تفاوتهای ما و ایشان(14)- یک تفاوت مینیمال!
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  

تا به حال به این فکر کردید که  کدام مردم  سیاست پیشه ترند...‌ آنان که همیشه در مورد آب و هوا حرف میزنند یا آنان که تنها در مورد سیاست سخن میگویند!


کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان(13)‌ - ای حرامزاده*!
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧  

 

در دوران دبستان همکلاسی داشتم بسیار لوس  و دردانه، که خدا را بنده نبود از آن جهت که پدری داشت صاحب جاه و مقام. معلم ما اما همیشه با کنایه  و اشاره ایی نه چندان مستقیم این شعر را زمزمه میکرد که " گیرم پدر تو بود فاضل از فضل او ترا چه حاصل" . به یاد دارم که  اولین بار چقدر نشست به دلم این شعر چرا که میانه ایی با همکلاسی مذکور نداشتم. البته ما شاگردان خوبی برای معلممان نبودیم که بهتر گفته باشم نمیشد باشیم چرا که آقای قرآن هر آنچه را که او در گوشمان رشته کرده بود در زنگ بعد با ستایش از بزرگان موروثی دین پنبه میکرد.  زنگ تاریخ هم پر بود از بزرگانی که  بزرگی  با کروموزومهای پدرشان به ایشان رسیده بود و اگر چه این زنگ، زنگ لعن و نفرین گذشته گان بود ولی میگفتند و میدانستیم که  این دشمنی نه بر سرجا که بر سر جانشین است. که اگر ما را کینه ایی با افتخار موروثی بود، دفتر حضور و غیاب کلاسمان یک در میان پر نبود از این پیشوند آشنای "سید". 

همه اینها را گفتم نه از آن جهت که گفته باشم  که چه کار بدی است ستایش و بزرگی فردی به خاطر پیوندی موروثی با فردی صاحب نام! که ای کاش ما به همین حد بسنده میکردیم.اما نه تنها به این حد اکتفا نکرده ایم که اصولا بزرگی را لیاقت فردی که خانواده ایی تنگدست و یا بدنامی داشته و به اصطلاح پرونده موروثی به اصطلاح درخشانی ندارد، نمیدانیم و در بهترین حالت اگر فرد مورد نظر به دلیلی محبوب ما باشد سعی در کتمان گذشته او میکنیم مبادا که کسر شان او شود و یا بهانه ایی به دست دشمنانش داده باشیم  و خلاصه "حرامزاده" و یا انواع پدر از نوع "سگ" و "سوخته" ورد زبانمان بوده و هست . غافلیم از اینکه فارغ ازصحت مدعای سوختگی پدر٬ گناه آن ناکرده فرزند چیست. همینطور زیاد میخوانیم و می بینیم که وقتی که دل پری از دست فلان مقام به خاطر عملکرد ضعیفش داریم نه درصدد نقد کارنامه اش هستیم که بیشتر مایلیم با ذکر اینکه فلانی در قدیم "یک قرانی" بوده است ، دق دلیمان را با گفتن "حسن گدا" و "حسین گدا" خالی کنیم، باشد تا با اشاره به گذشته تاریکش موجبات تحقیرش در ذهن مخاطب را فراهم کرده باشیم. مثال از این دست بسیار است و این رفتار چنان ریشه در ضمیرمان دارد که کوچ چندین و چند ساله از وطن هم مداوایش نمیکند. یادم هست روزی در ایران شبکه ایی ماهواره ایی را تماشا میکردم و دعوایی میان دو شبکه تلویزیون خارج نشین بود بر سر خواننده ایی مشهور که تازه از وطن مهاجرت کرده بود و میهمان برنامه در راستای افشاگری هایش  علیه مدیر تلویزیون رقیب  میگفت "این آقای فلانی را من میشناسم!" ، "این آقا اوایل که اومده بود اینجا گارسونی میکرد!"، "من حتی اسم رستورانش رو میدونم! میخواهید اسمش رو بگم" و در آنسو مجری برنامه میگفت "نه اجازه بدید بیشتر آبرویش رو نبریم"!

در اینسوی دنیا اما افتخار به اصل و نصب را در موزه ها و فیلمهای تاریخی میتوان یافت که چه بسا بر خلاف آن گاهی اوقات افراد در کوچک نشان دادن گذشته اشان اغراق میکنند که اینجا نشانه زیرکی و همت افراد و باعث افتخار است اگر که دیگران بدانند که از هیچ به اینجا رسیده ایی. از صحبت مستقیم در مورد مکنت و ثروت پدری احتراز میکنند و اگر شما بدون منظور و غیرمستقیم به ثروت خانوادگیشان اشاره ایی کنید تا بناگوش سرخ میشوند. چندی پیش در جلسه هفتگی شرکتمان،  صحبت از سریالهای تلویزیونی شد و صحبت کشید به زمانهای دور و مدیر بخشمان که برای خودش کبکه ایی دارد، داد سخن سر داد که آنروزها در منطقه ایی دور افتاده آنها یک کانال تلویزیونی بیشتر دریافت نمیشد و تا سنی که به دانشگاه برود در مزرعه به کمک پدرش فضولات گاو و خوک جمع میکرده است در حالیکه تا زانو در آن غرق میشده است. چنان از جزیات این مسایل میگفت که گویا از فتوحاتش سخن میراند.

 در شهر ما رستوران زنجیره ایی مشهوری است که غذای مدیترانه ایی به مشتریانش عرضه میکند و حسابی در میان آمریکاییان اسم و رسمی دارد. صاحب این رستوران یک ایرانی است که اکنون ثروتی به هم زده است. او با علم به روحیه این مردم، سرگذشت خود را بر پشت منوی غذاهایش درج کرده است. نوزده سال پیش بدون اینکه کمترین اطلاعی از زبان انگلیسی داشته باشد از ایران بدون پشیزی آمده و ظرفشویی کرده و روزی شانزده ساعت کار کرده و هنگامی که اولین رستورانش را به کمک همسرش باز کرده خود  پشت چراغ قرمز آگهیهای رستورانش را توزیع میکرده و هنگامیکه ماشینی در برابر رستوران توقف میکرده، دوان دوان خود را به رستوران میرسانده و در نقش گارسون سفارش غذا میگرفته و به کمک همسرش غذا را آماده میکرده اند...

افراد بسیاری را در اینجا دیده ام که از اینکه عنوان کنند هرگز پدرشان را ندیده اند و نمیشناسند٬ ابایی ندارند چرا که جرمی مرتکب نشده اند و تقصیری متوجه خود نمی بینند.
 آنچه مسلم است آنکه  این مردم هم همچون سایر ملل در گذشته خالی از تعصبات موروثی نبوده اند که اگر غیر از این بود دشنام هایی نسبت به والدین و یا نسبت حرامزادگی در ادبیاتشان جایی نداشت. ولی قدر مسلم آنچه واضح است آنکه این لغات روز به روز بار ارزشی خود ار از دست داده اند تا جایی که شاید به جرات بتوان گفت که امروزه حامل بار معنایی گذشته نیستند و شاید بی دلیل نیست که امروزه به مراتب بیشتر به گوش میخورند....

*لغت "حرامزاده" در سال 1990 دستمایه طنز یکی از قسمتهای مجموعه تلویزیونی خانواده سیمپسون بود


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: خاطره
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin