واشنگتن دی سی۴
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥  

 

 

همراه این نامه چند تا عکس برایت فرستادم. یکی از آن ها عکسی است که چند سرباز اسلحه بدست را نشان می دهد. یکی از آن ها اسلحه اش را به اصطلاح به شیوه آمریکایی روی شانه انداخته.     

                                                                  

اگر می خواستم عکس مجسمه های نظامی هایی که این چند هفته دیده ام را بگیرم و برایت بفرستم، باید آن ها را داخل یک کارتن بزرگ برایت پست می کردم. بیشتر این مجسمه ها مال سربازهای آمریکایی در جنگ های مختلف است. جنگ جهانی دوم، جنگ کره، ویتنام، عراق.

این که فرستادم مال سربازهای جنگ ویتنام است.

حتماً می گویی خوب همه ملت ها از این جور مجسمه ها دارند. درست. اما موضوع این است که در واشنگتن مجسمه سرباز و ژنرال خیلی بیشتر از مجسمه غیرنظامی هاست.

اینجا یک گورستان هست به نام آرلینگتون که از مهم ترین جاذبه های توریستی واشنگتن محسوب می شود.

شاید توی فیلم های آمریکایی آن را دیده باشی. دویست سیصد هزار سنگ قبر مرتب و یک اندازه در یک فضای وسیع سبز با ردیف بندی خیلی دقیق، آنقدر دقیق که هر ردیف از دور مثل یک خط کش بزرگ به نظر می آید.

آرلینگتون گورستان مخصوص نظامیان آمریکایی ست. روزهای تعطیل و غیرتعطیل هزاران نفر کوچک و بزرگ را می بینی که آمده اند تماشای آرلینگتون، نه برای دعای یا بازدید از قبر به خصوصی. برای اینکه سرباز و جنگیدن برای وطن اینجا ارج و قرب زیادی دارد.

فکر می کنی این همه فیلم آمریکایی جنگی که قهرمان های آن ها سربازهای آمریکا هستند نشانه چیست؟ اینجا که آمدم فهمیدم چقدر این فیلم ها توی آمریکا پر طرفدارند.

سربازها آنقدر اینجا ارج و قرب دارند که بعضی جاها، به خصوص در شهرهای کوچک خیلی از سلمانی های مردانه پشت شیشه می نویسند تخفیف ویژه برای نظامیان.

از مجسمه نظامی ها که بگذریم، اینجا که بیایی می بینی پرچم آمریکا فت و فراوان دم در خانه ها و توی ادارات و کوچه و خیابان آویزان است، همان پرچمی که بعضی جاها می سوزانند.

دیروز توی خیابان های واشنگتن یک راهنمای توریستی را دیدم که از پرچم آمریکا کت دوخته بود. یک خانم آمریکایی نزدیکش شد و با هیجان گفت How great. چقدر عالی. بعد پرسید کجا خریدیش؟ صاحب کت با افتخار گفت نخریده ام، هدیه است. برایم دوخته اند.

وقتی با مردم حرف می زنی می بینی اینکه سربازهای آمریکایی کجا و در چه جور جنگی درگیر هستند و طرف مقابلشان کیست برای بیشتر مردم کاملاً بی ربط است. "هر کجا باشند خدا نگهدارشان."

این حرفی بود که یک پیرمرد به من گفت، وقتی که حین گشت در گورستان آرلینگتون از او پرسیدم آیا می داند سنگ هایی که در حال نگاه کردنشان است مال چه سربازهایی ست؟

سنگ ها متعلق بود به سربازهایی که در ایران در بیابان های طبس در توفان شن گرفتار آمدند و وقتی هلیکوپترهایشان سقوط کرد جزغاله شدند.

پیرمرد داخل اتوبوسی که ما را در گورستان می گرداند خیلی بگو و بخند بود. ولی همینکه پیاده شدیم و داخل ردیف قبرها راه افتادیم، حال متفاوتی پیدا کرد، خیلی جدی، کم حرف.

این تغییر را در دیگران هم دیدم، به خصوص وقت تغییر گارد ویژه که در میدان اصلی گورستان انجام شد. چنان همه محو تماشای آن ها بودند که انگار چند فضانورد مقابل چشم هایشان درحال گام گذاشتن روی کره ماه هستند.

فکر کنم به خود سرباز ها هم این شبهه دست داده بود که دارند یک کار فوق العاده مهم انجام می دهند، از بس مردم با چشم های از حدقه در آمده دورشان جمع شده بودند.

برای من خیلی ساده چهار تا سرباز داشتند پست شان را ترک می کردند و اسلحه هایشان را تحویل گروه دیگر می دادند.

*داریوش همایی خبرنگار بی بی سی 


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: سفرنامه
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin