پول
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥  

-میخواهی بری خارج؟

-آره..

-هیچ جای دنیا مثل ایران راحت نمیشه پول درآورد!!!

-!!!

این جمله یکی از فحشهایی بود که تو ایران به شنیدنش عادت کرده بودم .نمیدونم قیافه ای من چه شباهتی به دزدها داشت که هرکی میفهمید قصد ترک دیار دارم این پیشنهاد بیشرمانه رو به من میکرد.مقصود این نیست که هر کی تو ایران پولدار میشه دزدی میکنه ولی وقتی کسی میگه ((هیچ جای دنیا...)) مسلمآ منظورش شرافتمندانه پولدار شدن نیست ٬که اگر بود٬ همه جای دنیا میشه شرافتمندانه پولدار شد.این جمله رو فقط زیراکسی چهارراه استانبول بهم نگفت...که توقعی از او نبود..از چه کسانی که نشنیدم!..چه بر سر این مردم اومده!! دزدی در ایران به رسمیت شناخته شده....

از این که بگذریم این سخن اصولآ در مورد کسی صدق میکنه که میگه من تو زندگی فقط به دنبال پولدارشدنم...طرف اصلآ نمیپرسه هدفت تو زندگی چیه ؟ برای چی داری میری؟؟...دنبال چی میگردی؟....یکراست این جمله رو تحویلت میده ....حالا فرض کنیم هدف من کسب ثروت باشه...یعنی من با همین  علایق وسلایق به خودم بقبولانم که صرفآ برای کسب درآمد تحمل کرده و تن به این نوع کسب درآمد در ایران داده....رانت بگیرم٬دروغ بگم٬رشوه و حق حساب بدم و بگیرم و ... با این امید که با پول بدست آمده زمینه های دستیابی به گمشده هایم رو فراهم کنم یعنی آزادی رو بخرم ...مسافرت برم ...تفریح کنم !دور دنیا رو بگردم !خلاصه حالی به هوولی ...

دو اشکال به این فرض وارده ...اول اینکه این نوع درآمد قابل اتکاء نیست همواره در هراسی...  از دشمنانت لحظه ایی اسوده نخواهی بود .. نقطه ضعف داری...همه رو باید راضی نگه داری ٬ در هراس از دست دادن روابط با افراد و سمتها لحظه ایی قرار نخواهی داشت و متاسفانه یا خوشبختانه در اکثر موارد  اتفاقی که نباید بیفته  خواهد افتاد ... حلقه ایی در این میان گسسته و همه چیز را برباد رفته خواهد دید.... ولی بگذارید باز هم فرض کنیم این اتفاق نخواهد افتاد...

چشم باز کنی یکی از همونها شدی ...یعنی باید بشی ...ظاهرآ و باطنآ ... در اثر معاشرت و تماس با همکاران عزیز...در اثر دروغگوییهای مکرر...زدو بندها...نادیده گرفتن حقوق ابتدایی بسیاری از افراد...حساسیتهای ذهنی و روانی  از بین خواهد رفت و زیباییهای علایق گذشته به چشمت نمیاد...اصولآ  هدفهای گذشته زندگیت به قول معروف سالبه به انتفاء موضوع خواهد شد...از اون چیزهای قبلی لذت نخواهی برد...

ولی باز هم فرض کنید که شما اینطور نمیشید ...یعنی به یه طریقی هم ظاهرتون رو نگه میدارید و هم حساسیتهای روحی گذشته رو دارید...حالا کلی پول دارید وباید ازش لذت ببرید ...پشت چراغ قرمز توی ماشین آخرین مدلت نشستی و دهها بچه  صورتشون رو چسبوندن به شیشه و ناله میکنند...سر راهت به منزل پدری صدای قرآن میاد...آخه معلم بچگیت ٬آقای علوم٬ کلیه اش رو فروخت و مُرد... دیگه بهانه ایی برای دختر دم بختش نداشت... زن ایرج خودفروشی میکنه...روزی که تو خیابون دیدمش  قسمم داد به کسی نگم...ایرج دیالیز میکرد ...از وقتی که تصادف کرد دیگه حتی مسافرکشی هم نمیکرد...میگفت من به لیلا افتخار میکنم ...این بچه رو به دندون گرفته...شرمنده ام همه بار زندگی رو دوششه...پیرزن شیون میکشید..زجه میزد و نفرین میکرد.. دیگه هیچ نداشت... حتی خانه ایی که در آن  بمیره ...آخه محمدرسول الله* پولش رو خورده بود! ...

* نام صندوقی قرض الحسنه در اصفهان


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: خاطره
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin