمینی شدند که امروزه بسیاری گمان میبرند سرزمین مردمانی بی سیاست است.
  این مردمان بر خلاف اجدادشان بازی پوکر را "بسته" بازی نمیکنند، باشد که پولهایتان را درحالیکه به پنج برگ روی میز خیره شده اید با تنها دو برگ پنهانشان مال خود کنند.
با خوشرویی جنس فروخته شده را سه ماه پس از فروش پس میگیرند ودر حالیکه شما در دل بر سادگیشان میخندید که از شر لباسی که بارها به تن کرده بودید آسوده شده اید ،او نه در دل که بر صورتش لبخندی به پهنای اسارت شما نقش بسته است.
در نظر دادن شتاب نمیکنند و بی هراسی از کلمه "نمیدانم" خود را از دروغ میرهانند و ترجیح میدهند که  آنانرا نادان بدانی تا آنکه در دام دروغی آبرو برانداز گرفتار شوند که میدانند چه حیثیتها که در این سرزمین به دروغی به باد رفته است.  از شما دل خوشی داشته باشند یا که نه، به شما لبخند میزنند و صبح بخیر میگویند، ولی "بفرما" نمیزنند چرا که تعارف در این سرزمین همواره "آمد" داشته است. از کودکی آموخته اند که در چشمان شما خیره شوند به راحتی یک "نه" بگویند و نه ماه روی دل نکشند. با "جنگ اول"  امیدی واهی در دل شما نمیکارند تا با دریافت پوچی تعارفات توخالی، کینه ایی دیرینه از آنها به دل نگیرید. دوستی و دوری را به دشمنی در همسایگی ترجیح میدهند چرا که پیه تنهایی را سالهاست که با هزار و یک معجون از تن میشویند.


 آیا اینان فرشتگانند؟! البته که نیستند، که چه بسا در شرایط عسر و حرج همانند سایر انسانها به درندگانی مبدل میگردند که تاریخ نشانی از آن ندیده است. ما همگی مردمانی هستیم که به هزاران سعی و خطا از گذشته ایی دور به امروز رسیدیم و به امید درس گرفتن از گذشته به سوی آینده ایی نامعلوم درحرکتیم.  فراموش نباید کرد که با عینک کلیشه،  آمریکاییان را "پاریس هیلتون*" انگاشتند همانقدر موجب خنده و شعف را فراهم میکند که ایرانیان را بدویانی شترسوار در صحرایی نفت خیز!

*پاریس هیلتون در آمریکا نماد کسانی است که به آنها " مو طلایی احمق" (Dumb Blond) اطلاق میشود.

 

 


کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان(14)- یک تفاوت مینیمال!
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  

تا به حال به این فکر کردید که  کدام مردم  سیاست پیشه ترند...‌ آنان که همیشه در مورد آب و هوا حرف میزنند یا آنان که تنها در مورد سیاست سخن میگویند!


کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: فرهنگ
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
‏‎تفاوتهای ما و ایشان(3)- جایگاه ایرانیان کجاست؟
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦  

 شهروندی که بسیاری او را به اشتباه ریس جمهور ایران انگاشتند

دریافت چند ایمیل زنجیره ایی و دیدن و شندین یک ویدیو و فایل صوتی  و متعاقب آن خواندن نظرات یکی از دوستانم  منو به این فکر انداخت که بد نیست حالا که صحبت ازتفاوتهای رفتاری مردم ایران و آمریکا شده ابتدا در مورد قضاوتهای خودمان در مورد  ایرانیا ن بنویسم. در باره اینکه رتبه و منزلت و جایگاه مردم ایران در دنیا از دید خودمان کجاست و کجا باید باشد که لیاقت ما مردمان را داشته باشد. در واقع شاید با این آگاهی هنگام مقایسه با سایر ممالک کمتر دچار خطای دید  بشیم.

1- اخیراً فیلم مصاحبه  فردی به نام صراف (کاندیدای ریاست جمهوری) از صدا و سیما پخش شده که متعاقب آن بر روی وبسایت یوتیوب هم مورد استقبال وسیع قرار گرفته است. در این فیلم مشاهده می کنیم که این شخص در حالیکه از پاسخ دادن به سوالات گزارشگر عاجز است، با دادن جوابهای پرت موجبات خنده بیننده را فراهم میکند.در پایان گزارشگر رو به دوربین کرده و در باب فواید شورای نگهبان سخن سر داده و وجود چنین کاندیداهایی را دلیل رد صلاحیت کاندیداها بیان میکند.

2- در فایل صوتی دیگری صدای شرکت کننده ایی در راهپیمایی 22 بهمن را میشنیدم که درحالیکه سعی میکرد  با تمام توان به دنیا فحش بدهد ولی به دلیل کمی سواد و با دستور زبان غلط چند تا فحشی هم نثار خودش و مردم ایران کرد.

3-حتما تا به حال تصاویر بسیاری دیده اید از تابلوها و پلاکاردهای تبلیغاتی و شعار نوشته هایی در مناسبتهای دولتی که علیرغم صرف مبالغ هنگفت توسط نهادهایی نظیرسازمان تبلیغات اسلامی ، بسیج و امثالهم  با غلطهای فاحش زبان فارسی یا انگلیسی موجبات خنده و تفریح کاربران اینترنت را فراهم میکنند.

4- یکی از دوستان با اشاره به این مصاحبه ها جایی نظر داده بود که وقتی شخصی مانند صراف کاندایدای رئیس جمهوری باشه مردم هم باید چنین گوساله هایی باشند! طرفداران نظراتی از این دست کم نیستند و شاید تا به حال بسیار شنیده اید. سخنانی نظیر اینکه این مردم ایران لایق همین شرایط موجود هستند و یا اینکه دولتمردان ایران آینه تمام نمای مردم ایران هستند و یا به عبارتی دیگر کارگزاران فعلی معدل جبری این مردم هستند ،خلایق را هر چه لایق و غیره. شایداینکه فردی از روی شدت یاس و سرخوردگی و در شرایط خاص روحی این قبیل جملات را بیان کند قابل درک باشد همانطور که افراد گاهی از سر خشم دشنامی میدهند که از ته قلب به معنای مترتب بر آن معتقد نیستند ولی اینکه این عقیده پابرجای افراد بسیاری در طول زمان باشد جای تامل دارد.

5- در اینکه درصدی از مردم ایران را مانند هر کشور دیگری به طور نسبی افراد عامی و کم سواد و کم اطلاع تشکیل میدهند تردیدی نیست ولی اینکه آیا این دلیلی میشود که هنگامی که دست اشاره به سوی مردم ایران میگیریم صراف را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری نشان بدهیم و آن فرد بی اطلاع را به عنوان مردم ایران! جای سوال است .این در واقع همان چیزیست که هیات حاکمه ایران با صرف مخارج کلان سعی در القاء آن به دنیا و مردم ایران دارند.چرا که  دست برقضا تنها پایگاه اجتماعی باقیمانده برایشان همین افراد هستند. پس چه از آن بهتر که همگان باور کنند که چون اکثریت مردم ایران شبیه این افراد هستند و این افراد هم طرفداران حفظ شرایط موجود پس در نتیجه اکثریت مردم ایران طرفداران حاکم بزرگ هستند. چه بهتر آنکه همگان باور کنند و روزی صد هزار مرتبه خدا را شکرگزار باشند که با وجود شورای نگهبان مردم از شر امثال صراف بیسواد آسوده خواهند بود. غافل از آنکه اگر قرار به گرفتن غلط دستور زبان و سنجش سطح اطلاعات عمومی باشد، پیش از آن افراد بسیاری ازحاکمیت(زنده و مرده!) در صف خواهند بود که نوبت به امثال صراف نخواهد رسید.این تمام آنچیزی که اگر ما باور کنیم خیال خیلیها را آسوده کرده ایم.

6-اینکه افرادی در قدرت مبلغ این نظریه باشند "که شرایط موجود بهترین وضع موجود است که اگر نبود، نمی بود" باعث تعجب نیست که پیش از آن هم در تاریخ افرادی همچون افلاطون و هگل بسیار استادانه تر آنرا تئوریزه کرده اند. تعجب از اعتقاد قلبی افرادی است که کوچکترین نسبت و دلبستگی با مصیبتهایی که بر سر این مردم می رود نداشته و کماکان سرسختانه توجیه گر وضعیت موجود هستند. تردیدی نیست که ما مردمان ایران هم مانند بسیاری دیگر از ممالک جهان سوم به هزار و یک درد و مرض فرهنگی مبتلا هستیم که گاهی فاصله ما با ممالک متمدن با با واحد قرن سنجیده می شود  ولی چه لزومی است که با استناد به وجود افرادی از سطوح پایین فرهنگی جامعه، تصویر معدل مردم ایران را از آنچه هستند سخیف تر نشان دهیم. در واقع همانطور که کسانی از آن سوی  بام افتاده اند و  با دل خوش کردن  به لیست بلند بالایی از ایرانیان موفق در سایر کشورها، دچار غرور واهی و کاذب خنده داری شده اند که گویا تمام موفقیت های سایر ممالک مدیون حضور ایرانیان بوده است، عده ایی هم پایشان را کردند توی یک کفش که صراف و احمدی نژاد و آقای "چهار ساختار" و امثالهم کپی برابر با اصل مردم ایرانند و عصاره و چکیده و معدل این مردمند. کافیست که نگاهی به عکس کارگزاران حکومتی و خانوادهایشان بیاندازیم و با نگاهی به مردم در حال تردد در کوچه و خیابان متوجه تفاوتها بشویم. حکومت ایران شامل دایره بسته از افرادی با عقاید و طرز نگرش خاص است که کمترین شباهتی با متوسط و معدل جامعه ایرانی نداشته و روز به روز هم با تنگتر شدن این دایره ،کوچکترین شباهتهای موجود را هم  از دست میدهد.به عنوان یک مثال فقط کافیست که فکر کنیم که این تفاوت آنقدر زیاد است که اکثر قریب به تقاق مردم ایران هنوز پس از هجده سال همسر شخص اول مملکتشان را ندیده اند. ما حتی نمیدانیم اسمشان چیست! ؟

استفاده از لباس رسمی مناسب و داشتن ظاهر آراسته برای یک دیپلمات عالیرتبه لازمه . فکر می‌کنید اگه این عکس توضیحات نداشت کسی می‌تونست حدس بزنه که این دو نفر ((معاون وزیر امور خارجه)) و ((سفیر ایران در چین)) هستند؟!

6- آنچه مسلم است اینکه کسی نمیتواند ادعا کند که ایران شایستگی جایگاهی همچون اروپای غربی، آمریکا، ژاپن یا سایر ممالک متمدنه را داراست.ما به مراتب از بسیاری جهات دچار عقب ماندگیهای فاحشی هستیم که جبران آن سالها وقت و انرژی خواهد برد.در واقع با توجه به واقعیت های موجود ما انتظار زیادی نداشته و نداریم ولی آنچه که امروز بر سر این سرزمین میرود و افرادی همچون صراف و احمدی نژاد را هم معدل مردم ایران دانستن هم کمال بی انصافی است.

 کابینه امیر عباس هویدا

با نگاهی به سرگذشت یک قرن گذشته ایران جایگاه ما شاید می بایست جایی شبیه به ترکیه امروز میبود که بنا به شهادت برنامه ریزان همین حکومت فعلی در حالت خوش بینانه بیست و پنج سال زمان برای رسیدن به آن تعیین نموده اند.(البته قابل ذکر است که مد نظر ایشان ملاکهای اقتصادیست که از نظر فرهنگی بازگشت به گدشته مطلوب و مرادشان است.)

سفیر افغانستان و ریس جمهور ایران

 7- نشان دادن تصویری نا امید کننده و ارایه تفسیرهای جبرگرایانه از مردم ایران جز آسودگی حاکمان و یا کسانی که در طرف مقابل قصد توجیه تنبلی و بی عملی خودشان را دارند ، حاصلی دیگر نخواهد داشت. با نگاهی به گذشته سایر ملل مترقی خواهیم دریافت که در آن ممالک هم در هنگامه آغاز تغییرات به جز اندکی از نخبگان که راهبری فکری و سیاسی تغییرات را عهده دار شدند مابقی مردم نه تنها فیلسوف نبودند که همگی مردمانی عادی با دانشی اندک بودند.حتی امروزه هم که سالها از تحولات بنیادین در این کشورها میگذرد تعداد مردم نا آگاه کم نیستند تا آن حد که هنوز هم در برخی موارد وزنه آنان در تعیین مسیر سیاست این کشورها سنگینی میکند. در واقع همانطور که بارها گفته شده و میدانیم در این ممالک صلاح و مصلحت جمع به دست نخبگان و لایه های بالایی اجتماع است.حال آنکه در سرزمین ما از آنجا که 20 درصد پایین (از نظر فرهنگی) سررشته امور را به دست گرفته اند، عده ایی از ما به این نتیجه رسیده ایم که تا وقتی که سطح معرفت آنقدر همه گیر نشود که این 20 درصد را هم در خود گیرد, هیچ بهبودی حاصل نخواهد شد. حال اینکه این چه اصراری بوده که سررشته امور را به دست فرودستان بسپاریم و به انتطار آنروز بنشینیم که آنان به سراغ مردم بروند و با اعلام اینکه دیگر از نظر کمال وشعور به سطح تعالی رسیده اند و اینک مردم خود میتوانند در مورد صلاح و مصلحت خود تصمیم بگیرند! خود بحث دیگری است. در واقع با این استدلال ما به مردمانی میمانیم که اگرچه منبعی آب به حد کافی برای رفع عطش در اختیار دارد ولی از آن جا که این منبع به حد لبریز نرسیده است نباید حتی به قیمت مردن تا رسیدن آن روز جرعه ایی آب بنوشد!  چه بسا اگر نخبگان و معتمدان جامعه ایرانی  بیست و نه سال پیش دچار دو بینی و خطای دید نبودند، امروز ما هم چون بسیاری دیگر ملل سرنوشت دیگری میداشتیم....ادامه دارد

بابا بزرگ مولوی را بست خانه ی خوبی نساختیم و نشست

انتظار زیادی نداشتیم آقا بزرگ یک اتفاق چوبی برای تنهایی با سایه های اقاقی بر

رفتار خانگی، یک وجب خاک برای کاشتن نه کاستن

جایی به سادگی یاس های گلخانه به راحتی چند پله شمعدانی یک چهار پایه یک

میز یک چراغ برای باز شدن آواز شدن پرواز شدن

ما انتظار زیادی نداشتیم آقا بزرگ

شهیار قنبری


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
یک روز با نازنین افشین جم
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦  

یک کار حرفه ایی و زیبا به نام (یک روز) از نازنین افشین  جم انرژی مضاعفی در آغاز یک روز به من میدهد.او برنده لقب ملکه زیبایی سال ۲۰۰۳ در کاناداست. در مسابقات جهانی در چین  پس از روزانا دیویسون (نماینده ایرلند و دختر کریس دی برگ خواننده مشهور ایرلندی) به مقام دوم رسید. علاوه بر خوانندگی و نوشتن ترانه در زمینه حقوق بشر نیز فعال است. او  چندی  پیش فعالیت های گسترده ایی در زمینه جلب توجه جهانیان برای جلوگیری از اعدام نازنین فاتحی آغاز کرد.نازنین فاتحی  در دفاع از خود در مقابل تجاوز مرتکب قتل شد.

 


کلمات کلیدی: موسیقی ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
عفن!
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦  

دیدن صحنه های زیر و شنیدن صدای ضجه های دختر کافیست تا که دوازده هزار کیلومتر اینطرفتر اشک رو به چشمانت بیاره...خشم و بغضی وجودم رو گرفته که میتونه انفجاری رو درونم ایجاد کنه تا تکه تکه وجودم هزاران کلمه بشه و بر روی صفحه سفید بشینه.چه بر سر ما اومده ...حال خوبی ندارم ...با این نوشته پر از خشم ابراهیم نبوی بغضم را فرو میخورم ...ولی درمان این تعفن نیاز به فریاد همه داره!

 

مطلب نبوی را از اینجا یا اینجا بخونید.


کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: فیلم
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
مرکز مداخله در بحران نواب صفوی!!!
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٦  

واقعاً باید مدال  نام گذاری را به این سازمان داد!...فکرش رو بکنید اسمه یه سازمان باشه : مرکز مداخله در بحران نواب صفوی!!!..مثلاً تصور کنید قیافه معلم و همکلاسیهای فرزند مدیر این سازمان رو هنگامیکه  که معلم مشغول پرسیدن شغل والدین بچه هاست!!!...حالا از اینها گذشته تصور کنید یکی از وظایف  این سازمان چیه؟ حدس بزنید؟فرض کنید مسابقه بیست سئوالیست؟..قدری فکر کنید!!...طوفان؟...سیل؟ زلزله؟ اغتشاشات خیابانی؟جنگ؟بمباران شیمیایی؟..بحرانهای روحی مرحوم نواب صفوی؟...کدامیک؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ:ساماندهی افراد دو جنسیتی!!!

به گزارش خبرنگار ایلنا، مدیر مرکز مداخله در بحران نواب صفوی، گفت: حدود سه تا پنج هزار بیمار دوجنسیتی در کشور وجود دارد که حدود 200 نفر از آنان تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند!

باور نمیکنید خودتون خبر را بخوانید!


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: فرهنگ
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
حادثه دانشگاه ویرجینیا تک
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٦  

۱)امروز مقارن ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر در مراسم کوتاه یادبودی که توی دانشگاه جهت همدردی با خانواده های دانشجویان کشته شده دانشگاه ویرجینیا تک تشکیل شده بود شرکت کردم.دیروز هم همانطور که از عکس پیداست٬ چند تا از دانشجویان بلافاصله با شنیدن خبر و به طور خودسر! با هم در محوطه دانشگاه جمع شدند و نه تنها آن کار بدی که از  عکس تصور میشود را انجام ندادند بلکه همگی با هم دعا کردند.البته قراربود مراسم امروز هم در همین  میدان اصلی دانشگاه که پرچم آمریکا در آن واقع شده است برگزار شود که به علت بارندگی در ساختمان فعالیتهای دانشجویی تشکیل شد.مراسم  شامل نیایش و همدردی با خانواده های بازماندگان بود و ده دقیقه به طول کشید.در بخشی از آن گفته شد ((..ما  اینجا از پنجاه ایالت و نود دو کشور با  فرهنگ های گوناگون گرد هم آمدیم تا همدردی خود را با خانواده دانشجویان ابراز کرده برای آنان طلب صبر کنیم...))...از بچه های ایرانی یک نفر دیگر هم حاضر بود.کشورهای مختلفی از جمله ایران با ملت آمریکا  ابراز همدردی کرده اند.

۲) از دیروز تمام شبکه  های خبری آمریکا به اشغال این خبر در آمده اند .به طور تصادفی که از کنار هر عابری رد میشم بحث درباره این موضوع را میشنوم .حساسیت زاید الوصف مردم آمریکا به جان شهروندانشان با توجه به نوع عکس العملهایی که  به کشته شدن سربازانشان دیده ام٬ اصلاً برایم دور از انتظار نیست.هر هفته یکشنبه ها در برنامه ایی در CNN تعداد کشته شدگان هفته گذشته همراه با عکس و محل سکونتشان نشان داده میشه و متعاقب آن خشتک بادبان مسئولین  افراشته میشه .... دیشب از دوستی ایرانی پرسیدم خبر را شنیدی؟گفت مگر خبری شده؟ گفتم پس نشنیدی؟ گفت نه؟ خبر را که گفتم گفت آهان آره شنیدم از این اتفاقها که هر روز توی بقیه دنیا میافته.هر روز توی عراق کلی آدم کشته میشند....یاد دوران خدمت افتادم با مسئولی بحث راجع بر سر ماجراجوییهای ایران  وعواقب آن بود ..که به اینجا کشیده شد که گفت((... بله درسته که  ایران ممکن خیلی خسارت ببینه ولی آمریکا  هم صدمه میخوره ...)) و در جواب اینکه آخر به چه بهایی برای مردم ایران  خیلی خونسرد پاسخ داد . .. ((بله حالا ممکنه یه عده ایی هم کشته بشند همونطور که ما در جنگ دویست هزار شهید دادیم...))

۳)من همیشه سعی میکنم تفاوتهای ایران و امریکا از یاد ببرم تا خاطر آسوده تری داشته باشم ولی گویا دیگران همیشه مایلند این تفاوتها در ذهن من هزاران بار تکرار شوند.در نظرات وبلاگ دوستی خواندم که خانمی میگفت که اگر این اتفاق توی ایران می افتاد همه زود به فکر مهاجرت می افتادیم.من نمیدونم این گفته شوخی بود یا نه؟ ولی به فرض جدی بودن باید گفت اولاً  نه تنها زود به فکر نیافتادیم که چه بسا دیر هم بود. ثانیاً  من تا  به حال از هیچیک از دوستان نشنیدم که بگه من بخاطر جریان خفاش شب یا بیجه و یا امثالهم از ایران مهاجرت کردم! در واقع آنچه که بطور کلی اکثریت ایرانیان از آن فرار میکنند نابسامانی عمدی و سیستماتیک است نه وقایع اتفاقی و ناخواسته..در واقع حکومت همیشه تلاش کرده که ثابت کند که گمان نکنید اجازه میدهیم اوضاع تغییری کند.و اگر در مواردی جرقه ایی از بهبود زده شده تمام حکومت بسیج شده که اعلام کند ((هیچ چیز تغییر نکرده است)). به عبارت دیگر آنچه بیش از همه باعث نا امیدی است نه شرایط موجود که چشم انداز مبهم و مایوس کننده ایران باعث فرار بوده است .که اگر غیر از این بود  جو سرشار از امید و انرژی سال ۱۳۷۶ با توجه به شرایط بد اقتصادی و امنیتی آن زمان بی معنا مینمود. باید گفت که بله اگر در اینجا هم میشنیدم که پلیس نیمه شب به خوابگاه دانشجویان ویرجینیا تک بعد از اعتراضشون به تعطیلی رزونامه HELLO متعلق به دمکراتها حمله کرده و دانشجویان را " jesus christ" گویان از پنجره به پایین پرت کرده اند و فردای آن روز بوش در دیدار با پلیس میگفت عزیزان من مگر نگفتم اگر دمکراتها عکس مرا هم پاره کردند شما درگیر نشوید و چند روز بعد نه تنها از دانشجویان دلجویی نمیشد بلکه آنها را به زندان آلکاتراس میبردند...در آنصورت شاید من میرفتم توی یه باری یه آبجویی بخورم یه سیگاری بکشم اعصابم آروم بشه ولی میدیدم که تمامشون تعطیل شده...بعد تصمیم میگرفتم که از این کارهایی که برای سلامتیم هم ضرر داره نکنم و برم با همکلاسی دخترم توی یه کوچه خلوت که جلوی چشم کسی هم نباشیم تا احساسات کسی هم از حرف زدن ما دو نفر جریحه دار نشه و قدمی بزنیم و در مورد عشق و چیزهای گوگوری مگوری حرف بزنم که یک ساعت بعد خودم رو توی اداره پلیس زیر مشت و لگد میدیدم....بعد از اون دور دخترها را خط میکشیدم و تصمیم میگرفتم با دوستهای پسرم در پارک محله امون روی نیمکت بشینم و فقط سیگار بکشیم و در مورد فلسفه آفرینش بحث کنیم که میدیدم پارک به محاصره پلیس درآمد و فردای آنروز با سری تراشیده تعهد میدادم که از این به بعد دیگر برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد نکنم.بعد از اون تصمیم میگرفتم برم سر کار ....ازدواج کنم .......ادامه دارد...

ولی احتمالا آمریکاییها ترجیح میدادند با هر اسلحه ایی که دارند واشنگتن را تصرف کنند و جرج بوش را بندازند بیرون...همونطوری که باعث شد صدو پنجاه سال پیش یه جنگ حسابی با هم بکنند و یا همونجوری که ایرانیان صد سال پیش تهران رو تصرف کردند..احتمالا اینجوری عکس العمل نشون میدادند...نمیدونم شاید اونهایی که مهاجرت کردند خیلی سوسول بودند...!

(گفتم سوسول یاد شعارهای انصار افتادم که میگفتند:سوسولها دست نزنید الگوتون میشکنه!!! این قضیه افتخار کردن به لمپن بودن هم نکته جالبیست در این جماعت!...)

۴) خواندن نظرات آقای کپنهاکی و سایر دوستان هم در بی بی سی خالی از لطف و زجر نیست..بد نیست با هم نگاهی کنیم....

**از نظر من این جنایت هولناک قابل توجیح نیست اما بنده حدس میزنم که میتواند ریشه در رفتار نژاد پرستانه حاکم در دانشگاههای آمریکا و اروپا داشته باشد . خود من بارها شاهد این طرز برخورد نژادی با خود و دیگر خارجیان در دوران دانشجوئی بودم چه از جانب دانشجویان بومی و چه اساتید . البته اگر تهیه اسلحۀ گرم به آسانی آمریکا بود این اتفاق حتماأ در اروپا هم رخ میداد  داریوش، کپنهاک

**از این واقعه دردناک خیلی متاسفم.
همچنان با آقای داریوش از (کپنهاک) هم نظر هستم، زیرا خودم در یک دانشگاه خارجی درس میخوانم و درک میکنم که رفتار نژاد پرستانه بی اندازه در طرز رفتار و کردار انسان تاثیرات سو وارد میکند که حتی رفتار های مثال این واقعه از دست کسانیکه دیگر حوصله شان به سر میرسد بعید به نظر نمی رسد ...سلیمان صمیمی، اویتا جاپان

 

-یکی نیست بگه برادر من اولاًحالا توی کپنهاگ یا اویتا جاپان! با شما یه کاری شده چه دخلی به ویرجینیا داره..ثانیاً اسم قاتل رو هم امروز صبح تازه فهمیدند چه برسه به انگیزه اش !!شما یه دفعه رفتی تو برخوردهای نژاد پرستانه!! ثالثاً سلیمان جان ٬ با این حساب  و با یه جمع وتفریق سرانگشتی میشه گفت که یه نفر ایرانی توی ایران نباید از دست افغانیها زنده مونده باشه!!! 

 **شاید عده ای از آمریکاییها درک کنند که 30 تا بیگناه از دستن دادن در یک روز یعنی چه؟ اونوقت باید این درد رو ضربدر 364 و بعد ضربدر 4 بکنند تا بفهمند بر عراقیها بخاطر برتری جویی آمریکا چه آمده. این تنها چیز خوبی است که ممکن است از این حادثه در بیاید. وگرنه امیدی نیست که تجارتی میلیاردی اسلحه فردی در آمریکا با حوادثی از اینگونه متوقف شود. شاهد باشید که چگونه از این فرصت استفاده میکنند تا بیشتر وسایل محافظتی و حتی اسلحه برای دفاع بفروشند.حامد، همیلتون - اونتاریو

ـ  ظاهراً آمریکاییها میدونند از دست دادن سی نفر یعنی چه ؟ ولی این گروههای عراقی و حامیانشون(اعم از مردم و یا دولتها) هستند که سی با سیصد زیاد برایشون فرقی نداره...آره میدونم که اختلافات شیعه و سنی کار آمریکا و انگلیسه...کلاً از روز رحلت رسول اکرم(ص)  که آمریکاییها توی سقیفه نفوذ کردند یه آب خوش از گلوی مسلمین پایین نرفته.   

 **من پس از شنیدن خبر بسیار ناراحت شدم واخبار را در این زمینه دنبال میکنم و بسیار متاسفم که همچین فجایعی در یک محیط آموزشی اتفاق افتاده است . این وقایع نشان میدهد که علاوه بر نقایص قانونی مانند حمل اسلحه ،سیستم امنیتی ایالات متحده بسیار ضعیف میباشد و بهتر است پول مردم آمریکا بجای خرج شدن در عراق و افغانستان برای حفظ امنیت خودشان هزینه شود....Arash، Tehran

 - والله نقایص قانونی آمریکا کم نیستند.حتماً اگر دست ما بود تا حالا با خلاصه نویسی کردن قانون اساسیشون تمام نقایصشون رو برایشون برطرف کرده بودیم و یه قانون اساسی خوشگل براشون نوشته بودیم.ولی خودمونیم تا حالا چند بار این جمله را از اطرافیانتون شنیدید که ((اگر دست من بود تمام.....جمع میکردم))نمیدونم ما چرا به طرز عجیبی هممون اولین فکری که به ذهنمون میرسه جمع کردنه؟؟...شاید به خاطر همینه که کلاُ همه چی تو کشورمون جمع و جوره!!...در مورد سیتم امنیتی هم باید گفت به نظر شما چگونه میشه از پیش از انگیزه دانشجوی یک دانشگاه با خبر شد...فرض کنید توی ایران سر کلاس نشسته باشید و همکلاسی شما که هیچگون سابقه خلافکاری نداشته ..بلند بشه و با چاقو بزنه توی شکمتون!...آیا به نظر شما در این مورد پلیس کم کاری کرده!؟...دیشب توی یه برنامه مسئول اداره پلیس میگفت ما نمیتونیم یک نفر را به صرف اینکه افکار عجیب غریبی داره بازداشت کنیم.

**دو تا سوال در این قضیه مطرحه - اول اینکه چرا این قضیه اکثر مواقع تو امریکا اتفاق می افتد و دوم اینکه چرا همیشه در مراکز آموزشی آمریکا این قضیه پیش میاد. در مورد سوال اول میشه گفت چون تو آمریکا اسلحه مجازه. ولی برای سوال دوم من جوابی ندارم.

-بر خلاف باور عمومی و طبق آمار پلیس آمریکا کمتر از یک درصد جرایمی از این قبیل در محیطهای دانشگاهی اتفاق میافتند.کلاً اماکن دانشگاهی در آمریکا همچون سایر کشورها از امن ترین اماکن در مقایسه با سایر نقاط است ولی به دلیل نوع حساسیتی که بر روی مراکز آموزشی وگستردگی پوشش خبری آن ٬به مراتب بیشتر به آن پرداخته میشود.شاید نوع حساسیت را از برخوردی که چند وقت پیش پلیس دانشگاه UCLA با یه بچه پرروی ایرانی داشت بشه فهمید!!! شاید جمع کشته شدگان این نوع حوادث که در تاریخ آمریکا صد فقره بوده اند برابر با یک مورد حادثه گروگان گیری  سال ۲۰۰۴ در مدرسه ایی در روسیه بشه که در آن ۳۱۳ نفر کشته شدند.(اونهم به علت برخورد پلیس !!!)نمیدونم شاید هم رقم مربوط به آمریکا بیشتر بشه....

 فکر کنم به اندازه کافی از سیاست های استثماری آمریکای امپریالیست دفاع شد...         والعاقبة للمتقین


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: خاطره ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تشویش
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ۱۳۸٦  

شاید دیوانه شده ام .شاید از بس با خودم فکر کرده ام دیگه منطقم فقط به درد خودم میخوره.مسایلی که سالیان دانشگاه به گمانم با مهارت برای دیگران توضیح میدادم آنقدر به چشمم بدیهی میاند که موقع توضیح دادنشون به لکنت میافتم.یاد دوران دبیرستان میافتم که همیشه در امتحان هندسه از قضایای به ظاهر بدیهی تر نمره از دست میدادم .از شدت وضوحشان اثباتشون یادم میرفت.حکایت دنیای اطراف من است .چشمم با حیرت بر روی نظرات خوانندگان بی بی سی در مورد نمایش چندش آوره گروگانگیری ملوانان انگلیسی ثابت شده.... .تمام صداهای اطرافم محو شده و چیزی جز طنین ترسناک قهقه هایی در دوردست  ذهنم رو پر نمیکنه ...به برکت فیلترها قریب به اتفاق فقط نظرات ایرانیان لندن و کپنهاگ و سیدنی به گوش میرسه...جز فحش به کشور مقیمشان و افتخار به اقتدار ام القرای اسلام نمیشنوم...با خود میگویم پس آنجا چه غلطی میکنید... گه گداری صدایی از تهران یا آبادان کورسویی از امید در دلم زنده میکنه ولی اون شمع هم در دلم خاموش میشه و باز در سکوت و تاریکی ترسناکی تنها میمونم....نه شاید اینها معرف خوبی از جامعه ایران نباشند باید به امید دوستان باشم ...هر بار که ایمیلی میگیرم با امید به سمتش میرم که شاید صدای اعتراضیست و دعوت به امضای بیانیه ای در جهت محکومیت نمایش تهوع آور کسانی که به فجیعترین وضعی ته مانده ای آبروی ایرانی را به تاراج گذاشتند ....ولی جز یاس چیزی نصیبم نمیشه ...دوستان هم ظاهراً حس وطن پرستیشون با سیل بیانیه ها در محکومیت فیلم ۳۰۰ ارضاء شده !! واقعاً به نظر شما کدامیک تصویر بدتری از ایران به نمایش میگذاره ؟! آن کارتون یا این فیلم مستندی که هر دقیقه بر تصاویر تلویزیونهای جهان در حال نمایش است ...همه لال شده اند...به دهها سایت سرک میکشم  امان از یک اعتراض یا حتی مخالفتی در قالب تحلیل...البته از چپها که در زیرزمنشان عروسیست توقعی ندارم ...که  تاریخ هم در گروگانکیری سفارت آمریکا چیزی به جز این از ایشان به یاد ندارد...یا من دیوانه شده ام...یا شاید مثل فیلم بازی(مایکل داگلاس)‌همه دست به دست هم داده اند که به من ثابت شود دیوانه ام ..به وبلاگها میرم ....هیچ نمیبینم برای دوستان داخل ایران عذری موجه میتراشم ولی برای اینوریها جز انگشت حیرت نصیبم نیست...از اینترنت ناامید میشوم ...در جمع چند تن از دوستان درد دل میکنم...با شنیدن اولین عکس العمل  جمله دوم هم در دهانم میماسد... از شدت عجز حتی جمله ام تمام نشد...به گوشه ایی خیره ماندم...چقدر تنهاشده ام ...وقتی فاصله زیاد باشد برای صدا کردن افراد باید داد زد ولی وقتی فاصله خیلی زیاد باشد جز سکوت و نگاهی خیره به گوشه ای راه نیست...

۲- آهای مردم دنیا٬ من از اینکه از کشوری می آیم که جولانگاه پست ترین انسانهایی شده که عقده های حقارت خود را با گروگانگیری و تحقیر چند ملوان زن ومرد تشفی میبخشندمعذرت میخواهم ...من از اینکه  عده ای زیادی از  هموطنانم از دیدن این صحنه ها به ارگاسم ملی میرسند٬ احساس شرم میکنم...کودکان آینده ایران  از بردن نام ما شرم خواهند کرد ...خواهش میکنم به جای فیلم سیصد فیلم پانزده را ساخته و حداقل رویای گذشته مان را مشوش نکنید

۳-و اما خوشحالم که دنیا  طعم نادیده گرفتن صدها اعتراف اجباری فعالان ایرانی در طول سالیان  را لمس کرد..خوشحالم  موهوماتی که نزدیک به سه دهه در گوش کودک مدرسه ایی در ایران زمزمه میشد ...امروز نه تنها سخنش که تصویرش بر ذهن تمام بچه های دنیا نقش میبنده..خوشحالم که شبکه اطلاعاتی طوری دنیا رو کوچک کرده که بوی گند را نمیشه مثل گذشته انکار کرد بلکه دیگران هم باید خواسته یا ناخواسته در آن سهیم شوند...اگر این بوی عفن مشام غربیها را آزرده کرده ٬مردمان  سرزمینهای کهن سالهاست که باید سرشان را بلند نگه دارند مبادا که در این استخر گه غرق شوند...در این رایحه دلنواز بایدکشورهایی  هم که با تعلل خود سهواً یا عمداً در ایجاد آن شریک بودند سهیم باشند....کسانی که با یک چرخش  خط کش٬ کرد و شیعه و سنی را در سرزمینی به نام عراق جای دادند باید امروز هم  بخشی از هزینه آن شریک باشند...در عجبم که چگونه کسانی از این مقدمه درست که آمریکا خود تجهیزگر طالبان بر علیه شوروی بود به این نتیجه میرسند که پس امروز آنها باید این سرزمینها را به حال خود بگذارند ... از اینکه حکومت ایران از درخواست مردمان آمریکا و انگلیس برای بازگشت سربازانشان خوشحال باشد و احساس پیروزی کند تعجبی ندارم ...از دیگران در عجبم... اکثریت مردمان آمریکا و انگلیس بر این باورند که  چرا باید در هزینه مشکلات سایرین شریک باشند ....میگویند بگذارید به بلای خویش بسوزند...فرزندان ما را به خانه بفرستید..کاملاً احساس قابل درکیست ..مردمان سایر ممالک اروپایی که سالهاست عافیت طلبی خود را به بهای مرگ هزاران انسان در سایر نقاط خریده اند...تا آنجا که در جنگ بوسنی در قلب اروپا چندین سال حتی در همسایگی خویش نظاره گر کشتار سازمان یافته انسانها شدند...از اینها در عجب نیستم....از مردمان سرزمینهای عرب که زیر حکومتهای دیکتاتور رویایی خلافت اسلامی میبینند هم تعجب نمیکنم ...که آنها را فرصت تجربه ایی نبوده...توی ایرانی برای چه خوشحالی ؟؟!!..از صدای ذوق کردن ایرانیانی که میدانم دل در گروی حکومت ندارند در تعجبم ..ما را چه به ذوق کردن از کشته شدن سرباز آمریکایی و انگلیسی به دست اوباش مقتدی و کپی های سنی آن..ما باید بر روشن شدن هر چراغ امیدی در لبنان ٬عراق و افغانستان  جشن بگیریم وبر خاموشی آن باید خون بگریم ...شکست این تجربه ها به بهای انفجار حماقت در این سرزمینها خواهد بود ... چگونه میتوان از پیروزی کوتوله ها به بهانه شکست آمریکا و انگلیس خوشحال شد ...تا کی باید آتش کینه های دایی جان ناپلئونی فرصتها را بسوزاند ...ما را به چه به خوشحالی از عربده کشی های چاوز و مورالس و احمدی نژاد... ما که بهای کف زدن ملل تماشاچی را سالهاست  با گوشت و خون چشیده ایم ....چرا میلیونها ایرانی باید خرج لحظه ایی شعف و ارضای کینه های فلان اروپایی و عرب و غیره شوند.. ما را چه به شادی؟!    

۴-و اما در آخر آنچه برای من قابل درک نیست ادامه حیات  مفهومی به نام خودی در میان ایرانیان حتی قشر روشنفکر ایرانی است ....هر چند ریشه و دلیل اون آشکارا برمیگرده به مناسبات قبیله ای در قدیم الایام ولی تداوم اون به خصوص در بین قشر تحصیلکرده ایرانی برای من واقعآُ غیر قابل درکه ...هزاران کودک و دختر  هر ساله در خانواده ها مورد تجاوز محارم قرار میگیرند ولی به بهای شرافت خانوادگی اجازه شکایتی نیست. ولی نگاه پسر غریبه ایی خون به پا خواهد کرد ...لطفاُ اگر کسی فکر میکنه دلیلی عقلانی(به جز احساس)  در دفاع از این مساله داره منو روشن کنه...چون من در گمراهی مطلق به سر میبرم .چند روز پیش حسین درخشان ملقب به شریعتمداری تحت ویندوز در وبلاگش نوشت  که سگ خامنه ایی (توجه کنید اونهم سگش نه خودش)‌ به هزارتا (توجه شود نه یکی و دو تا اونهم هزار تا )تونی بلر و جرج بوش شرف داره...!

*در همین زمینه بخوانید: بازداشت ملوانان انگلیسی از منظر حقوق بین الملل.


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
انتخابات
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٥  

                                                                                    

 فردا یکی دیگر از روزهای انتخابات در ایران است .از آنجایی که بر خلاف نظر برخی از افراد* که معتقدند سرنوشت آینده ملت ایران در این انتحابات رقم می خورد من از ابتدا به این عقیده نبودم و نیستم٬ بالتبع  موضعگیری له یا علیه شرکت در اون رو هم کاری بیهوده میدانستم.در یک هفته اخیر همانطوری که پیش بینی میشد این بحث شرکت کردن یا نکردن بالا گرفته و عده ایی از دوستان شرکت و عده ایی دیگر تحریمش رو واجب عینی میدونند.از نگاه من مادام که هر دو طرف سناریویی حتی ذهنی  برای قدمهای بعدی نداشته باشند نه حرفشون قابل رد خواهد بود نه تایید که اصولاً یعنی هیچ! موارد زیر الگوریتم وار قابل تاملند:

۱) اصولاً این بحث شرکت یا تحریم در میان طرفینی معتبر خواهد بود که خواهان تغییر شرایط موجود از طریق عمل سیاسی  میباشند و خواهان رسیدن به شرایط مطلوبی که مخرج مشترک خواسته های حداقلی ملت ایران است ٬میباشند.. شرایطی در خور امکانات و توان بالفعل  ملت ایران است.نه چیزی همچون آمریکا و فرانسه بلکه حداقلی همچون مالزی یا ترکیه. خواسته هایی که اگر خودمان را به کوچه علی چپ نزنیم همه میدانیم که چیست.معتقدان به نظریه ((شرایط فعلی آن چیزیست که باید باشد که اگر نمی بایست نبود)) و ((عدم آمادگی فرهنگی جامعه برای تغییر)) شامل این بحث نمیشند.نه از نظر صحت و سقم نظرشون بلکه از نظر حوزه بحث و جدل.

۲)بعضی وقتها وسط دعوا طرفین عمداً یا سهواً یادشون میره که اصلاً دعوا سر چی بود! موضوع بحث انتخابات شوراهای اسلامی! شهر و روستاست.نتایجش هم قرار نیست فکس بشه کاخ سفید جهت تصمیم گیری در مورد تغییر یا عدم تغییر حکومت ایران که این تصمیم مدتهاست گرفته شده است.هدف انتخاب افرادی جهت اداره امور شهرداریها و زیر مجموعهای تقسیمات شهریست.اموری از قبیل ترافیک ٬ جواز ساخت وساز ٬ سیستم دفع زباله ها و ...با این مقدمه  اگرکسی مایل به شرکت در انتخابات است عقل سلیم بهش حکم میکنه به گروه مناسبی جهت مدیریت این امور که توانایی  هماهنگی و همکاری با  تمام ارگانهای زیربطر را دار میباشد رای  دهد اگر هم کسی مایل به شرکت نیست یا گروهی را نمیشناسد قاعدتاً  نباید گوسفندوار شرکت کنه...این وسط هم کسی بیخودی خون خودش روکثیف نکنه!....نه با شرکت در انتخابات چیزی عوض میشه نه با شرکت نکردن که این هر دو از نظر خود این دو گروه مخالف و موافق حداکثر مقدمه ایی هستند بر مراحل بعدی(این رو بهش اشاره خواهم کرد) ....به نظر من هماهنگترین گروهها با کلیت نظام باید انتخاب شوند ...که غیر از آن اتلاف بیشتر منابع و وقت را شاهد خواهیم بود....اصولاً تفکیک قدرت از مسئولیت اگر کار خطرناکی نباشه کاملاً بیهوده است...

۳)این از بحث انتخابات شوراها...ولی آنچه که من شاهدش در این چند روز بودم گویی نه  بحث انتخابات شوراها بلکه صرفاً بهانه ایی بود برای تضارب آرا در زمینه چرایی و چگونگی تغییر وضع موجود ایران که به خودی خود بحثی کاملاً جذاب و معتبر است ولی گره زدن آن به جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵ فقط باعث تفریح و خنده خواهد شد.برای اینکه اینگونه جدالها طولانی نشوند و نتیجه گیری احتمالی برای طرفین یا خواننده روشن باشد بهتر است  از مسایل مرزی و خاکستری گریخت و دو حد انتهایی مساله و بهترین سناریوهای هر دو طرف را شنید  ...چیزی که من ندیدیم و نشنیدم ولی با قدرت تخیلم بهترین سناریوهای هر دو گروه را مطرح میکنم:

الف) برای معتقدان به مبارزه مثبت(انتخابات) بهترین سناریو را مطرح میکنم.فرض کنیم همین الان شوراها و مجلس و ر ریاست جمهوری مجددا در اختیار اصلاح طلبان از بهترین نوع ایشان قرار دارد.(فرضی که مدتی آنرا زندگی کردیم) .آنگاه قدم بعدی چیست؟ آیا اراده ایی برای پیشروی در آنها متصورید؟ اگر آری٬ آیا برنامه ایی موجود است و اگر آری ظرفیتی در قالب مبارزه مثبت (یعنی در چهارچوب قانون موجود) متصور هستید یا نه؟ در مورد اراده پاسخ دوستان واضح است که منفی است که آنرا قبلا چشیده ایم...در مورد برنامه هم پاسخ منفی است که بارها به آن اعتراف کرده اند...ولی با فر ض مثبت بودن دو مورد پیشین در مورد ظرفیت قانون همانطور که بارها اذعان شده تردیدی ندارند و باور دارند که چیزی بیشتر از آنرا متصور نیستند.یعنی گفته میشود هدف ما فرار از وضعیت موجود است (احمدی نژاد٬ ناطق نوری ٬ محمدرضاشاه و آمریکای ۱۳۵۷....)  ولی بعد ازآن؟!  نمیدانیم پس از آن بالاتری متصور نسیتیم... که در آ نصورت شامل بند ۱ الگوریتم من خواهند بود و از بحث من کنار میروند در واقع  قرار بود بحث میان طرفینی باشد خواهان رسیدن به وضعیتی مطلوب حداقلی شایسته جامعه ایران باشد...در واقع صورت مساله یک مرحله به تعویق افتاده ولی مساله به قوت خود باقیست...چیزی همچون نقص برهان علیت در مورد وجود خداوند...در واقع مرا با توجیه کنندگان وضع موجود کاری نیست ...خواه وضع موجود احمدی نژاد باشد خواه خاتمی...هر دو گروه دیدگاهی افلاطونی به قضیه دارند که شدیداً از آن بیزارم...

ب)اماتحریم کنندگان ....تحریم کنندگان از نظر فلسفه سیاسی اصولگراتر هستند ولی به ابزار و نتایج برخی از تئوری های خود وفادار نیستند ...در واقع هدف از تحریم یکی کردن قدرت و مسئولیت و اجماع سریعتر گروههای مخالف است و تشدید فشار بین المللی همزمان با دریافت کمک از جهان آزاد از نظر اطلاعاتی و لجستیکی است ....تشدید فشارهای بین المللی کار آسانی نیست به خصوص با سر کیسه پول نفت که حسابی شله! ...ولی غیر ممکن هم نیست کما اینکه با هنرنمایی های نوابغی چون احمدی نژاد به راحتی قابل وصول شده اند ...حالا فرض کنیم فشارها حسابی زیاد شده و همه آماده کمک هستند ...کسی هست که از جایگاه فرشته گی بیاد پایین و حاضر باشه از دنیای خارج کمک بگیره... مساله ایی که نود درصد فعالان باهاش رودربایستی دارند و شدیداً در پی تکذیب آن هستند که مبادا  انگ مزدور بخورند..یعنی هم خدا و هم خرما که نمیشه ...تا زمانی که این تناقضات باقیست قضیه تحریم همانقدر باعث تغییر حکومت خواهد شد که انتخابات جمهوری اسلامی...در واقع این برنامه از نظر تئوری و اصولی کم اشکالتر است ولی مشکل بزرگش نداشتن بازیگره ...نمیشه هم بگی اتحایه اروپا و کاخ سفید پیف بو میدند و هم تحریم کنی به امید اینکه آنها فشار بگذارند ...خب فشار بگذارند چی بشه ؟؟ شمایی که میترسی بری کنگره آمریکا یا اتحادیه اروپا سخنرانی کنی به قول اصفهانی ها "درد داری!" که طرفدار تحریم انتخاباتی؟..تناقض کوچکی نیست ....باید روش ها با هدفها متناسب بشه ...یا باید روشنفکرمابانه به زمین و زمان غر بزنی یا سیاسی پیشه باشی و با تمام دنیا بشینی و گفتگو کنی و از آنهایی که از تغییر حکومت ایران نفعی میبرند بخواهی که کمکت کنند ...تا هنگامیکه این تناقض باقیست تحریم انتخابات هم بی اثر است هر چند از نظر مقدمات به مراتب موجه تر از از شرکت در انتخابات خبرگان رهبری است !

صحبت در این باره بسیار است...نسخه شفا بخشی در کوتاه مدت نیست. در میان مدت هم اگر هست... به مذاق عده ایی آنقدر تلخ مینماید که حاضرند بمیرند ولی مبادا کامشان تلخ شود.ولی یک چیز برای من روشن است اگر چه بازیگران* مناسبی در عرصه فعلی سیاست ایران یافت نمیشوند ولی ازموده را دوباره آزمودن هم خطاست ..

 

۱* ایران بر سر دوراهی سرنوشت(ابراهیم نبوی ...پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵) 

*۲ من در  میان فعالان فعلی عرصه سیاست که معتقد به تغییر هستند گنجی را فارغ از نتیجه بخش بودن یا نبودن تلاشهایش دچار کمترین تناقض تکرار کنم ((کمترین)) تناقض در  هدف-روش یافته ام.

۳*عکس تقدیم به کامیار

نظر شهبارا در مورد انتخابات


کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
از سبزوار تا لس آنجلس
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥  

به نظر شما واقعا این دو تا چه شباهتی دارند؟
پرونده اول: مسوولان دانشگاه یو سی ال ا در ساعت 11 شب از یک دانشجوی ایرانی درخواست می کنند که کارت شناسایی خودش را نشان دهد. این دانشجو کارت شناسایی اش را نشان نمی دهد. پلیس هم بعدا می آید و از همین دانشجو می خواهد کارت شناسایی اش را نشان دهد. وی این کار را نمی کند. در نتیجه با پلیس درگیر می شود و پلیس او را کتک می زند. و دانشجویان آمریکایی فردا در دفاع از این دانشجو واکنش نشان می دهند.
پرونده دوم: یک دانشجوی بسیجی، در بیرون دانشگاه جلوی یک دانشجوی دیگر را می گیرد و به بهانه مشکلات اخلاقی، بدون اینکه کارت شناسایی نشان بدهد یا به پلیس چیزی بگوید، با چاقو این دانشجو را می کشد. نیروی انتظامی هم خشتک مقتول و دانشجویان معترض را درمی آورد.
به نظر شما این دو موضوع قابل مقایسه اند؟ اینکه یک دانشجویی چون کارت شناسایی نشان نداده( مرض داری؟ کارتت را نشان بده) مورد ضرب و شتم قرار بگیرد و بعدا در تمام دنیا سروصدا راه بیندازد، چه شباهتی به این دارد که دانشجوی بسیجی با چاقو دانشجوی مخالف را بکشد؟ همین است که آدم از دست این جبهه مشارکت حالش بد می شود. اعلام شد که کمیته دانشجویی جبهه مشارکت نسبت به تضییع حقوق دانشجویان ایرانی در دانشگاههای سبزوار و یو سی ال ا، اعتراض کرده است.

(ابراهیم نبوی)


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تقدیم به دوستان دمکرات!
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥  

به جای کلمه ((ملت ایران )) کلمه (( ما)) را گذاشته مطالعه بفرمایید.

گرینویچ - جمعه 10 نوامبر 2006 - 19 آبان 1385

آیت الله خامنه ای: شکست جمهوریخواهان پیروزی ملت ایران بود

                                     

پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندوره ای مجلسین سنا و نمایندگان آمریکا که بر تسلط آنان بر قوه مققنه ایالات متحده انجامید، هنوز واکنش رسمی از سوی دولت ایران به همراه نداشته اما مقامات بلندپایه این کشور به اظهارنظر درباره آن پرداخته اند.

آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، شکست حزب حاکم جمهوریخواه در انتخابات را "پیروزی بارز ملت ایران" خوانده، چراکه به گفته وی، سیاستهای "خصمانه و جنگ‌ طلبانه" دولت آمریکا "همواره بر ضد ملت ایران بوده است".

وی طی سخنرانی در شهر دامغان، شکست جمهوریخواهان را، "عدم ‌مقبولیت سیاستهای جنگ‌ طلبانه آمریکا در داخل این کشور" قلمداد کرده و گفته: "این مسئله یک حادثه صرفاً داخلی آمریکا نیست بلکه شکست سیاستهای جنگ‌ طلبانه بوش در دنیاست".

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران نیز نتیجه انتخابات اخیر مجلسین آمریکا را نشان ‌دهنده نارضایتی مردم این کشور و به تنگ آمدنشان از سیاستهای دولت آمریکا دانسته و گفته: "اکثریت مردم آمریکا از بازیهای دولتشان خسته شده ‌اند".

محمد امامی کاشانی، خطیب جمعه تهران نیز گفته است: "در حزب جمهوریخواه بوش گوشها کر بود و صداها را نمی ‌شنید، آنها نه صدای دنیا را می ‌شنیدند و نه صدای مردم آمریکا را، در نهایت این بی ‌اعتناییها کار خود را کرد و حتی یک مشت الفاظ دروغین آنها مثل دموکراسی، مقابله با تروریسم و مقابله با نا امنی هم کاری برایشان نکرد".

وی در عین حال به حزب دموکرات آمریکا نیز هشدار داد که اگر بخواهد عملکردی مشابه حزب جمهوریخواه داشته باشد به سرنوشت این حزب نیز دچار خواهد شد.

آقای امامی کاشانی که عضو مجلس خبرگان و شورای نگهبان قانون اساسی ایران است، دولت جمهوریخواه جورج بوش در آمریکا را به دوگانگی در سیاست خود متهم کرده و گفته: "این دولت تا حلقوم اسرائیل را به سلاح هسته‌ ای مجهز کرد اما با فناوری هسته‌ ای ایران این طور مخالفت کرد، این دوگانگی و این نوع مسائل است که امروز حیثیت جمهوریخواهان را لکه ‌دار کرده و باعث شده مردم آمریکا هم ضربه بخورند؛ البته کناررفتن جمهوریخواهان یک مقدار حیثیت آمریکا را رو آورد اما باید دید بعد از این چه کار خواهند کرد".

علی لاریجانی، دبیر شورای امنیت ملی ایران نخستین مقام بلندپایه ایرانی بود که در پی انتشار نتایج اولیه انتخابات میاندوره ای آمریکا به اظهارنظر درباره آن پرداخت و پیش بینی کرد که پیروزی دموکراتها در این انتخابات بر تئوری اقدامات پیشدستانه دولت آمریکا اثر خواهد ‌گذاشت.

وی که مسئولیت پرونده اتمی ایران را عهده دار است روز پنجشنبه (نهم نوامبر) طی نشستی خبری در تهران گفت که در مسئله هسته ای ایران برخی دموکراتها موضع "عقلانی ‌تری" دارند، هرچند بین آنها هم بر سر این مسئله دسته‌ بندیهایی وجود دارد.

به عقیده آقای لاریجانی، دموکراتها منفعت خود را در درگیری بیشتر با ایران نمی ‌بینند و "بزرگنمایی" مسئله هسته‌ ای ایران به نفع آنها نیست.


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
فریاد
ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ۱۳۸٥  

                                                                                            

چند سال پیش محمد رضا شجریان آلبومی به نام فریاد به بازار داد که حاوی آهنگی با شعری از فریدون مشیری بود.امروز بطور اتفاقی به این شعر برخوردم و به زمان انتشار این آلبوم رفتم.دوران خدمت سربازیم مصادف شده بود با آغاز دوره رکود فضای سیاسی ایران و هرکس از دوستان٬ افسرده به گوشه ایی خزیده و خیره به کنجی نشسته بود. گهگاه صدای کوفتنی بر پشت دست به گوش میرسید که :اِه اِه اِه دیدی چطور شد؟..............و پس از آن دوباره همه به کنجی زُل زده.... سکوتی مرگبار....گهگاهی شیونی به گوش میرسید و جمعی به دور فردی کف به گوشه لب........... و دوباره سکوت .... کامیار که گفت٬ آلبوم را خریدم. اگرچه هنوز از نگاه امروز٬ سیاست و اجتماعِ ایران٬ آزادی بیشتری را نفس میکشید  ولی در مقایسه با سالهای پر التهاب پایانی دهه هفتاد شدیدآ  سرخورده بود.ایران٬ امروز٬ هنوز هم این شعر را میخواند:

  مشت می کوبم بر در

پنچه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم،خفقان!

من به تنگ آمده ام،از همه چیز

بگذارید هواری بزنم:

-آی!

با شما هستم!

این در ها را باز کنید!

من به دنبال فضایی می گردم.

لب بامی،

سر کوهی ،

دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم.

آه!

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد!

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا باید این داد کند

از شما خفته چند!

چه کسی می آید با من فریاد کند؟


کلمات کلیدی: موسیقی ،کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: خاطره ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
جهانبگلو
ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ امرداد ۱۳۸٥  

 

                                                                                     

دری نجف آبادی دادستان کل کشور گفته ((جهانبگلو با پخش اعترافاتش موافق است!)).

این جمله به قدری متناقض است و خود گویا که دلم نمیاد با توضیحاتم خرابش کنم.

یادم میاد چند سال پیش یکی از نویسنده ها ناپدید شده بود و تمام روزنامه ها راجع بهش مینوشتند.خانواده اش نگران با همه مصاحبه میکردند و از مقامات کمک میطلبیدند .بعد از سه هفته یکی از مقامات اعلام نمودند که کلیه شایعات تکذیب میشود و ایشان گم نشده اند بلکه در یکی از زندانهای مخفی بازداشت بودند.وحتی حاضر است خودش این مساله را اعلام کند.بعد هم با نویسنده مربوطه  مصاحبه کردند.اون هم بیچاره گفت:من به هیچ وجه ناپدیدنشده بودم بلکه در تمام این مدت در بازداشت بودم!!!ابراهیم نبوی هم نوشت پدیده گم شدن و ناپدید گشتن اتفاقی است که از دید دیگران صورت میگرد وگرنه هیچ کس از دید خودش که ناپدید نمیشه!


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin