سفرنامه ال پاسو (قسمت آخر)
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥  

   

ال پاسو دومین شهربزرگ مرز آمریکا با مکزیک است.اولین آن سن دیه گو در ایالت کالیفرنیاست و در کل بیست و دومین شهر بزرگ آمریکا محسوب میشه... میانگین بارندگی آن سه برابر اصفهان و یک ونیم برابر تهران است ...شهر مرزی در ذهن جهان سومی من جای مطلوبی نیست...به خصوص مرز کشور با فقیرترین کشور همسایه...اگر بخواهم با ایران آنالوژی کنم فقیرترین کشور همسایه ما افغانستان خواهد بود و اولین شهر بزرگ مرزی با آن  زابل خواهد بود ...دومین آن را دقیق نمیدونم...البته به گمانم تفاوت  آمریکا با مکزیک بیشتر از تفاوت ایران با افغانستان خواهد بود...در واقع میدان مغناطیس بین آمریکا و مکزیک چند ده برابر میدان مغناطیسی بین ایران و افغانستان خواهد بود...و معمولآ هر چه این مغناطیس بیشتر باشه زمینه برای به و آب و آتش زدن و رد شدن از مرز به شکل غیر قانونی بیشتر و بالطبع جرم و جنایت بیشتر ...هجده میلیون مهاجر غیر قانونی در آمریکا زندگی میکنند که تقریباً همه آنها از مرز مکزیک وارد شده اند...با این وجود ال پاسو دومین شهر امن آمریکا در بین ۳۲ شهر با جمعیت بالای پانصد هزار نفر محسوب میشه ....روزانه دهها هزار تن از  مرز عبور کرده به سر کار میروند و شب جهت خواب به کشور خود برمیگردند...هر آنچه که در هر شهر بزرگ آمریکا یافت شود در این شهر هست از  دانشگاه ٬موزه ٬ کتابخانه و تئاتر ٬سینما ٬ بار ٬ کارخانه و بزرگراه و خانه های شیک و الی آخر ....وقتی در آمریکا و  این ور حصار رانندگی میکنی ماشینهایی را میبینی که در خیابانهی کشوری دیگر در حرکتند ...برخی خانواده های مکزیکی شب به دیدن اقوامشان به آمریکا میروند وپس از صرف شام به مکزیک بازمیگردند(تا اونجایی که من دیدیم و شنیدم دید وبازدید میان مکزیکی ها همچون ایرانیان مرسوم است)...جوانان امریکایی شبهای تعطیل به بارها و رستورانهای مکزیک میرند و با یک چندم قیمت شبی را خوش میگذرانند...بر بالای کوهی کم ارتفاع در شب محلی قرار دارد شبیه بام تهران ...ماشینها پس از طی مسیری مارپیچ به بالاترین نقطه کوه به  پارکینگ کوچکی میرسند ...تلسکوپهایی سکه ایی نصب شده که به راحتی جریان زندگی در آنطرف را نشان میدهند ...باد خنکی میوزد که به دختران و پسرانی که بوسه بر لب همدیگر میگزارند گرمای آغوششان را یادآور میشود...در تاریکی شب به تراکم و فشردگی چراغها در آنطرف در مقایسه با پراکندگی آن در اینسو نگاه میکنم ...به مفهوم مرز فکر میکنم ...مفهومیست رازآلود که در دل خود داستانهای تاریخی همراه دارد...فکر میکنم به نبرد مکزیکی ها به خاطر استقلال از اسپانیا و ایجاد کشور مستقل مکزیک ..به نبرد تگزاسیها علیه مکزیک برای استقلال از آن و ایجاد کشور تگزاس و سپس شکست آنها در اداره ای  این کشور نوپا و رای آنها به الحاق به آمریکا ....همزمان با این آفکار ترانه ((خط مرز )) از کریس دی برگ از درون ماشین به گوشم میرسه ...آیا منتظرم خواهی ماند تا روزی که خط مرزی وجود نداشته باشد...هیچ خط مرزی...وبعد صحنه هجوم هزاران نفر  از کشوری به کشور دیگه در حالیکه هیچ خط مرزی نیست در ذهنم میاد...آهنگ را قطع میکنم ...برای روز بدون مرز به کمترین میدان مغناطیس بین کشورها نیاز است ...رویایی که بس دور مینماید.


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: سفرنامه ،کلمات کلیدی: خاطره
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin