‏‎تفاوتهای ما و ایشان(3)- جایگاه ایرانیان کجاست؟
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦  

 شهروندی که بسیاری او را به اشتباه ریس جمهور ایران انگاشتند

دریافت چند ایمیل زنجیره ایی و دیدن و شندین یک ویدیو و فایل صوتی  و متعاقب آن خواندن نظرات یکی از دوستانم  منو به این فکر انداخت که بد نیست حالا که صحبت ازتفاوتهای رفتاری مردم ایران و آمریکا شده ابتدا در مورد قضاوتهای خودمان در مورد  ایرانیا ن بنویسم. در باره اینکه رتبه و منزلت و جایگاه مردم ایران در دنیا از دید خودمان کجاست و کجا باید باشد که لیاقت ما مردمان را داشته باشد. در واقع شاید با این آگاهی هنگام مقایسه با سایر ممالک کمتر دچار خطای دید  بشیم.

1- اخیراً فیلم مصاحبه  فردی به نام صراف (کاندیدای ریاست جمهوری) از صدا و سیما پخش شده که متعاقب آن بر روی وبسایت یوتیوب هم مورد استقبال وسیع قرار گرفته است. در این فیلم مشاهده می کنیم که این شخص در حالیکه از پاسخ دادن به سوالات گزارشگر عاجز است، با دادن جوابهای پرت موجبات خنده بیننده را فراهم میکند.در پایان گزارشگر رو به دوربین کرده و در باب فواید شورای نگهبان سخن سر داده و وجود چنین کاندیداهایی را دلیل رد صلاحیت کاندیداها بیان میکند.

2- در فایل صوتی دیگری صدای شرکت کننده ایی در راهپیمایی 22 بهمن را میشنیدم که درحالیکه سعی میکرد  با تمام توان به دنیا فحش بدهد ولی به دلیل کمی سواد و با دستور زبان غلط چند تا فحشی هم نثار خودش و مردم ایران کرد.

3-حتما تا به حال تصاویر بسیاری دیده اید از تابلوها و پلاکاردهای تبلیغاتی و شعار نوشته هایی در مناسبتهای دولتی که علیرغم صرف مبالغ هنگفت توسط نهادهایی نظیرسازمان تبلیغات اسلامی ، بسیج و امثالهم  با غلطهای فاحش زبان فارسی یا انگلیسی موجبات خنده و تفریح کاربران اینترنت را فراهم میکنند.

4- یکی از دوستان با اشاره به این مصاحبه ها جایی نظر داده بود که وقتی شخصی مانند صراف کاندایدای رئیس جمهوری باشه مردم هم باید چنین گوساله هایی باشند! طرفداران نظراتی از این دست کم نیستند و شاید تا به حال بسیار شنیده اید. سخنانی نظیر اینکه این مردم ایران لایق همین شرایط موجود هستند و یا اینکه دولتمردان ایران آینه تمام نمای مردم ایران هستند و یا به عبارتی دیگر کارگزاران فعلی معدل جبری این مردم هستند ،خلایق را هر چه لایق و غیره. شایداینکه فردی از روی شدت یاس و سرخوردگی و در شرایط خاص روحی این قبیل جملات را بیان کند قابل درک باشد همانطور که افراد گاهی از سر خشم دشنامی میدهند که از ته قلب به معنای مترتب بر آن معتقد نیستند ولی اینکه این عقیده پابرجای افراد بسیاری در طول زمان باشد جای تامل دارد.

5- در اینکه درصدی از مردم ایران را مانند هر کشور دیگری به طور نسبی افراد عامی و کم سواد و کم اطلاع تشکیل میدهند تردیدی نیست ولی اینکه آیا این دلیلی میشود که هنگامی که دست اشاره به سوی مردم ایران میگیریم صراف را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری نشان بدهیم و آن فرد بی اطلاع را به عنوان مردم ایران! جای سوال است .این در واقع همان چیزیست که هیات حاکمه ایران با صرف مخارج کلان سعی در القاء آن به دنیا و مردم ایران دارند.چرا که  دست برقضا تنها پایگاه اجتماعی باقیمانده برایشان همین افراد هستند. پس چه از آن بهتر که همگان باور کنند که چون اکثریت مردم ایران شبیه این افراد هستند و این افراد هم طرفداران حفظ شرایط موجود پس در نتیجه اکثریت مردم ایران طرفداران حاکم بزرگ هستند. چه بهتر آنکه همگان باور کنند و روزی صد هزار مرتبه خدا را شکرگزار باشند که با وجود شورای نگهبان مردم از شر امثال صراف بیسواد آسوده خواهند بود. غافل از آنکه اگر قرار به گرفتن غلط دستور زبان و سنجش سطح اطلاعات عمومی باشد، پیش از آن افراد بسیاری ازحاکمیت(زنده و مرده!) در صف خواهند بود که نوبت به امثال صراف نخواهد رسید.این تمام آنچیزی که اگر ما باور کنیم خیال خیلیها را آسوده کرده ایم.

6-اینکه افرادی در قدرت مبلغ این نظریه باشند "که شرایط موجود بهترین وضع موجود است که اگر نبود، نمی بود" باعث تعجب نیست که پیش از آن هم در تاریخ افرادی همچون افلاطون و هگل بسیار استادانه تر آنرا تئوریزه کرده اند. تعجب از اعتقاد قلبی افرادی است که کوچکترین نسبت و دلبستگی با مصیبتهایی که بر سر این مردم می رود نداشته و کماکان سرسختانه توجیه گر وضعیت موجود هستند. تردیدی نیست که ما مردمان ایران هم مانند بسیاری دیگر از ممالک جهان سوم به هزار و یک درد و مرض فرهنگی مبتلا هستیم که گاهی فاصله ما با ممالک متمدن با با واحد قرن سنجیده می شود  ولی چه لزومی است که با استناد به وجود افرادی از سطوح پایین فرهنگی جامعه، تصویر معدل مردم ایران را از آنچه هستند سخیف تر نشان دهیم. در واقع همانطور که کسانی از آن سوی  بام افتاده اند و  با دل خوش کردن  به لیست بلند بالایی از ایرانیان موفق در سایر کشورها، دچار غرور واهی و کاذب خنده داری شده اند که گویا تمام موفقیت های سایر ممالک مدیون حضور ایرانیان بوده است، عده ایی هم پایشان را کردند توی یک کفش که صراف و احمدی نژاد و آقای "چهار ساختار" و امثالهم کپی برابر با اصل مردم ایرانند و عصاره و چکیده و معدل این مردمند. کافیست که نگاهی به عکس کارگزاران حکومتی و خانوادهایشان بیاندازیم و با نگاهی به مردم در حال تردد در کوچه و خیابان متوجه تفاوتها بشویم. حکومت ایران شامل دایره بسته از افرادی با عقاید و طرز نگرش خاص است که کمترین شباهتی با متوسط و معدل جامعه ایرانی نداشته و روز به روز هم با تنگتر شدن این دایره ،کوچکترین شباهتهای موجود را هم  از دست میدهد.به عنوان یک مثال فقط کافیست که فکر کنیم که این تفاوت آنقدر زیاد است که اکثر قریب به تقاق مردم ایران هنوز پس از هجده سال همسر شخص اول مملکتشان را ندیده اند. ما حتی نمیدانیم اسمشان چیست! ؟

استفاده از لباس رسمی مناسب و داشتن ظاهر آراسته برای یک دیپلمات عالیرتبه لازمه . فکر می‌کنید اگه این عکس توضیحات نداشت کسی می‌تونست حدس بزنه که این دو نفر ((معاون وزیر امور خارجه)) و ((سفیر ایران در چین)) هستند؟!

6- آنچه مسلم است اینکه کسی نمیتواند ادعا کند که ایران شایستگی جایگاهی همچون اروپای غربی، آمریکا، ژاپن یا سایر ممالک متمدنه را داراست.ما به مراتب از بسیاری جهات دچار عقب ماندگیهای فاحشی هستیم که جبران آن سالها وقت و انرژی خواهد برد.در واقع با توجه به واقعیت های موجود ما انتظار زیادی نداشته و نداریم ولی آنچه که امروز بر سر این سرزمین میرود و افرادی همچون صراف و احمدی نژاد را هم معدل مردم ایران دانستن هم کمال بی انصافی است.

 کابینه امیر عباس هویدا

با نگاهی به سرگذشت یک قرن گذشته ایران جایگاه ما شاید می بایست جایی شبیه به ترکیه امروز میبود که بنا به شهادت برنامه ریزان همین حکومت فعلی در حالت خوش بینانه بیست و پنج سال زمان برای رسیدن به آن تعیین نموده اند.(البته قابل ذکر است که مد نظر ایشان ملاکهای اقتصادیست که از نظر فرهنگی بازگشت به گدشته مطلوب و مرادشان است.)

سفیر افغانستان و ریس جمهور ایران

 7- نشان دادن تصویری نا امید کننده و ارایه تفسیرهای جبرگرایانه از مردم ایران جز آسودگی حاکمان و یا کسانی که در طرف مقابل قصد توجیه تنبلی و بی عملی خودشان را دارند ، حاصلی دیگر نخواهد داشت. با نگاهی به گذشته سایر ملل مترقی خواهیم دریافت که در آن ممالک هم در هنگامه آغاز تغییرات به جز اندکی از نخبگان که راهبری فکری و سیاسی تغییرات را عهده دار شدند مابقی مردم نه تنها فیلسوف نبودند که همگی مردمانی عادی با دانشی اندک بودند.حتی امروزه هم که سالها از تحولات بنیادین در این کشورها میگذرد تعداد مردم نا آگاه کم نیستند تا آن حد که هنوز هم در برخی موارد وزنه آنان در تعیین مسیر سیاست این کشورها سنگینی میکند. در واقع همانطور که بارها گفته شده و میدانیم در این ممالک صلاح و مصلحت جمع به دست نخبگان و لایه های بالایی اجتماع است.حال آنکه در سرزمین ما از آنجا که 20 درصد پایین (از نظر فرهنگی) سررشته امور را به دست گرفته اند، عده ایی از ما به این نتیجه رسیده ایم که تا وقتی که سطح معرفت آنقدر همه گیر نشود که این 20 درصد را هم در خود گیرد, هیچ بهبودی حاصل نخواهد شد. حال اینکه این چه اصراری بوده که سررشته امور را به دست فرودستان بسپاریم و به انتطار آنروز بنشینیم که آنان به سراغ مردم بروند و با اعلام اینکه دیگر از نظر کمال وشعور به سطح تعالی رسیده اند و اینک مردم خود میتوانند در مورد صلاح و مصلحت خود تصمیم بگیرند! خود بحث دیگری است. در واقع با این استدلال ما به مردمانی میمانیم که اگرچه منبعی آب به حد کافی برای رفع عطش در اختیار دارد ولی از آن جا که این منبع به حد لبریز نرسیده است نباید حتی به قیمت مردن تا رسیدن آن روز جرعه ایی آب بنوشد!  چه بسا اگر نخبگان و معتمدان جامعه ایرانی  بیست و نه سال پیش دچار دو بینی و خطای دید نبودند، امروز ما هم چون بسیاری دیگر ملل سرنوشت دیگری میداشتیم....ادامه دارد

بابا بزرگ مولوی را بست خانه ی خوبی نساختیم و نشست

انتظار زیادی نداشتیم آقا بزرگ یک اتفاق چوبی برای تنهایی با سایه های اقاقی بر

رفتار خانگی، یک وجب خاک برای کاشتن نه کاستن

جایی به سادگی یاس های گلخانه به راحتی چند پله شمعدانی یک چهار پایه یک

میز یک چراغ برای باز شدن آواز شدن پرواز شدن

ما انتظار زیادی نداشتیم آقا بزرگ

شهیار قنبری


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان(۲)- خنده تمسخر آمیز
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦  

اوایل که از ایران اومده بودم همیشه برایم جای تعجب داشت که چرا آمریکاییها از دیدن یا شنیدن موقعیتهایی که ما را از خنده روده بر میکنه خندشون نمیگیره. این مواردی که مورد نظرم هست از اون دسته مواردی نیست که مربوط به اختلافات فرهنگی میشه بلکه منظورم مواردی است مثل لیز خوردن آدمها بر سطحی لغزان یا اشتباه لپی و یا سوتی دادن جلوی جمع و غیره که برای همه ملتها خنده دار به نظر میرسه که اگر غیر از این بود انهمه دوربین مخفی و یا برنامه هایی که درایران به "لحظه ها" مشهور بود ساخته نمیشد. برای مثال یادم میاد یه بار با جمعی از دوستان ایرانی و آمریکایی مشغول بازی والیبال بودیم. دست بر قضا و برخلاف همیشه تمام ما ایرانیها توی یک تیم و تمام آمریکاییها در تیم مقابل جمع شده بودند. دختری هم کنار زمین نزدیکهای خط طولی زمین ما ایستاده  و مشغول تماشای بازی بود.حدوداً یک ربعی میشد که همانجا ایستاده بود ولی هیچکدام از آمریکاییها به او پیشنهاد نکردن که به اونها ملحق بشه شاید برای اینکه شش نفر تیمشون تکمیل بود و نمیخواستند که بازیشون خراب بشه ،ولی برخلاف اونها ما هم که تیممون تکمیل بود همگی- خرابِ مرام- شروع کردیم اصرار کردن که بیا تو تیم ما بازی کن.اون هم میگفت من تو عمرم بازی نکردم اگر بیام بازیتون رو خراب میکنم. از ما هم اصرارکه نه بابا این حرفها کدومه ما خودمون هم بازی بلد نیستیم و هدف دور هم بودن و تفریح کردنه و از این حرفها. حالا این صحنه رو داشته باشید که تیم مقابل همگی آماده در سکوتی کامل منتظرند که تیم ما سرویس رو بزنه ما هم همگی رفتیم اصرار که خانم شما باید بیایید تو زمین بازی کنید.بالاخره ایشون راضی شدند که بازی کنه و از انتهای زمین وارد شد، توپ رو هم بهش دادیم که سرویس بزنه.  بعد از کلی توضیح دادن که چگونه باید سرویس بزنی و تکرار این گفته که اصلاً ناراحت نباش ما هم بلد نبودیم یاد گرفتیم و از این حرفها ایشون آماده زدن سرویس شد...سکوت کامل...توپ رو همانطوری که بهش گفته بودیم چند سانتی به بالا انداخت و و با روی ساعد زیر توپ زد که توپ به جای اینکه راهی زمین مقابل شود به صورت افقی کمانه کرد و زمین مجاور رفت. شلیک خنده ما شش نفر همزمان فضا رو پر کرد به طوری که شاید یکی دو نفرمان نزدیک بود از خنده روی زمین رها شود.چهره دختر بدبخت تا بناگوش سرخ شده بود و این در حالی بود که تمامی تیم مقابل بدون اینکه حتی لبخندی به لب داشته باشد در سکوتی مطلق نظاره گر ما بودند. این سکوت به قدری سنگین بود که ما همگی خودمون رو جمع و جور کردیم و دوباره توپ رو دادیم که سرویس بزنه به قول معروف سعی کردیم یه جوری کارمون رو ماسمالی کنیم. جالب اونجاست که اونهمه تعارف و دعوت و مرام گذاشتن کوچکترین تناسبی با این خنده تمسخر آمیز نداشت. به عنوان مثالی دیگر دوستی تعریف میکرد که هنگامی که برای اولین بار به شرکت محل کارش رفته بود ،با توجه به اینکه چند هفته ایی از وردش به آمریکا نمیگذشته و با معانی بعضی کلمات متداول انگلیسی آشنایی نداشته،اشتباه خنده داری مرتکب میشه. از آنجا که این دوستمون احتمال میداده که تلفظ کامل اسمش برای آمریکاییها سخت باشه تصمیم میگیره که فقط بخش اول اسمش رو به عنوان اسم مستعارش هنگام معرفی به افراد اعلام کنه.غافل از آنکه معنی آن اسم مستعار به انگلیسی چیزی نمیشه به جز" کثافت". خلاصه این دوست ما در حالیکه در میان حلقه ایی از مدیران و کارمندان شرکت ایستاده بوده و با همه دست میداده میگه " اسم من فلانی است ولی میتونید کثافت صدایم کنید"...میگفت هیکچدام کوچکترین عکس العملی نشان ندادند. فقط منشی شرکت گفت " نه ما ترجیح میدیم ترا فلانی( همون بخش ابتدایی نام منهای حرف آخر) صدا کنیم و این دوست ما هم  بیخبر از ماجرا، اصرار که نه همون "کثافت" خوبه! کافیست لحظه ایی تصور کنیم که شرایط مشابهی که در یکی از ادارات ایران اتفاق بیافته تا با انفجار خنده متوجه تفاوتها بشیم.

            اوایل گمان میکردم پدیده به نام خندیدن به دیگران در قاموس فرهنگی اینها تعریف نشده ولی بعد از مدتی وقتی که بنا بر شرایط فرصتی فراهم شد که دوستیهای صمیمانه تری باهاشون  برقرار برقرارکنم  متوجه شدم که این حس خندیدن به "نا موزون ها" به صورت غریزی به مانند تمام حسهای غریزی دیگر به همان اندازه که در ما ایرانیها هست در دایره تمایلات دیگر اقوام هم یافت میشود منتهی تفاوت عمده در نحوه کنترل و ارضاء آن است.

وقتی که کنترل خنده تمسخرآمیز در مقابل جمع از دوران کودکی  آموزش داده شده شود و در مقابل فرصتهای کافی برای ارضاء حس خنده فراهم بشه کنترل در شرایط خاص آنقدر مشکل نخواهد بود. همانطور که به ما یاد داده شده که اگر دچار فشار باد معده  شدیم باید در مقابل جمع خودمون رو کنترل کرده  و در فرصت مناسب به دستشویی بریم .

 با نگاهی به حجم برنامه های کمدی  و خنده آور تلویزیون و سینما در آمریکا و مقایسه آن با ایران متوجه میشویم که مردم آمریکا این نیاز رو به شکل سیستماتیک و طبقه بندی شده نه با خندیدن به همدیگه بلکه با خندیدن به مجری فلان برنامه که جهت اینکار دستمزد دریافت میکند، ارضاء میکنند. در واقع این نیازهای بشر نیستند که با گذشت زمان و یا تغییر میکنند بلکه نحوه پاسخگویی به اونهاست که تغییر میکنه.درمجموع انسان مدرن بنا به تجربه های تلخ گذشته و بنا به نیاز به زندگی اجتماعی در کنار سایر انسانها به مرور زمان راههایی را برای ارضاء غرایز و نیازهایش اختراع و یا کشف کرده که کمتر باعث آزار دیگران بشه.میشه گفت در این مورد رفتار ما به خاطر  عدم آموزش از دوران کودکی بیشتر نزدیک به رفتار غریزی است  واگر این مساله کنترل خنده تمسخر آمیز از بچگی به ما آموزش داده میشد شاید من اینقدر از توانایی کنترل خنده ناخودآگاه متعجب  نمیشدم . البته لازم به ذکر است که مانند بسیاری مواردی دیگر رسیدن به این مرحله از خودآگاهی در درمیان مردمان این سرزمین یک شبه فراهم نشده و حاصل فرایندی طولانی و زحمات فراوان بوده است ولی این مساله نباید توجیه گر تنبلی و عدم تحرک ما به سمت ارزشهای اینگونه بشه.متاسفانه امروزه آموزش وپرورش ایران آنقدر رسالتهای مهمتری برای خود قایل است که نوبت به این مسایل از دید آنان پیش پا افتاده و مسخره هیچگاه نمیرسد.

اگر چه شاید گفته بشه که این مساله در مقابل سایر نارسایی های فرهنگی چندان حائز اهمیت نباشه ولی معتقدم که هر کدام از این اجزا کوچک مثل قطعات پازلی تصویر کامل فرهنگی ما را خواهند ساخت . هر کدام آثار خاص خودشون رو بر سایر مسایل خواهند داشت.اولین چیزی که به ذهنم میرسه پرورش روحیه ترس و عدم خطرپذیری در جهت رسیدن به ایده های نو به خاطر ترس از مورد تمسخر واقع شدن است، بقیه موارد را شما فکر کنید.

 در آخر باید گفت که هر چند علاوه بر  فقدان آموزش و پرورش مدرن عوامل زیادی از جمله کمبود تفریحات وسرگرمیهای گوناگون ،عدم اراده تغییر دربرنامه ریزان آموزشی و مدیریت کلان و غیره دست به دست هم داده اند که پیوستن  فرهنگی ما مردم ایران را به ارزشهای (حداقلی )جهان دوم به تاخیر بیاندازند ولی این نباید باعث سلب مسؤلیت از تک تک افرادی که به مرحله قابل اتکایی از خودآگاهی رسیده اند ،بشود.در واقع اگر چه "دیگران هم نکاشتند که ما بخوریم*" ولی ما میتوانیم به کودکانمان کمک کنیم که رفتاری انسانی تر داشته باشند که در غیر اینصورت نسلهای آینده از قشر تحصیل کرده و(یا) آگاه جامعه ایران امروز همانند بسیار موارد دیگر سئوالات سختی خواهد پرسید....ادامه دارد

*شهیار قنبری


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تفاوتهای ما و ایشان (۱)
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦  

 

تفاوتهای فرهنگی مردمان ملل مختلف به خودی خود حاوی هیچ ارزشی مثبت یا منفی نیست. که چه بسا بنا به زاویه دید گوینده و یا بیننده، پدیده ایی در فرهنگ ملتی میتواند مضحک و یا برخلاف آن بسیار به جا و مناسب ارزیابی شود. به نظر من آنچه که میتواند ملاک مناسبی برای ارزیابی درستی و یا نادرستی پدیده ایی فرهنگی شود برآیند و یا جمع جبری میزان درد و رنجی است که خود مردمان حامل آن فرهنگ خاص در اثر ارتکاب آن میبرند. اگرچه در بسیار موارد بنا بر مصلحت گروه و یا تفکری تلاش بسیاری در جهت توجیه درد و رنج و یا حتی تکذیب آن میشود ولی این مانع تسکین آلام افراد آسیب دیده که معولآ بیشتر افراد آن جامعه هستند نخواهد شد. تنها مخدری که معمولا باعث تسکین موقت دردهای جامعه ایی میشود بیخبری از دنیای خارج همراه با شکستن آینه ها و یا نگاه کردن در آینه ای کج و معوج است تا باور کنند که در این درد و رنج تنها نیستند و اصولآ "انسان در درد و رنج آفریده شده است". تنبلی، تحقیر و تمسخر،تحمیل،تحمیق، تبعیض، دروغ و دورویی و موارد دیگر وقتی به صورت امری فراگیر در میان گروهی از مردمان رایج شود اگرچه هنوز باعث رنج افراد میشود ولی بصورت امری بایسته درمیاید که تو گویی غیراز این نباید باشد.پس ازمدتی چه بسا گروهی هم تحت عناوین مختلف به این رفتارها افتخار کرده و دچار توهم از دیگران برتری شوند.این روند ادامه خواهد داشت تا وقتی که فرد یا با کنکاش و تحقبق در احوالات  سایر اقوام و ملل و یا در اثر معاشرت و اصطکاک فرهنگها خود را در مقابل آینه رفتاردیگرملل  بیابد.تکانه های شدید قطع این مخدر عکس العمل مختلفی در افراد ایجاد میکند که در اینجا مورد بحث نیست. شاید لازم باشه در اینجا برای عدم سو تفاهم دوباره تکرار کرد که بسیاری از عادات و رفتارهای فرهنگی از قبیل غذا خوردن، لباس پوشیدن و غیره لزوما در دایره ارزشگزاری قرار نمیگیرند وبلکه تا حد زیادی خنثی هستند و چه بسا برای سلا مت روحی  هر ملتی مناسب باشد که تا وقتی که  تحمیل و ضرری در کار نباشد به همان عادات قدیم پایبند باشند.  دلیل این مقدمه مانیفست وار سوال چند روز پیش یکی از دوستانم بود که منو به این فکر انداخت که شاید بد نباشه در مورد برخی تفاوتهای فرهنگی که میان ایرانیان و مردمان آمریکا تجربه کرده ام بنویسم . بسیاری از این تفاوتها به معنای برتری یکی بر دیگری نیست اما برخی دیگر به عکس کاملاً حاوی بار ارزشی است.  به عنوان اولین مورد مایلم درباره پدیده خندیدن به دیگران بنویسم که به نوعی توجه منو بیشتر به خودش جلب کرده......ادامه دارد٪


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
رقص سایه
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦  

نلی نام دختری است با موهایی خرمایی و چشمان سبز رنگ  ۱۷۵٬ سانتیمتر قد که کفشهای پاشنه بلند چند سانتی دیگر بر آن می افزاید .۲۵ سال سن دارد و در آمریکا  از مادری برزیلی وپدری کلمبیایی زاده شده است و در مجموع برای جذب کمتر مردی نیاز به بیش از چند ثانیه داره .لیسانس روانشناسی گرفته و مشغول دوره فوق لیسانس به طریقه از راه دور است. جواز رسمی استریپتیز داره و سه شب در هفته در کلوبی به عنوان استریپر به رقص مشغول است. به همراه دوست دخترش ورنیکا که چند سالی از خودش از بزرگتر است زندگی میکند. اونها سه سال پیش در کالیفرنیا با هم آشنا شدند.اون موقع یکسالی میشد که نلی از شوهرش جدا شده بود. نلی اگرچه از نظر جنسی به مردها هم گرایش داره ولی به همون اندازه هم به دخترها علاقه مند است .ورنیکا مدیر تولید فیلمهای پورنوگرافی است و روزهایی که نلی کار دیگر ندارد به همراه او سر صحنه میرود و به عنوان دستیار او را کمک میکند . اونها هر دو عاشقانه همدیگر رو  دوست دارند و همواره ازآشنایی همدیگه با هیجان یاد میکنند.خانواده نلی کاتولیک هستند از حرفه او بی خبر. میگه برنامه ام اینه که سال ۲۰۱۲ صاحب دختری بشم.دختر خوبه .آدم میتونه لباسهای خوشگل تنش کنه و از نگاه کردنش لذت ببره. هزینه جداسازی و القاء اسپرم برای داشتن تضمینی دختر ۱۰۰۰۰ دلار میشه که میگه تا اون  موقع پول کافی برای این کار خواهد داشت. بهش میگم به روش طبیعی اقدام کنی پنجاه درصد شانس دختر بودن هست که اگر تشخیص پسر بود امکان سقط جنین خواهی داشت.میگه حاضرم ۱۰۰۰۰ دلار پول القاء مصنوعی رو بدم تا اینکه با سیصد و پنجاه دلار آدم بکشم. راستی شما چه برنامه ایی برای سال ۲۰۱۲ دارید؟


کلمات کلیدی: فرهنگ ،کلمات کلیدی: آمریکا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin