عقوبت
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧  

این فکر هنوز در سر من پخته نشده ولی شاید برای طرح سوال بد نیست بنویسم  که آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ما اصولاً تا چه حد مسئولیت اخلاقی عواقب اعمال خود را باید به دوش بکشیم ؟ به عبارت دیگر افراد را تا چند درجه و لایه باید مسئول عواقب رفتارشان دانست؟ اینکه هر کدام از رفتارهای ما نتایج و عواقب اولیه و فوری دارند را همگی به وضوح میدانیم و معمولا در جوامع گوناگون افراد اخلاقاً و بعضا از نظر حقوقی مسئول نتایج مستقیم اعمالشان شناخته میشوند و به تناسب تشویق و تنبیه میگردند.در مورد عواقب ثانویه و لایه های بعدی عواقب رفتارمان چگونه باید به قضاوت نشست؟

 شاید این فکر از آنجا که این چند روز بسیار به انقلاب 57 ایران فکر کرده ام به ذهنم خطور کرده است ولی این تنها مصداق این بحث نیست و می توان این سؤال را در مورد تک تک رفتارهای فردی و گروهی روزانه ما پرسید.  آیا همواره باید کارهای خوب را با توجه به اینکه عواقب فوری آن مثبت است انجام داد و کارهای بدی که عواقب مستقیم ناشایستی را دارند انجام نداد. اگر خواهید گفت که حکم کلی نمیتوان داد و مصداقی باید برخورد کرد آنگاه باید پرسید که خط کش و معیار ما برای تصمیم گیری چه باید باشد؟ بر سر دوراهی های زندگی چگونه تصمیم میگیریم و خط قرمز وجدانمان را در کجا بنا خواهیم کرد تا که در آینده وجدانمان جسارت عبور از آن را نداشته باشد؟ آیا گفتن اینکه ما را این گمان نبود و نمیخواستیم که اینگونه شود ما را از مسولیت اخلاقی عواقب ثانویه اعمالمان مبرا خواهد کرد؟ اینکه پس از شلیک تصمیماتمان روند زنجیر وار حوادث تاریخ از اراده مستقیم ما خارج میشود، ما را از مسولیتهای بعدی  اعمالمان مبرا میسازد یا که اینگونه نیست؟ اگر نیست تا چند درجه و لایه در سلسله مراتب عواقب پیش باید رفت؟
 شاید اینجا همان دو راهی است که اندیشه محافظه کاری متولد میشود و دور شدن انقلابیون را در مسیری دیگر به تماشا می نشیند . محافظه کاری که می اندیشد که دستاوردهای امروزی بشر آسان به دست نیامده اند و نتایج سالیان سال رنج و درد و بشر است و گرانبها تر از آن است که هر روز بی مهابا در پی اندیشه ایی نو و کور سوی در دور دست دل را به دریای ناملایمات زده و در پس دسته و گروهی روان شد  به امیدی که چراغی پر نور تر به دست آورد. او با خود می اندیشد که چراغ من اگر چه به روشنایی چراغ موعود اینان نیست ولی در عوض سالهاست که اختراع شده است.
 هنوز دارم فکر میکنم و میدانم شاید هرگز به نتیجه  و فرمولی در این مورد دست نیابم ولی تا اینجای کار فرمول نوزادی در ذهنم تولد یافته که شاید خارج از ذهن آشفته شانسی برای بقا و نگندیدن داشته باشد.

 در مواجه انفعالی با حوادث ما را چاره ایی نیست تا آنچه را که پنداشته اند و می پنداریم که صحیح است به کار ببندیم چرا که شرط بقاء است و فرصتی برای اندیشیدن به عواقب ثانویه آن نیست .ولی از موضع فعالانه جای آن نیست که هر روز به شنیدن اندیشه ایی نو بی تامل از جای خود بجهیم. اگر مجروحی در خیابان بیابم او را از مرگ نجات میدهم هر چند که در آینده دریابم قاتل زنان و کودکان را از چنگ پلیس رهانیده ایم. ولی اگر کسی از من خواست که وقت تنگ است و باید به مردی در حال فرار در خیابان شلیک کنم چرا که او قاتل زنان و کودکان بوده است آیا باید حرف او را باور کنم ؟ شما چگونه می اندیشید؟ آیا شما هم همچون من اطمینان دارید که اگر در سال 57 بیشتر از پانزده شانزده سال میداشتید  امروز بی تردید با درجاتی شریک جرم عواقب آن بودید؟ آیا شما هم از اینکه خردسال بوده اید خوشحالید ؟ امروز چه باید کرد که در آینده شرمگین نشد؟


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin