تشویش
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ۱۳۸٦  

شاید دیوانه شده ام .شاید از بس با خودم فکر کرده ام دیگه منطقم فقط به درد خودم میخوره.مسایلی که سالیان دانشگاه به گمانم با مهارت برای دیگران توضیح میدادم آنقدر به چشمم بدیهی میاند که موقع توضیح دادنشون به لکنت میافتم.یاد دوران دبیرستان میافتم که همیشه در امتحان هندسه از قضایای به ظاهر بدیهی تر نمره از دست میدادم .از شدت وضوحشان اثباتشون یادم میرفت.حکایت دنیای اطراف من است .چشمم با حیرت بر روی نظرات خوانندگان بی بی سی در مورد نمایش چندش آوره گروگانگیری ملوانان انگلیسی ثابت شده.... .تمام صداهای اطرافم محو شده و چیزی جز طنین ترسناک قهقه هایی در دوردست  ذهنم رو پر نمیکنه ...به برکت فیلترها قریب به اتفاق فقط نظرات ایرانیان لندن و کپنهاگ و سیدنی به گوش میرسه...جز فحش به کشور مقیمشان و افتخار به اقتدار ام القرای اسلام نمیشنوم...با خود میگویم پس آنجا چه غلطی میکنید... گه گداری صدایی از تهران یا آبادان کورسویی از امید در دلم زنده میکنه ولی اون شمع هم در دلم خاموش میشه و باز در سکوت و تاریکی ترسناکی تنها میمونم....نه شاید اینها معرف خوبی از جامعه ایران نباشند باید به امید دوستان باشم ...هر بار که ایمیلی میگیرم با امید به سمتش میرم که شاید صدای اعتراضیست و دعوت به امضای بیانیه ای در جهت محکومیت نمایش تهوع آور کسانی که به فجیعترین وضعی ته مانده ای آبروی ایرانی را به تاراج گذاشتند ....ولی جز یاس چیزی نصیبم نمیشه ...دوستان هم ظاهراً حس وطن پرستیشون با سیل بیانیه ها در محکومیت فیلم ۳۰۰ ارضاء شده !! واقعاً به نظر شما کدامیک تصویر بدتری از ایران به نمایش میگذاره ؟! آن کارتون یا این فیلم مستندی که هر دقیقه بر تصاویر تلویزیونهای جهان در حال نمایش است ...همه لال شده اند...به دهها سایت سرک میکشم  امان از یک اعتراض یا حتی مخالفتی در قالب تحلیل...البته از چپها که در زیرزمنشان عروسیست توقعی ندارم ...که  تاریخ هم در گروگانکیری سفارت آمریکا چیزی به جز این از ایشان به یاد ندارد...یا من دیوانه شده ام...یا شاید مثل فیلم بازی(مایکل داگلاس)‌همه دست به دست هم داده اند که به من ثابت شود دیوانه ام ..به وبلاگها میرم ....هیچ نمیبینم برای دوستان داخل ایران عذری موجه میتراشم ولی برای اینوریها جز انگشت حیرت نصیبم نیست...از اینترنت ناامید میشوم ...در جمع چند تن از دوستان درد دل میکنم...با شنیدن اولین عکس العمل  جمله دوم هم در دهانم میماسد... از شدت عجز حتی جمله ام تمام نشد...به گوشه ایی خیره ماندم...چقدر تنهاشده ام ...وقتی فاصله زیاد باشد برای صدا کردن افراد باید داد زد ولی وقتی فاصله خیلی زیاد باشد جز سکوت و نگاهی خیره به گوشه ای راه نیست...

۲- آهای مردم دنیا٬ من از اینکه از کشوری می آیم که جولانگاه پست ترین انسانهایی شده که عقده های حقارت خود را با گروگانگیری و تحقیر چند ملوان زن ومرد تشفی میبخشندمعذرت میخواهم ...من از اینکه  عده ای زیادی از  هموطنانم از دیدن این صحنه ها به ارگاسم ملی میرسند٬ احساس شرم میکنم...کودکان آینده ایران  از بردن نام ما شرم خواهند کرد ...خواهش میکنم به جای فیلم سیصد فیلم پانزده را ساخته و حداقل رویای گذشته مان را مشوش نکنید

۳-و اما خوشحالم که دنیا  طعم نادیده گرفتن صدها اعتراف اجباری فعالان ایرانی در طول سالیان  را لمس کرد..خوشحالم  موهوماتی که نزدیک به سه دهه در گوش کودک مدرسه ایی در ایران زمزمه میشد ...امروز نه تنها سخنش که تصویرش بر ذهن تمام بچه های دنیا نقش میبنده..خوشحالم که شبکه اطلاعاتی طوری دنیا رو کوچک کرده که بوی گند را نمیشه مثل گذشته انکار کرد بلکه دیگران هم باید خواسته یا ناخواسته در آن سهیم شوند...اگر این بوی عفن مشام غربیها را آزرده کرده ٬مردمان  سرزمینهای کهن سالهاست که باید سرشان را بلند نگه دارند مبادا که در این استخر گه غرق شوند...در این رایحه دلنواز بایدکشورهایی  هم که با تعلل خود سهواً یا عمداً در ایجاد آن شریک بودند سهیم باشند....کسانی که با یک چرخش  خط کش٬ کرد و شیعه و سنی را در سرزمینی به نام عراق جای دادند باید امروز هم  بخشی از هزینه آن شریک باشند...در عجبم که چگونه کسانی از این مقدمه درست که آمریکا خود تجهیزگر طالبان بر علیه شوروی بود به این نتیجه میرسند که پس امروز آنها باید این سرزمینها را به حال خود بگذارند ... از اینکه حکومت ایران از درخواست مردمان آمریکا و انگلیس برای بازگشت سربازانشان خوشحال باشد و احساس پیروزی کند تعجبی ندارم ...از دیگران در عجبم... اکثریت مردمان آمریکا و انگلیس بر این باورند که  چرا باید در هزینه مشکلات سایرین شریک باشند ....میگویند بگذارید به بلای خویش بسوزند...فرزندان ما را به خانه بفرستید..کاملاً احساس قابل درکیست ..مردمان سایر ممالک اروپایی که سالهاست عافیت طلبی خود را به بهای مرگ هزاران انسان در سایر نقاط خریده اند...تا آنجا که در جنگ بوسنی در قلب اروپا چندین سال حتی در همسایگی خویش نظاره گر کشتار سازمان یافته انسانها شدند...از اینها در عجب نیستم....از مردمان سرزمینهای عرب که زیر حکومتهای دیکتاتور رویایی خلافت اسلامی میبینند هم تعجب نمیکنم ...که آنها را فرصت تجربه ایی نبوده...توی ایرانی برای چه خوشحالی ؟؟!!..از صدای ذوق کردن ایرانیانی که میدانم دل در گروی حکومت ندارند در تعجبم ..ما را چه به ذوق کردن از کشته شدن سرباز آمریکایی و انگلیسی به دست اوباش مقتدی و کپی های سنی آن..ما باید بر روشن شدن هر چراغ امیدی در لبنان ٬عراق و افغانستان  جشن بگیریم وبر خاموشی آن باید خون بگریم ...شکست این تجربه ها به بهای انفجار حماقت در این سرزمینها خواهد بود ... چگونه میتوان از پیروزی کوتوله ها به بهانه شکست آمریکا و انگلیس خوشحال شد ...تا کی باید آتش کینه های دایی جان ناپلئونی فرصتها را بسوزاند ...ما را به چه به خوشحالی از عربده کشی های چاوز و مورالس و احمدی نژاد... ما که بهای کف زدن ملل تماشاچی را سالهاست  با گوشت و خون چشیده ایم ....چرا میلیونها ایرانی باید خرج لحظه ایی شعف و ارضای کینه های فلان اروپایی و عرب و غیره شوند.. ما را چه به شادی؟!    

۴-و اما در آخر آنچه برای من قابل درک نیست ادامه حیات  مفهومی به نام خودی در میان ایرانیان حتی قشر روشنفکر ایرانی است ....هر چند ریشه و دلیل اون آشکارا برمیگرده به مناسبات قبیله ای در قدیم الایام ولی تداوم اون به خصوص در بین قشر تحصیلکرده ایرانی برای من واقعآُ غیر قابل درکه ...هزاران کودک و دختر  هر ساله در خانواده ها مورد تجاوز محارم قرار میگیرند ولی به بهای شرافت خانوادگی اجازه شکایتی نیست. ولی نگاه پسر غریبه ایی خون به پا خواهد کرد ...لطفاُ اگر کسی فکر میکنه دلیلی عقلانی(به جز احساس)  در دفاع از این مساله داره منو روشن کنه...چون من در گمراهی مطلق به سر میبرم .چند روز پیش حسین درخشان ملقب به شریعتمداری تحت ویندوز در وبلاگش نوشت  که سگ خامنه ایی (توجه کنید اونهم سگش نه خودش)‌ به هزارتا (توجه شود نه یکی و دو تا اونهم هزار تا )تونی بلر و جرج بوش شرف داره...!

*در همین زمینه بخوانید: بازداشت ملوانان انگلیسی از منظر حقوق بین الملل.


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin