داستان ما والمپيک
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۳  

داستان ما والمپيک

خيلی سخته آدم تو شرايطی زندگی کنه که ندونه از پيروزی ورزشکارهای کشورش بايد خوشحال بشه يا ناراحت !!!وقتی ببينی چه جوری هر موفقيتی رو که هيچ ربطی به مسايل سياسی و مذهبی نداره رو به عنوان چماق توی سر ملت می کوبند که چی؟؟؟؟که ما تونستيم پوز صهيونيزم بين الملل و آمريکا رو که شب و روز خواب و خوراک ندارند و فکر وذکرشون شده اینکه مبادا ایران مدال ببره رو به خاک بماليم !!!اونم با اتکاء به يا ابوافضل و دعای خير و کمک خدا ...اين يعنی وارد کردن سياست، مذهب ودين. حالا معلوم نيست تکليف اين خدايی که کار رو زندگيش شده پيروزی ايرانِ شيعه، با امپرياليسم جهانخوار و چينِ کمونيستِ منکرِ خدا چی ميشه؟؟؟؟  جالب اينجاست که امريکا زورش به خدا ميرسه ولی ما هنوز تو کفِ مافيای کنفدراسيون فوتبال آسيا هستيم ؟؟؟

نکته جالب ديگه موفقيت تيم عراق است که به جای اينکه به قول خودشون از پيروزی ملت مظلوم ومسلمان عراق خوشحال باشند دارند دنبال توطئه آمريکا برای پيروزی عراق ميگردند!!!!!

اينجاست که آدم تکليف خودش رو نميدونه ؟؟؟آخه ما چرا نبايد مثل بقيه ملتها از ته دل وبدون نگرانی از توطئه و حرف وحديث های قبل وبعد از بازی و بدون گوش تيز کردن برای اينکه ببينيم رضازاده ميگه ْ جانم فدای رهبر ّ يا نه؟ بتونيم با دل خوش به تماشای مسابقه ورزشکارهای ايرانی بشينيم؟؟خيلی بدِ احساس کنی بی خانمان و بی وطن هستی و بالا رفتن هيچ پرچمی تو دنيا نمی تونه تو رو خوشحال کنه؟؟

دل از تو کندم ولی ندانم      که گر گریزم کجا گريزم ؟    و اگر بمانم کجا بمانم؟


لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin