حسرت!
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧  

 رسیده ام محل کار و طبق معمول صبحها ایمیل چک میکنم. در حالیکه منتظرم که قهوه خنک تر شود،گشتی در دنیای اخبار میزنم. چشمم به تصویر بالا میافتد. تصویری است از پنج شخص اول کشور آمریکا طی سی و دو سال گذشته،حال و چهار سال آینده که نفر ششم البته به دلیل مرگ در میان آنان غایب است .مسحور این تصویر میشوم. نمیتوانم دل بکنم از این عکسی که تمام قد به منی که حسرت و حسادت در وجودم موج میزند، دهن کجی میکند. این تصویر حرفها در سینه خود دارد. در حالیکه غرق در افکارم شده ام با زبان بی زبانی به من میگوید که ترا چه به حسادت کردن به من که چه چیزمان به هم رفته است؟!  و سعی میکنم به یاد آورم که پنج شخص اول سرزمین من در خلال سالیان گذشته چه کسانی بوده اند. گرم شمردن میشوم و به صد و بیست سال قبل باز میگردم . چون گذشته به کندی عقربه ها در سرزمینم افسوس میخورم و از خود میپرسم به فرض غلبه بر مرگ و جبر زمان آیا این افراد حاضر بودند برای لحظه ایی عکس یادگاری در کنار هم گرد آیند و پس از آن به مقبره هایشان بازگردند؟!


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان (16) - در پوستین خلق!
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧  

در دوران مدرسه وقتی برای اولین بار معنای  عبارت "در پوستین خلق افتادن" را شنیدم، خیلی تعجب کردم چرا که "تجسس کردن" بیشتر از "غیبت کردن" با این عبارت همخوانی داشت. امروز اما بعد از گذشت سالیانی برایم چندان تفاوت نمی کند که کدام معنا به آن عبارت برازنده تر است چرا که به تجربه دریافته ام که تجسس مقدمه بلافصل  "در پوستین خلق افتادن" است. چه بسا که مراد قدیمیان هم چیزی میان این دو مفهوم بوده و در گذر زمان به معنای غیبت ترجمه و تفسیر شده است که صد البته حق کشف من نیز محفوظ است.

همواره دیده ام افراد هر چه بیکارترند بیشتر به معاشرت ها در دل گروهی کوچک دل می بندند و پس از چندی و پس از آشنایی های مقدماتی، که لازمه هر ارتباط و دوستی سالمی است، در اثر افراط در معاشرت و از فرط کسالت و برای خالی نبودن عریضه سرک کشیدن ها در احوالات شخصیه جمع دوستان شروع شده  و هر روز حرف و  صحبت و نقلی جهت خنده و مطایبه اما به بهانه دلسوزی و " دوست برای چه خوب است؟" و از این حدیثهای مکرر که دانید و دانم.
 و این نه از جهت ژن و خون و نژاد است که هر ملتی اگر به درجه ایی از بیکاری و افراط  در معاشرت برسد چه بسا ما را فرسنگها پشت سر خود جا خواهند گذاشت که به چشم دیده ام تکرار این پدیده  را در میان اقوام و ملل مختلف که همه در یک خصوصیت مشترک بودند " بیکاری " و "نزدیک شدن" بیش از اندازه!
ما اگرچه همواره به جمع  گرم خانواده های ایرانی بالیده ایم و سالهاست که غربیان را جهت تنهاییشان ریشخند میکنیم اما از یاد نمی بریم که کمتر خانواده ایی را دیده ایم  که در آن عمو و عمه و خاله و دایی جان به کار قهر و آشتی ها و کینه های قبیله ایی و چندین و چند ساله مشغول نباشند و مراسم های عزا و عروسی محلی برای صف بندی ها و جبهه های متحدین و متفقین نبوده باشد. که درجلو سلام و خوش و بش ها بوده است و در خفا به آناتومی خواهر و مادر یکدیگر مشغول بوده اند. و همواره در محفلی از سر کسالت بیصبرانه برخاستن دوستی را انتظار کشیده ایم تا دل سیری کمپلکس های شخصیتش را با باقیمانده جمع یاران به گفتگو و آنالیز بنشینیم.
فراموش نباید کنیم که تنهایی امروزه غربیان هر علتی که داشته باشد، خوب و  یا که بد، یک فایده بزرگ داشته است و آن اینکه کمتر سوژه ایی برای در پوستین افتادن باقی گذاشته است. پس گشته اند به دنبال سرگرمیهای بهتر و مفید تر و هر کس پی زندگی و کار خود رفته است. البته عده ایی هم با دریافت نیاز بخشی ازمردم به فضولی کردن، داوطلبانه این مسئولیت خطیر را به عهده گرفته اند و شبانه روز به کمین خانه هایی نشسته اند که صاحبان به ظاهر ناراضی آنها در قرادادی نانوشته با این فضولباشیها خوراکی قابل قبول برای خلق الله فراهم می کنند و از این راه ثروتی به هم زده اند و اینگونه است که جهانی را از در پوستین همسایه افتادن خلاص کرده اند.
هموطن غربت نشین عزیز با کمال میل مایلم اشتراک یکی از این مجلات را به شما اهدا کنم، پس لطفاً از پوستین من خارج شوید!


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
حیوانِ میهمانی
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧  

ایام کریسمس همچون شبهای عید خودمان ترافیک خرید و میهمانی و مسافرت است و هرکس برای این چند روز تعطیلی "یک در میان" که در اینجا بسیار نایاب است نقشه ایی در سر دارد. وضعیت بد اقتصادی قدری روی تعداد مسافرتها اثر گذاشته است و برای مثال به جای شش میلیون و سیصد هزارنفر که سال گذاشته از فرودگاه شهر سکونت من پرواز کردند امسال تنها شش میلیون پرواز خواهند کرد یعنی ده درصد کمتر. سر میز ناهار همکاران از همدیگر میپرسیدند که چه برنامه ایی برای تعطیلات دارند و هر کس معمولا یک یا دوشب به میهمانی خانوادگی دعوت داشت. نوبت به همکار ایرانی ما که رسید از امشب شروع کرد و ده شب را شمرد به میهمانی و در میان نگاه متحیر دیگران خود با خنده تاکید کرد که ما ایرانیان علاقه بسیاری به میهمانی و دور هم جمع شدن داریم و به اصطلاح آمریکاییها ما "Party Animal " هستیم. الحق که راست میگفت و خوب که فکر کردم دیدم که از ده روز گذشته شش شب آن به میهمانی گذشته و در چهار شب آتی هر شب آن اینچنین خواهد گذشت و در مورد بسیاری دیگر از دوستان و هموطنان هم کما بیش بدین منوال است. به راستی ما ملتی شاد و خوشگذران بوده و هستیم. با خود فکر میکردم که این آمریکاییها پیش خود بر ما غبطه خواهند خورد که بسا کشور شادی باید باشد این ایران زمین و من به اوضاع اقتصادی ایران فکر میکنم و سایر تضییقاتی که بر سر ساده ترین شادهی های این مردم هر روزه ایجاد میگردد. دیروز در خبرها خواندم که نیروی انتظامی با "حسین پارتی ها" در ایام محرم برخورد خواهد کرد.راستی چگونه ملتی  چنین شادی طلب که از عزاداری هم پارتی میسازد اینچنین سی سال گذشته را به ماتم تاب آورده است؟!


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: خاطره ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin