تفاوتهای ما و ایشان(15)- حاشیه ایی بر یک کلیشه!
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧  

 

افاضات مینیمال همانقدر که موجب صرفه جویی در وقت است، با ایجاد سوء برداشت و سوء تفاهم موجبات دردسر خواننده و نویسنده مطلبی را فراهم می کند. بسیار دیده ایم که در مباحثی که در دنیای واقعی ومجازی بر سر مطلبی مختصر و کوتاه رخ میدهد، زمانی بسیار بیشتر از آنچه صرف گفتن مطلب شده، صرف توضیح  و رفع ابهام میشود. چه بسا اگر نویسنده یا گوینده می خواست از ابتدا به طور مفصل بر سر منبر رود به زمان کمتری نیاز داشت که حکایت "مرغ هوا را نصیب ماهی دریا " را همگی از دوران مدرسه به یادمان مانده است.

 از این مقدمه که  نظر یکی از دوستان بر پست قبلی موجبات آن را فراهم کرد بگذرم، هنگامی که در لغتنامه دهخدا  واژه سیاست را جستجو میکنیم به این تعاریف بر می خورید:

پاس داشتن ملک ، نگاه داشتن، حفاظت،  نگاهداری . حراست . حکم راندن بر رعیت  ، رعیت داری کردن، حکومت، ریاست ،داوری (برای مثال: از چنین سیاست باشد که جهانی را ضبط توان کرد. (تاریخ بیهقی))
 
به چگونگی سیاست و تفاوت آن میان دو فرهنگ از مناظر گوناگون میتوان پرداخت. اگر بخواهیم از منظر معنی خاص کلمه که دهخدا به آن اشاره کرده است به تفاوتها اشاره کنیم، اصولا تفاوتها به آشکاری خورشید است و در واقع  نیازی به مقایسه و بررسی  سیاست حاکمان و بررسی روش آنان در برخورد با مسایل داخلی و جهانی نباشد که آنان مدتهاست به توصیه بیهقی جهانی را ضبط کرده اند.
اما سیاست به معنای عام آن چه تفاوتهایی در این دو سرزمین دارد؟ مردم در تدبیر امور روزمره زندگی و نوع برخورد، رفتار و تعامل با یکدیگر چگونه اند؟ به راستی کدام مردم را میتوان به معنای عام کلمه سیاستمدارتر نامید؟
 کلیشه و باور عمومی در ایران بر این است که  ایرانیان مردمانی سیاستمدار و زرنگ و به قول معروف دغل و ختم روزگارند. از آنطرف آمریکاییان مردمانی ساده و بی سیاست هستند که راحت میتوان بر سرشان کلاه گذاشت و به ریششان خندید. اینکه ریشه این باورها از کجا ناشی میشود خود بحث مفصلی است. آیا در تولد این کلیشه تمرکز بر قشر خاصی از مردم تهران و مقایسه آن با نواحی خاصی از آمریکا موثر بوده  است؟ آیا نمونه گیری آماری میان دو کشور صورت گرفته  و در یک مقایسه "یک به یک"  میان دو مجموعه  برای مثال مردم تهران به عنوان پایتخت با اهالی واشنگتن دی سی  یا نیویورک مقایسه شده اند؟ آیا فرد بطور ناخودآگاه به  استناد به یک کلیشه و یا تحت تاثیر گزارشی از مصاحبه هایی که جهت خنده و سرگرمی تهیه شده است حکم کلی در مورد  مردم یک سرزمین صادر میکند؟ آیا این کلیشه توسط اروپاییان تولد یافته و ما هم ناخودآدگاه حس همخویشتن پنداری با اروپاییان پیدا کرده ایم؟ 

 نا آگاهی مردمان آمریکا همانقدر حقیقت است که سایر باورهایی که تا به حال در مورد مردمانی که بعضا یا از آنهاییم یا سالها در میان آنها زیسته ایم حقیقت داشته اند. همانقدر که  گیلان در زیر سایه آمار غیرت سایر شهرها گم شده است . همانقدر که کودکی در ایران آزار نمیبیند مگر آنکه از قزوین گذر کند . همان اندازه که مردمان فارس خجالت زده جنب و جوش دیگران شده اند و یا آذری ها مقهور هوش بالای سایر هموطنانند.  ما همانگونه که با تعابیری که به بهانه خنده در مورد اقوام کشورمان به کار میبریم خود را فریفته ایم، از دنیا هم تصویری ساده سازی شده در ذهن جا داده ایم، باشد که اینگونه کمتر نیاز به تفکر احساس کنیم. همانگونه که با  عباراتی سخیف  موجبات دلخوری و جدایی میان  فارسها، گیلکی ها، قزوینی ها،  آذری ها، اعراب، اکراد، بلوچها و سایر اقوام و فرهنگهای سرزمینمان را فراهم کردیم با خیالی خوش  از تصویری معوج از دنیای پیچیده امروز خودمان را به خواب زده ایم که برترین مردمانیم. در واقع شاید بتوان گفت که خو کردن به کلیشه ها به نوعی احساس بی نیازی به مطالعه ، جستجو و تفکر در احوالات سایر مردمان را در ضمیر ما نهادینه کرده است .

مردمان شبه جزیره انگلستان در حالیکه توسط آب محاصره شده بودند و از منابع مادی بی بهره بودند با سیاست خود دنیا را مستعمره خود ساختند. حال آنکه اگر تنها به قدرت نیروی دریایی خود متکی بودند بسیار زودتر به سرنوشت سایر استعمارگرانی از قبیل اسپانیا و پرتغال و یا ژرمن ها که رویای فتح جهان به اتکا نیروی نظامی را در سر داشتند، دچار میشدند. فرزندان این پیر سیاست با درس گرفتن از اشتباهات پدران خود بنیانگزاران سرزمینی شدند که امروزه بسیاری گمان میبرند سرزمین مردمانی بی سیاست است.
  این مردمان بر خلاف اجدادشان بازی پوکر را "بسته" بازی نمیکنند، باشد که پولهایتان را درحالیکه به پنج برگ روی میز خیره شده اید با تنها دو برگ پنهانشان مال خود کنند.
با خوشرویی جنس فروخته شده را سه ماه پس از فروش پس میگیرند ودر حالیکه شما در دل بر سادگیشان میخندید که از شر لباسی که بارها به تن کرده بودید آسوده شده اید ،او نه در دل که بر صورتش لبخندی به پهنای اسارت شما نقش بسته است.
در نظر دادن شتاب نمیکنند و بی هراسی از کلمه "نمیدانم" خود را از دروغ میرهانند و ترجیح میدهند که  آنانرا نادان بدانی تا آنکه در دام دروغی آبرو برانداز گرفتار شوند که میدانند چه حیثیتها که در این سرزمین به دروغی به باد رفته است.  از شما دل خوشی داشته باشند یا که نه، به شما لبخند میزنند و صبح بخیر میگویند، ولی "بفرما" نمیزنند چرا که تعارف در این سرزمین همواره "آمد" داشته است. از کودکی آموخته اند که در چشمان شما خیره شوند به راحتی یک "نه" بگویند و نه ماه روی دل نکشند. با "جنگ اول"  امیدی واهی در دل شما نمیکارند تا با دریافت پوچی تعارفات توخالی، کینه ایی دیرینه از آنها به دل نگیرید. دوستی و دوری را به دشمنی در همسایگی ترجیح میدهند چرا که پیه تنهایی را سالهاست که با هزار و یک معجون از تن میشویند.


 آیا اینان فرشتگانند؟! البته که نیستند، که چه بسا در شرایط عسر و حرج همانند سایر انسانها به درندگانی مبدل میگردند که تاریخ نشانی از آن ندیده است. ما همگی مردمانی هستیم که به هزاران سعی و خطا از گذشته ایی دور به امروز رسیدیم و به امید درس گرفتن از گذشته به سوی آینده ایی نامعلوم درحرکتیم.  فراموش نباید کرد که با عینک کلیشه،  آمریکاییان را "پاریس هیلتون*" انگاشتند همانقدر موجب خنده و شعف را فراهم میکند که ایرانیان را بدویانی شترسوار در صحرایی نفت خیز!

*پاریس هیلتون در آمریکا نماد کسانی است که به آنها " مو طلایی احمق" (Dumb Blond) اطلاق میشود.

 

 


کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin