منظره اتاق کار من!
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠  

از کار کردن زیر نور مهتابی در اتاقی که هیچ منفذی رو به بیرون نداره بیزارم. همیشه دلم میخواست اتاق محل کارم پنجره داشته باشه. دو ماهی است که به این آرزوم رسیدم و در ساختمان جدید محل کارم پنجره ایی رو به یک زمین گلف با یک دریاچه کوچولو نصیبم شده. همیشه در اوج خستگی نگاه کردن به فضای بیرون و دوردستها احساس خوب آزادی و رهایی بهم میده. یادم میاد که دوران خدمت سربازی رو هم با کمک پنجره کوچک و کثیف اداره پادگان و با خیره شدن به کوهها و آسمان در دوردستها گذراندم.چرا که زمین اطراف و پیرامون به نگاهی نمی ارزید و جز حس نا امیدی و بیهودگی چیزی به در وجودم زنده نمیکرد. امروز هوای اینجا بسیار مطبوع بود. آسمانی آبی همراه با نسیمی مطبوع و دمای 24 درجه سانتیگراد و رطوبتی کم. گفتم که این فضا و چشم انداز رو با آینده سهیم بشم!

 


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: خاطره
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin