منظره اتاق کار من!
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠  

از کار کردن زیر نور مهتابی در اتاقی که هیچ منفذی رو به بیرون نداره بیزارم. همیشه دلم میخواست اتاق محل کارم پنجره داشته باشه. دو ماهی است که به این آرزوم رسیدم و در ساختمان جدید محل کارم پنجره ایی رو به یک زمین گلف با یک دریاچه کوچولو نصیبم شده. همیشه در اوج خستگی نگاه کردن به فضای بیرون و دوردستها احساس خوب آزادی و رهایی بهم میده. یادم میاد که دوران خدمت سربازی رو هم با کمک پنجره کوچک و کثیف اداره پادگان و با خیره شدن به کوهها و آسمان در دوردستها گذراندم.چرا که زمین اطراف و پیرامون به نگاهی نمی ارزید و جز حس نا امیدی و بیهودگی چیزی به در وجودم زنده نمیکرد. امروز هوای اینجا بسیار مطبوع بود. آسمانی آبی همراه با نسیمی مطبوع و دمای 24 درجه سانتیگراد و رطوبتی کم. گفتم که این فضا و چشم انداز رو با آینده سهیم بشم!

 


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: خاطره
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
زمان!
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠  

پیش خودم فکر کردم که دو سه ماه پیش یه چیزی توی این وبلاگ نوشتم و دیگه سراغش نرفتم شاید بهتر باشه برم یه سری بزنم . دیدم اون بالا نوشته خرداد 1389!!!! یعنی یک ماه دیگه میشه یک سال! با این سرعتی که من دارم زندگی میکنم به زودی خواهم مرد! وقتی زمان با سرعت زیادی حرکت میکنه گمان میکنی که شاید اگر سرعت حرکت خودم رو زیاد کنم سرعت نسبی میان من و زمان کم بشه و اینجوری زمان به نظر کند تر بگذره! غافل از اینکه دقیقا عکس این را تجربه خواهی کرد. جایی خواندم که ارتباطی میان احساس گذر زمان و سرعت طپش قلب وجود داره به طوریکه زمان برای کودکان با ضربان قلب سریعتر از بزرگسالان که ضربان قلبشان کندتر است طولانی تر میگذرد و یا موش در دوران عمر کوتاه خود تجربه یکسان با لاک پشت با عمر چند ده ساله داره.

اگر حتی کمی هم احتمال درستی این نظریه باشه شاید ارزش اون رو داشته باشه که به میزان مصرف ردبول بیافزاییم!


کلمات کلیدی: فرهنگ
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin