تفاوتهای ما و ایشان(11)- تغییر و تطابق
ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

Image and video hosting by TinyPic

 اگه چیزی از تاریخ آمریکا ندونی وقتی که از محله همجنسگراها عبور میکنی  گمان میبری که اینان هزاران سال با خوبی و خوشی در کنار این مردم زندگی کرده اند. خبر نداری که کمتر از چهل سال پیش پلیس به یکی از نخستین تجمعات همجنسگرایان حمله کرد و این مردم که از تحقیر و تمسخر آنان ابایی نداشتند٬ تنها کمتر از دو دهه است که به همزیستی آشکار در کنار این اقلیت عادت کرده اند.
اگه چیزی از تاریخ این سرزمین ندونی وقتی که شبانه روز سخنرانی های یک رنگین پوست رو در تلویزیون به عنوان یکی از دو شانس اول ریاست جمهوری همراه با هلهله هزاران هزار سفید پوست  می بینی٬ مشکله  باور کنی که تا چهل سال پیش سیاهان حق نشستن در اتوبوس را نداشتند.
اگه چیزی از تاریخ آمریکا ندونی باورش سخته که تا هفتاد سال پیش پوشیدن شلوار برای زنان یک ممنوعه اجتماعی بوده و پیراهن و دامن می بایست مانع نمایش بازو و پای زنان میشده است.
سخته  باور کنی که زنان آمریکایی تنها چند دهه زودتر از زنان ایرانی حق رای سیاسی کسب کرده اند  چرا که امروز نه تنها دو وزیر امورخارجه دو دولت اخیر زن بوده اند که ریس مجلس نمایندگان کنونی و یکی از سه کاندیدای صاحب شانس ریاست کاخ سفید نیز زن هستند.
 وقتی فیلم "گنگهای نیویورک" ساخته اسکورسیزی را می بینی،سخته باور کنی مردمان روی صفحه جادو ، اجداد ساکنان  امروزی  شهری هستند که به عنوان نماد ابرشهرهای دنیای امروز شناخته میشود..
در این سرزمین فاصله میان مطرح شدن عمومی خواستی توسط قشری از اجتماع، تا پذیرفته شدن نسبی آن توسط اکثریت جامعه و رسمیت یافتن آن به طرز شگرفی در مقیاس تجارب سرزمین مادریمان کوتاه است. اگر اتهام بی تاریخی به این مردمان مرهمی بوده بر زخم نداری امروزمان، اما از یاد نمیبریم که عقربه ها در تاریخ چهارصد ساله اینان به چنان سرعتی گشته که در تاریخ چند هزارساله ما نمی گنجد.


ابتدا تعجب میکنی از اینکه اکثریت جوانان این کشور علاقه ایی به تماشای فیلمهای اجتماعی مطرح زمانی نه حتی چندان دور  کشورشان را ندارند و غافلی از اینکه سرعت تغییرات، سوژه های داغ دهه هفتاد را به اندازه کافی برایشان بلا موضوع کرده که جایی نیز برای خمیازه های آنان بگذارد. دوستی ایرانی میگفت هنگامی که با پیرمردی آمریکایی صحبت از کارتون "معاون کلانتر" را کرده بود پیرمرد غرقه در شوق و شعف شده بود که عاقبت  جوانی را یافته که در تجربه های کودکی او سهیم است. پیرمرد نمی دانست که ما همچنان از تماشای سریال "دایی جان ناپلون" لذت میبریم و هنوز "گوزنها" و "رگبار" و "دایره مینا" را آینه اجتماع امروزمان می بینیم و یا گاهی وقتها می پنداریم که صادق هدایت چند روز پیش خودکشی کرده است. پیرمرد نمی دانست که درنوجوانی به جای "پلی بوی"  مخفیانه حلیه المتقین سیصد ساله میخواندیم و احساس گناه هم میکردیم. نمیدانست که ما با دستبرد به گنجه نوارهای قدیمی پدر با صدای خوانندگانی  عاشق شدیم که او نیز با آنان عاشق مادر شده بود. 


 موارد برای بر نشان دادن تساهل بالای این مردم برای تطابق  وهمگامی با سرعت تغییرات، زیاد هستند و هرچه تاریخ حجیم چهارصد ساله این سرزمین را بیشتر ورق بزنی بیشتر بر حیرت و اندوهت افزوده میشود. حیرت از اینکه با ساز و کاری مناسب آدمی چه قدرت خارق العاده ایی در پیشرفت ، تغییر و تطابق با شرایط جدید دارد. اندوه از اینکه به یاد می آوری صد و پنجاه سال پیش در هنگامی که آمریکاییان در جنگی ویرانگر هموطنان خود را میکشتند، در کشورت به دستور یکی از مفاخر تاریخت، رهبر اقلیتی را بر دار کشیدند و مردم به پیروانشان سنگ میزدند و از لیوان آنها آب نمیخوردند.امروز هم اما پس از  یک و نیم قرن هنوز هم بهاییان حق تحصیل در دانشگاهها را ندارند و از تمامی فرصتهای شغلی برابر محروم هستند. وقتی که به یاد می آوری صد سال پیش مردمانت برای تاسیس عدالتخانه به پاخاستند و امروز هم در قرن بیست یکم هنوز هم در جستجوی عدالتخانه هستند. غمناک است هنگامی که مشروح مذاکرات مجالس اول شورای ملی در هشتاد سال پیش میخوانی و می پنداری که این سخن  نطق پیش از دستور امروز صبح نمایندگان مجلس شورای اسلامی بوده است.احساس تلخی است وقتی که هشتاد سال است که با کتک لباس از تنمان درمیارند یا با کتک همان لباس را به ما میپوشانند. خجالت زده هستی وقتی که میخوانی و می بینی  که سالهاست که مردمانت بوسه را نه بر پیشانی که بر دست مینشانند چرا که پیشانی را تنها سزاوار بر خاک ساییدن میدانند و از اتومبیل و درشکه و اسب حاکم، نه سواری گرفتن که پیاده به دنبال آن دویدن برای تکه نانی را به یاد دارند.


وقتی که گریزی از این همه سکون نمی یابی٬ کندی عقربه های زمان نفست را به شماره می اندازد.آنقدر کند میچرخند که گویا اصلا نمیچرخند. هر از گاهی طاقت مردمانت از این کندی به طاق میشود و هر چه ساعت و عقربه است بر سر یکدیگر می شکنند و پس از آن دوباره روز از نو و روزی از نو و این ماییم و چشمانی خیره مانده به ساعتی که اگر تا چندی پیش هر از گاهی تکانی هر چند آهسته به خود میداد امروز چنان از کار ایستاده ،که  نه، به عقب باز میگردد.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان(10)-حقوق معلولین
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

یکی از گرفتاریهای ما در آمریکا به عنوان کسی که در زمینه خدمات عمومی کار میکنه این قضیه سو کردن و شکایت کردن است. این قضیه اگرچه برای امثال من گرفتاریه ولی یه جورایی برای مردم به معنی آسودگی بیشتر خاطر است. چون تا حدودی مردم میدونند اون کسی که مثلا این پل یا ساختمان یا جاده را طراحی کرده با علم به  خطری که زندگی و آینده شغلیش رو تهدید میکرده این طراحی را انجام داده است. بسیاری از کسانی که تحصیلاتی مثلا در زمینه مهندسی دارند با گذراندن دوره های حقوقی و با تاسیس دفاترحقوقی مشغول رسیدگی به دعاوی مردم در اموری همچون ترافیک و تصادفات هستند و با بادبان کردن خشتک همکاران سابق خودشون پول خوبی هم درمیارند. در اینجا وقتی از دانشگاه در رشته هایی مثل عمران،  پزشکی  و اصولا هر رشته ایی که خروجی کار شما با سلامت و ایمنی مردم سر وکار داشته باشه فارغ التحصیل میشی تازه کنکور دادنت شروع میشه. بعد از گذراندن تمام امتحانات هم٬ هر ساله باید بیست واحد در زمینه کاری خودت بگذرونی تا جواز کارت معتبر بمونه. این امر از آن جهت که افراد مرتب خودشون رو به روز نگهدارند بسیار مفید است.
یک قانونی هست به نام قانون معلولین آمریکایی ((American with Disability Act که به اختصار به اون ADA میگند.این قانون شامل استانداردهای مختلفی میشه که توسط وزارت دادگستری آمریکا تنظیم شده و لازم الاجرا بوده و تخلف از آن بار حقوقی داره. خلاصه اینکه این کتاب بلای جون ما شده. هر روز صبح که میرم سر کار مثل قرآن اینو برمیدارم میبوسم و میگزارم کنار دستم  تا هر یک خطی که میکشم  تفالی با این کتاب بزنم و اگر خوب آمد پس از اتمام کار و مرور و تایید در چند مرحله توسط مهندسین با تجربه تر  پیش از ارسال کار به کارفرما طرح نهایی رو به رویت مدیرم برسونم. وقتی که مدیر با دستی لرزان مشغول زدن مهر خودش پای نقشه هاست با ADA  استخاره ایی میکنه و هنگامیکه خوب آمد با نیشی باز و خیالی آسوده نام خود را در پای نقشه ها درج میکنه. من هم اگرچه میدونم که او پول بیشتری برای پذیرفتن مسؤلیت دریافت میکنه، خیالم آسوده است که روز مبادا سر او زیر گیوتین خواهد رفت.
بخش قابل ملاحظه ایی از بودجه پروژه های عمرانی به خاطر رعایت حال معلولین به پروژها تحمیل میشه. به عنوان یک نمونه هزینه طراحی و نصب سیستم چراغ راهنمایی و کلیه ملزومات آن از قبیل دوربینهای شمارنده اتومبیلها، حسگرهای شمارنده زیر آسفالت، سیستم تغییر زمانبدنی چراغهای راهنمایی مخصوص ماشین آتش نشانی یا آمبولانس، سیتم اعلام وضعیت چراغ برای نابینایان و طراحی عرض و شیب بندی پیاده روها متناسب با ویلچیر معلولین، کلیه علایم و خط کشیهای خیابان و بسیاری مسایل ریز و درشت دیگر برای یک چهارراه با ابعاد عادی چیزی مابین چهارصد تا پانصد هزار دلار هزینه در برداره که از این بخش سهم قابل ملاحظه ایی از آن به معلولین اختصاص داره.
از وقتی که همکار هندی ما چشمهایش رو عمل کرده من و چند نفر از همکارانم همگی خوشحالیم چرا که این همکار ما موفق به دریافت کارت معلولین برای اتومبیلش شده و ظهرها هنگام صرف نهار لازم نیست که دنبال جای پارک بگردیم چون میتونه به راحتی در بهترین جای پارک دم درب رستوران پارک کنه. ما هم احمقانه از اینکه همان چند قدم راه رفتن روزانه که میتونه بسیار برای سلامتیمان مفید باشه را انجام نمیدیم بسی مشعوفیم.( البته نا گفته نماند که بعد از فراغت از کار با رفتن به باشگاه سعی میکنیم تا از بار گناهانمون کم کنیم).

 اگر چه کلیشه است ولی واقعا هیچ چیز مثل سلامتی قابل قدر گزاری نیست و این را بارها هنگامیکه پس از چند روز از بستر بیماری بلند شده ام با تمام وجودم احساس کرده ام ولی اگر به هر دلیلی معلول و ناتوان شدید میتونید روی امکانات و قدر و ارجی که در این ممالک غربی به معلولین میگزارند حساب کنید.  البته اگر چندان پولی در بساط ندارید شاید ترجیح دهید به  آمریکا در آخر لیستتان فکر کنید که شنیده ایم در کشورهای اروپای غربی اصولا مردم کار میکنند تا معلولین و از کار افتاده ها در بهشت زندگی کنند. اولین باری  که اینجا سوار مترو شده بودم هنگامیکه قطار دریکی از ایستگاهها توقف کرد با کمال تعجب دیدم که راننده قطار پیاده شد و به واگن پشتی اومد و از من و چند نفری که اتفاقا در جایگاه معلولین ایستاده بودیم با خواست که چند متری عقبتر بریم و بعد دیدم که معلولی را با دستگاه بالابرنده ویلچیر به داخل واگن هدایت کرد، او را به گوشه مخصوص که من قبلا در آن وایساده بودم برد و با کمربند مخصوص، ویلچیر رو بست و محکم کرد سپس به کابین خودش رفت و قطار حرکت کرد. چند ایستگاه بعد دوباره این مراحل را برای پیاده کردن او تکرار کرد. لحن و جدیت درخواست کردن راننده از مسافرین برای ایجاد فاصله از ویلچر برای من جالب بود و در آن هنگام تحکمش به نظرم غیر ضروری آمد.

 موارد و نکات تعبیه شده در اماکن عمومی برای معلولین بسیار است که در حوصله این مطلب نیست. فقط فهرست وار به مواردی که خود شخصا به آن برخورد کرده ام اشاره میکنم:
-پیاده روها – اشیاء نصب شده روی دیوارها(تلفن...) – سطوح و کف ابنیه  - پارکینگ و فضای سوار کردن مسافر – ورودی مخصوص ویلچر از خیابان به پیاده رو – پله ها – آسانسورها – بالا برنده ویلچر مخصوص اتوبوس و قطار – درها و پنجره ها – ورودی ها – آبخوریها – دستشویی و توالت – ادرارگاههای مردانه – آینه دستشوییها – وان حمام – دستگیرها و نرده ها – زنگهای خطر – علایم خطر قابل لمس برای نابینایان – عابر بانکها  - اتاق پرو – رستورانها و کافی شاپها – مراکز درمانی – مراکز اداری –کتابخانه ها – ایستگاههای حمل ونقل و غیره.


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان(9)- حقوق حیوانات
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧  


ابتدا قصد داشتم راجع به موضوع دیگری بنویسم ولی چند لحظه پیش ایمیلی از مدیریت مجتمع اداری محل کارم  دریافت کردم که باعث شد نظرم تغییر کند. شرکت ما در یک مجتمع بزرگ اداری واقع شده که با توجه به وسعت آن شهرک نام مناسب تری برای آن باشد. فراخور موضوعات مختلف هر چند روز یکبار مدیریت مجتمع ایمیلی به تمام کارکنان شرکتهای مختلف این مجتمع میفرستد. موضوع ایمیلی که چند دقیقه گرفتم "گربه های ولگرد" بود. ازآنجا که در مورد دوست داشتن حیوانات و احترام به آنها در ممالک غربی بسیار شنیده اید قصد اشاره به جزئیات ندارم.عکس ایمیل مورد نظر را در زیر مشاهده میکنید:

 

موضوع نامه: گربه های ولگرد
 

تعطیلات آخر این هفته مجتمع ما  برنامه دیگری جهت جمع آوری گربه های ولگرد تدارک دیده است. همانطور که به یاد دارید این برنامه را اکتبر گذشته هم اجرا کردیم.
جمع آوری این هفته شامل به دام اندازی گربه ها و انتقال آنها برای انجام عمل جراحی خارج کردن رحم( در صورت نیاز) می باشد. گربه های با گوشهای کوتاه  شده که نشان دهنده انجام جراحی در دفعات پیشین هستند، بلافاصله از دام رها خواهند شد.
ابتدای جمعه شب دامها جهت جمع آوری گربه ها نصب خواهد شد. لطفا گربه ها را آزاد نکنید. غذا، آب تا هنگامیکه گربه ها به مرکز حمایت از حیوانات بی سرپرست منتقل شوند تامین خواهد شد. هنگامیکه اقدامات لازم در خلال تعطیلات آخر هفته انجام شد، گربه ها به جامعه اشان در مجتمع اداری بازگردانده خواهند شد.
بعضی از گربه های محل در حال حاضر مراحل فوق را در دفعات پیشین طی کرده اند بنابراین ما فقط نیاز داریم که گربه هایی که گوشهایشان کوتاه نشده است را به دام بیندازیم.
دلیل اینکه ما از مطلع کردن ساکنین از این اقدام این است تا گربه ها را از دامها آزاد نکنید یا اینکه با ضربه زدن به دامها باعث بسته شدن درب قفسها و بلا استفاده شدن آنها نشوید.ما  دغدغه های شما را درک میکنیم. با انجام این برنامه ما با این مشکل با انسانی ترین وجه ممکن برخورد میکنیم.
جهت اطمینان حاصل کردن از همکاری مشترک ما با موسسه مذبور، لطفا مستقیما از طریق شماره تلفنهای زیر با مرکز حمایت از حیوانات بی سرپرست تماس حاصل نمایید. در صورت داشتن هر گونه سوالی میتوانید با شماره تلفنهای زیر با  ما  تماس حاصل نمایید.


زیاده حرفی نیست ولی در ایران بسیار به ما گفته اند که غربی ها از درد بدبختی و تنهایی و بی همزبونی است که حیوانات رو دوست دارند. این امر اگر تمام حقیقت بود خانواده هایی را نمیدیدی که با داشتن شش هفت بچه چندین و چند سگ و گربه هم داشته باشند.خودمونیم ولی دقت کردید که ما هر وقت کارهای خوبی از قبیل احترام به حقوق بشر یا حیوان یا هر چیز را به هر دلیل انجام نمیدیم و یا برعکس کارهای زشتی رو مرتکب میشویم به جای اینکه درصدد دفاع و توجیه کارمون بربیایم، سعی میکنیم بگیم که دیگران هم آن کار بد را انجام میدهند یا اگر هم دیگران کار خوبی انجام میدهند به خاطر فلان  درد بی درمان است .شکل مودبانه شده یه مثل معروف میگه که" برادر من شما مایل به تماس معقدی هستی دیگه چرا ملت رو ک.و.ن.ی میکنی....

البته جسارت به دوستان همجنسگرای ذکور نباشه که از قدیم گفته اند در مثل جای مناقشه نیست....تا بعد...


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin