تفاوتهای ما و ایشان(12)- دریایی کم عمق یا چاهی عمیق؟ مساله این است
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٧  

Image and video hosting by TinyPic

هر ساله به همت شهرداری شهر ما، مسابقاتی المپیک وار میان تمام شرکتهای خصوصی و دولتی برگزار میشه که دامنه آن از پوکر و طناب کشی و وسطی گرفته تا  فوتبال و شنا و بسکتبال و غیره میرسه. در آبدارخانه شرکت دفتری گذاشته بودند  تا کارمندان شرکت هر کدام بسته به علاقه اشان در یک یا چند رشته ورزشی تحت نام تیم شرکتمان در این مسابقات حاضر شوند. ابتدا در کمتر رشته ایی بود که ثبت نام نکرده بودم چرا که هر کدام رو که میگفتی ، با تمامی کمبود امکانات ورزشی در ایام طفولیت یا نوجوانی، در هر فرصتی به یکی سرگرم بوده ام و مهارتی هر چند نه در سطح قهرمانی آموخته ام. البته بعد از آن که دیدم همکاران بیش از یک یا دو رشته انتخاب نکرده اند، من هم به دو رشته اکتفا کردم. در اینجا بسیاری از کسانی که اهل ورزش کردن هستند در یک یا دو رشته ورزشی بسیار عالی و به اصطلاح خودمانی خوره هستند اما از دیگر رشته ها جز نامی نمیدانند . برای مثال اگر از کسی که بسکتبال را در سطح قهرمانی بازی کرده بخواهی که والیبال بازی کند او را به مانند کودکی  خواهی یافت که برای اولین بار توپ به عمرش دیده است! شاید بی دلیل نیست که این کشور مقام اول رو در  مجموع المپیکهای برگزار شده تا به امروز با فاصله زیادی از دیگران حفظ کرده است.


 فراموش نمیکنم روزی رو که در دانشگاه از دوستی در مورد منبع درآمدش پرسیدم و شنیدم که در آزمایشگاه نرم افزار ور (Word) به بچه های ترم اول دانشگاه درس میدهد. من که از علمم به تعداد کثیری از  نرم افزارهای حرفه ایی و نیمه حرفه ایی غره بودم از شنیدن این گفته به خنده افتادم که عجب اینها برای آموختن Word هم به کلاس میروند! به اشتباه خود پی نبردم مگر تا روزی که برای نوشتن پایان نامه گذرم به دباغ خانه  این نرم افزار افتاد و فهمیدم که آنقدرها نمیدانستم! استفاده از نرم افزارهای متعدد مجانی (به دلیل نبود حق مولف) و از این شاخه به آن شاخه پریدن به من اجازه نداده بود که از سطح به عمق بروم و شاید این تعبیر معجول و ساختگی مشمول حالم میشد که "فلانی در مورد نرم افزار"Word” انسانی سطحی نگر است". 


در زمانهای قدیم انسانها کشاورز و شکارچی و آشپز و خیاط و نجار و خلاصه همه کاره خود بودند و کمتر برای انجام امور به کسی نیاز داشتند چرا که دامنه امور چون امروز گسترده نشده بود. در کلاسهای مدرسه بر فلان دانشمند زمان قدیم آفرین میفرستادیم و از کودنی خود خجل بودیم که فلانی از فلسفه و منطق و نجوم و فیزیک و شیمی و جغرافیا و چه وچه، همه را میدانسته و در مورد هر کدام کتابی نوشته است.  امروز اما حکایت دیگری است که بشر هر چه جلوتر میرود زمان کمتری حتی برای دانستن تمام ابعاد رشته ایی فنی یا حرفه ایی که عمری را صرف آن کرده  است می یابد و اینگونه است که هر روز دانش و رشته ایی جدید از دل دانش قدیم پدید می آید و افرادی با سمتها وشغلهای جدید!


 چندی پیش با آشنایی که فارغ التحصیل دوره کارشناسی کامپیوتر دانشگاه شریف است و بیست سال است است که دکترای کامپیوتر خود را از یکی از دانشگاههای کانادا دریافت کرده است  تلفنی صحبت میکردم. او که در کنار تدریس در دانشگاه صاحب شرکتی کوچک است میگفت فلانی دیگه از این رشته خسته شده ام. میگفت از مجموعه مطالبی که در دوران دانشگاه آموختم امروزه چیز زیادی در دنیای خارج بافی نمانده است و  کل معلومات این رشته چندین و چند بار عوض شده اند و من باید شبانه روز چون اسب تلاش کنم تا در بازار رقابت خودم رو به روز نگه دارم.! میگفت شبها خواب داشتن بستنی فروشی میبینم!


عبارت معروف "چاههایی عمیق" توصیفی است که در برخورد با بسیاری از مردم این سوی دنیا به ذهن خطور میکند. حال نجار و مکانیک اتومبیل یا استاد دانشگاه تفاوت چندانی نمیکنه .این مردم حتی در اظهار نظر در مورد مسایلی که از آن اطلاعی احتیاط زیادی به خرج میدهند چه برسه به اینکه بخواهند دست بکار بشند و برای مثال با آچار به جون آبگرمکن گازی خراب منزلشان بیافتند.  مردمان سرزمین ما هم دیر یا زود  به این جمع ملحق خواهند شد که  جبر زمان است و با تغییر روز به روز شیوه زندگی انسان و گسترش معارف و معلومات، زمان کمتری برای سرک کشیدن در هر امر مربوط و نا مربوط به حرفه و علاقه امان را خواهیم یافت.


من اما شخصا در تمام زندگی شاید دریایی کم عمق بوده ام که اینگونه زیستن را بیشتر ترجیح میداده ام و از هر فرصتی برای سر کشیدن در سوراخهای مربوط و نا مربوطه استفاده کرده ام و تا آنجا که خطری واقعی تهدیدم نکرده است از تجربه های تازه استقبال کرده ام. من از این سبک زندگی لذت میبرم پرسش اما این است که اگر فرصت انتخابی باشد کدامیک شایسته تر ست؟ دریاهایی کم عمق یا چاههایی عمیق؟ نتیجه ایی که در این مدت زندگی بهش رسیدم این بوده که اگر چه شاید دریای کم عمق بودن هیجان بیشتری به همراه داره ولی "چاهها" موجودات مفید تری برای جامعه و اطرافیانشان هستند که اگر ادیسون و پاستور و اینشتن و هزاران نفری که تغییرات دنیای امروز ما مدیون آنهاست نمیخواستند که چاهی عمیق باشند امروز هنوز هم ما همچون زمانهای قدیم با مشکلات انسانهای بدوی  دست و پنجه نرم میکردیم.

 اگر مردمان موفقی که دراین سوی دنیا از آنها نامی شنیده ایم هم در دوران دانشجویی مثل من میخواستند در میان قفسه های کتابفروشی نا مربوط به رشته تحصیلیشان پرسه بزنند و هر روز چند ساعت رو صرف زیر و رو کردن چندین و چند روزنامه و وبسایتهای مختلف کنند و همزمان هم کوچکترین فرصتی رو برای خوشگذرانی با دوستان از دست ندهند و در ضمن وقتی هم برای فیلم دیدن و سینما رفتن بگذارند و صدای موسیقی هم کنار درس و کارشون یک لحظه قطع نشه و در کنارش هم از ورزش کردن و تعقیب رویدادهای ورزشی هم غافل نباشند و در مورد هر درد بی درمانی هم اظهار نظر کنند و وبلاگ هم بنویسند! و هزار غلط نامربوط دیگه...!  اونوقت امروز دیگه نه کارگردان خوبی داشتیم که من بخواهم برای فیلمهایش به سینما روم و نه نویسنده خوبی که من کتابهایش را بخوانم و نه خواننده مشهوری که موسیقی اش را بشنوم و نه سیاستمدار کهنه کاری که برایش هورا بکشم و نه هزار چیز دیگه . راستش رو بخواهیم آسایش امروزمان را مدیون زحمات کسانی هستیم که شبانه روزی برای هدفی مشخص تلاش کرده اند نه انسانهایی چون من! ........چرا که چند میلیون آدم مثل من کافیست تا کشوری رو با خاک یکسان کنند. کشوری را تصور کنید که پزشکانش بساز و بفروش باشند و مهندسان ساختمانش فیلسوف باشند و روحانیونش مشغول بازرگانی، مدیرانش معلم مدرسه و دانشگاه ، مهندسان کامپیوترش کشاورز و.... در یک کلام اینکه حقیقت تلخ است، من فرد مفیدی برای دیگران نبوده ام !


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: فرهنگ
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin