تفاوتهای ما و ایشان(۲)- خنده تمسخر آمیز
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦  

اوایل که از ایران اومده بودم همیشه برایم جای تعجب داشت که چرا آمریکاییها از دیدن یا شنیدن موقعیتهایی که ما را از خنده روده بر میکنه خندشون نمیگیره. این مواردی که مورد نظرم هست از اون دسته مواردی نیست که مربوط به اختلافات فرهنگی میشه بلکه منظورم مواردی است مثل لیز خوردن آدمها بر سطحی لغزان یا اشتباه لپی و یا سوتی دادن جلوی جمع و غیره که برای همه ملتها خنده دار به نظر میرسه که اگر غیر از این بود انهمه دوربین مخفی و یا برنامه هایی که درایران به "لحظه ها" مشهور بود ساخته نمیشد. برای مثال یادم میاد یه بار با جمعی از دوستان ایرانی و آمریکایی مشغول بازی والیبال بودیم. دست بر قضا و برخلاف همیشه تمام ما ایرانیها توی یک تیم و تمام آمریکاییها در تیم مقابل جمع شده بودند. دختری هم کنار زمین نزدیکهای خط طولی زمین ما ایستاده  و مشغول تماشای بازی بود.حدوداً یک ربعی میشد که همانجا ایستاده بود ولی هیچکدام از آمریکاییها به او پیشنهاد نکردن که به اونها ملحق بشه شاید برای اینکه شش نفر تیمشون تکمیل بود و نمیخواستند که بازیشون خراب بشه ،ولی برخلاف اونها ما هم که تیممون تکمیل بود همگی- خرابِ مرام- شروع کردیم اصرار کردن که بیا تو تیم ما بازی کن.اون هم میگفت من تو عمرم بازی نکردم اگر بیام بازیتون رو خراب میکنم. از ما هم اصرارکه نه بابا این حرفها کدومه ما خودمون هم بازی بلد نیستیم و هدف دور هم بودن و تفریح کردنه و از این حرفها. حالا این صحنه رو داشته باشید که تیم مقابل همگی آماده در سکوتی کامل منتظرند که تیم ما سرویس رو بزنه ما هم همگی رفتیم اصرار که خانم شما باید بیایید تو زمین بازی کنید.بالاخره ایشون راضی شدند که بازی کنه و از انتهای زمین وارد شد، توپ رو هم بهش دادیم که سرویس بزنه.  بعد از کلی توضیح دادن که چگونه باید سرویس بزنی و تکرار این گفته که اصلاً ناراحت نباش ما هم بلد نبودیم یاد گرفتیم و از این حرفها ایشون آماده زدن سرویس شد...سکوت کامل...توپ رو همانطوری که بهش گفته بودیم چند سانتی به بالا انداخت و و با روی ساعد زیر توپ زد که توپ به جای اینکه راهی زمین مقابل شود به صورت افقی کمانه کرد و زمین مجاور رفت. شلیک خنده ما شش نفر همزمان فضا رو پر کرد به طوری که شاید یکی دو نفرمان نزدیک بود از خنده روی زمین رها شود.چهره دختر بدبخت تا بناگوش سرخ شده بود و این در حالی بود که تمامی تیم مقابل بدون اینکه حتی لبخندی به لب داشته باشد در سکوتی مطلق نظاره گر ما بودند. این سکوت به قدری سنگین بود که ما همگی خودمون رو جمع و جور کردیم و دوباره توپ رو دادیم که سرویس بزنه به قول معروف سعی کردیم یه جوری کارمون رو ماسمالی کنیم. جالب اونجاست که اونهمه تعارف و دعوت و مرام گذاشتن کوچکترین تناسبی با این خنده تمسخر آمیز نداشت. به عنوان مثالی دیگر دوستی تعریف میکرد که هنگامی که برای اولین بار به شرکت محل کارش رفته بود ،با توجه به اینکه چند هفته ایی از وردش به آمریکا نمیگذشته و با معانی بعضی کلمات متداول انگلیسی آشنایی نداشته،اشتباه خنده داری مرتکب میشه. از آنجا که این دوستمون احتمال میداده که تلفظ کامل اسمش برای آمریکاییها سخت باشه تصمیم میگیره که فقط بخش اول اسمش رو به عنوان اسم مستعارش هنگام معرفی به افراد اعلام کنه.غافل از آنکه معنی آن اسم مستعار به انگلیسی چیزی نمیشه به جز" کثافت". خلاصه این دوست ما در حالیکه در میان حلقه ایی از مدیران و کارمندان شرکت ایستاده بوده و با همه دست میداده میگه " اسم من فلانی است ولی میتونید کثافت صدایم کنید"...میگفت هیکچدام کوچکترین عکس العملی نشان ندادند. فقط منشی شرکت گفت " نه ما ترجیح میدیم ترا فلانی( همون بخش ابتدایی نام منهای حرف آخر) صدا کنیم و این دوست ما هم  بیخبر از ماجرا، اصرار که نه همون "کثافت" خوبه! کافیست لحظه ایی تصور کنیم که شرایط مشابهی که در یکی از ادارات ایران اتفاق بیافته تا با انفجار خنده متوجه تفاوتها بشیم.

            اوایل گمان میکردم پدیده به نام خندیدن به دیگران در قاموس فرهنگی اینها تعریف نشده ولی بعد از مدتی وقتی که بنا بر شرایط فرصتی فراهم شد که دوستیهای صمیمانه تری باهاشون  برقرار برقرارکنم  متوجه شدم که این حس خندیدن به "نا موزون ها" به صورت غریزی به مانند تمام حسهای غریزی دیگر به همان اندازه که در ما ایرانیها هست در دایره تمایلات دیگر اقوام هم یافت میشود منتهی تفاوت عمده در نحوه کنترل و ارضاء آن است.

وقتی که کنترل خنده تمسخرآمیز در مقابل جمع از دوران کودکی  آموزش داده شده شود و در مقابل فرصتهای کافی برای ارضاء حس خنده فراهم بشه کنترل در شرایط خاص آنقدر مشکل نخواهد بود. همانطور که به ما یاد داده شده که اگر دچار فشار باد معده  شدیم باید در مقابل جمع خودمون رو کنترل کرده  و در فرصت مناسب به دستشویی بریم .

 با نگاهی به حجم برنامه های کمدی  و خنده آور تلویزیون و سینما در آمریکا و مقایسه آن با ایران متوجه میشویم که مردم آمریکا این نیاز رو به شکل سیستماتیک و طبقه بندی شده نه با خندیدن به همدیگه بلکه با خندیدن به مجری فلان برنامه که جهت اینکار دستمزد دریافت میکند، ارضاء میکنند. در واقع این نیازهای بشر نیستند که با گذشت زمان و یا تغییر میکنند بلکه نحوه پاسخگویی به اونهاست که تغییر میکنه.درمجموع انسان مدرن بنا به تجربه های تلخ گذشته و بنا به نیاز به زندگی اجتماعی در کنار سایر انسانها به مرور زمان راههایی را برای ارضاء غرایز و نیازهایش اختراع و یا کشف کرده که کمتر باعث آزار دیگران بشه.میشه گفت در این مورد رفتار ما به خاطر  عدم آموزش از دوران کودکی بیشتر نزدیک به رفتار غریزی است  واگر این مساله کنترل خنده تمسخر آمیز از بچگی به ما آموزش داده میشد شاید من اینقدر از توانایی کنترل خنده ناخودآگاه متعجب  نمیشدم . البته لازم به ذکر است که مانند بسیاری مواردی دیگر رسیدن به این مرحله از خودآگاهی در درمیان مردمان این سرزمین یک شبه فراهم نشده و حاصل فرایندی طولانی و زحمات فراوان بوده است ولی این مساله نباید توجیه گر تنبلی و عدم تحرک ما به سمت ارزشهای اینگونه بشه.متاسفانه امروزه آموزش وپرورش ایران آنقدر رسالتهای مهمتری برای خود قایل است که نوبت به این مسایل از دید آنان پیش پا افتاده و مسخره هیچگاه نمیرسد.

اگر چه شاید گفته بشه که این مساله در مقابل سایر نارسایی های فرهنگی چندان حائز اهمیت نباشه ولی معتقدم که هر کدام از این اجزا کوچک مثل قطعات پازلی تصویر کامل فرهنگی ما را خواهند ساخت . هر کدام آثار خاص خودشون رو بر سایر مسایل خواهند داشت.اولین چیزی که به ذهنم میرسه پرورش روحیه ترس و عدم خطرپذیری در جهت رسیدن به ایده های نو به خاطر ترس از مورد تمسخر واقع شدن است، بقیه موارد را شما فکر کنید.

 در آخر باید گفت که هر چند علاوه بر  فقدان آموزش و پرورش مدرن عوامل زیادی از جمله کمبود تفریحات وسرگرمیهای گوناگون ،عدم اراده تغییر دربرنامه ریزان آموزشی و مدیریت کلان و غیره دست به دست هم داده اند که پیوستن  فرهنگی ما مردم ایران را به ارزشهای (حداقلی )جهان دوم به تاخیر بیاندازند ولی این نباید باعث سلب مسؤلیت از تک تک افرادی که به مرحله قابل اتکایی از خودآگاهی رسیده اند ،بشود.در واقع اگر چه "دیگران هم نکاشتند که ما بخوریم*" ولی ما میتوانیم به کودکانمان کمک کنیم که رفتاری انسانی تر داشته باشند که در غیر اینصورت نسلهای آینده از قشر تحصیل کرده و(یا) آگاه جامعه ایران امروز همانند بسیار موارد دیگر سئوالات سختی خواهد پرسید....ادامه دارد

*شهیار قنبری


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin