حادثه دانشگاه ویرجینیا تک
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٦  

۱)امروز مقارن ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر در مراسم کوتاه یادبودی که توی دانشگاه جهت همدردی با خانواده های دانشجویان کشته شده دانشگاه ویرجینیا تک تشکیل شده بود شرکت کردم.دیروز هم همانطور که از عکس پیداست٬ چند تا از دانشجویان بلافاصله با شنیدن خبر و به طور خودسر! با هم در محوطه دانشگاه جمع شدند و نه تنها آن کار بدی که از  عکس تصور میشود را انجام ندادند بلکه همگی با هم دعا کردند.البته قراربود مراسم امروز هم در همین  میدان اصلی دانشگاه که پرچم آمریکا در آن واقع شده است برگزار شود که به علت بارندگی در ساختمان فعالیتهای دانشجویی تشکیل شد.مراسم  شامل نیایش و همدردی با خانواده های بازماندگان بود و ده دقیقه به طول کشید.در بخشی از آن گفته شد ((..ما  اینجا از پنجاه ایالت و نود دو کشور با  فرهنگ های گوناگون گرد هم آمدیم تا همدردی خود را با خانواده دانشجویان ابراز کرده برای آنان طلب صبر کنیم...))...از بچه های ایرانی یک نفر دیگر هم حاضر بود.کشورهای مختلفی از جمله ایران با ملت آمریکا  ابراز همدردی کرده اند.

۲) از دیروز تمام شبکه  های خبری آمریکا به اشغال این خبر در آمده اند .به طور تصادفی که از کنار هر عابری رد میشم بحث درباره این موضوع را میشنوم .حساسیت زاید الوصف مردم آمریکا به جان شهروندانشان با توجه به نوع عکس العملهایی که  به کشته شدن سربازانشان دیده ام٬ اصلاً برایم دور از انتظار نیست.هر هفته یکشنبه ها در برنامه ایی در CNN تعداد کشته شدگان هفته گذشته همراه با عکس و محل سکونتشان نشان داده میشه و متعاقب آن خشتک بادبان مسئولین  افراشته میشه .... دیشب از دوستی ایرانی پرسیدم خبر را شنیدی؟گفت مگر خبری شده؟ گفتم پس نشنیدی؟ گفت نه؟ خبر را که گفتم گفت آهان آره شنیدم از این اتفاقها که هر روز توی بقیه دنیا میافته.هر روز توی عراق کلی آدم کشته میشند....یاد دوران خدمت افتادم با مسئولی بحث راجع بر سر ماجراجوییهای ایران  وعواقب آن بود ..که به اینجا کشیده شد که گفت((... بله درسته که  ایران ممکن خیلی خسارت ببینه ولی آمریکا  هم صدمه میخوره ...)) و در جواب اینکه آخر به چه بهایی برای مردم ایران  خیلی خونسرد پاسخ داد . .. ((بله حالا ممکنه یه عده ایی هم کشته بشند همونطور که ما در جنگ دویست هزار شهید دادیم...))

۳)من همیشه سعی میکنم تفاوتهای ایران و امریکا از یاد ببرم تا خاطر آسوده تری داشته باشم ولی گویا دیگران همیشه مایلند این تفاوتها در ذهن من هزاران بار تکرار شوند.در نظرات وبلاگ دوستی خواندم که خانمی میگفت که اگر این اتفاق توی ایران می افتاد همه زود به فکر مهاجرت می افتادیم.من نمیدونم این گفته شوخی بود یا نه؟ ولی به فرض جدی بودن باید گفت اولاً  نه تنها زود به فکر نیافتادیم که چه بسا دیر هم بود. ثانیاً  من تا  به حال از هیچیک از دوستان نشنیدم که بگه من بخاطر جریان خفاش شب یا بیجه و یا امثالهم از ایران مهاجرت کردم! در واقع آنچه که بطور کلی اکثریت ایرانیان از آن فرار میکنند نابسامانی عمدی و سیستماتیک است نه وقایع اتفاقی و ناخواسته..در واقع حکومت همیشه تلاش کرده که ثابت کند که گمان نکنید اجازه میدهیم اوضاع تغییری کند.و اگر در مواردی جرقه ایی از بهبود زده شده تمام حکومت بسیج شده که اعلام کند ((هیچ چیز تغییر نکرده است)). به عبارت دیگر آنچه بیش از همه باعث نا امیدی است نه شرایط موجود که چشم انداز مبهم و مایوس کننده ایران باعث فرار بوده است .که اگر غیر از این بود  جو سرشار از امید و انرژی سال ۱۳۷۶ با توجه به شرایط بد اقتصادی و امنیتی آن زمان بی معنا مینمود. باید گفت که بله اگر در اینجا هم میشنیدم که پلیس نیمه شب به خوابگاه دانشجویان ویرجینیا تک بعد از اعتراضشون به تعطیلی رزونامه HELLO متعلق به دمکراتها حمله کرده و دانشجویان را " jesus christ" گویان از پنجره به پایین پرت کرده اند و فردای آن روز بوش در دیدار با پلیس میگفت عزیزان من مگر نگفتم اگر دمکراتها عکس مرا هم پاره کردند شما درگیر نشوید و چند روز بعد نه تنها از دانشجویان دلجویی نمیشد بلکه آنها را به زندان آلکاتراس میبردند...در آنصورت شاید من میرفتم توی یه باری یه آبجویی بخورم یه سیگاری بکشم اعصابم آروم بشه ولی میدیدم که تمامشون تعطیل شده...بعد تصمیم میگرفتم که از این کارهایی که برای سلامتیم هم ضرر داره نکنم و برم با همکلاسی دخترم توی یه کوچه خلوت که جلوی چشم کسی هم نباشیم تا احساسات کسی هم از حرف زدن ما دو نفر جریحه دار نشه و قدمی بزنیم و در مورد عشق و چیزهای گوگوری مگوری حرف بزنم که یک ساعت بعد خودم رو توی اداره پلیس زیر مشت و لگد میدیدم....بعد از اون دور دخترها را خط میکشیدم و تصمیم میگرفتم با دوستهای پسرم در پارک محله امون روی نیمکت بشینم و فقط سیگار بکشیم و در مورد فلسفه آفرینش بحث کنیم که میدیدم پارک به محاصره پلیس درآمد و فردای آنروز با سری تراشیده تعهد میدادم که از این به بعد دیگر برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد نکنم.بعد از اون تصمیم میگرفتم برم سر کار ....ازدواج کنم .......ادامه دارد...

ولی احتمالا آمریکاییها ترجیح میدادند با هر اسلحه ایی که دارند واشنگتن را تصرف کنند و جرج بوش را بندازند بیرون...همونطوری که باعث شد صدو پنجاه سال پیش یه جنگ حسابی با هم بکنند و یا همونجوری که ایرانیان صد سال پیش تهران رو تصرف کردند..احتمالا اینجوری عکس العمل نشون میدادند...نمیدونم شاید اونهایی که مهاجرت کردند خیلی سوسول بودند...!

(گفتم سوسول یاد شعارهای انصار افتادم که میگفتند:سوسولها دست نزنید الگوتون میشکنه!!! این قضیه افتخار کردن به لمپن بودن هم نکته جالبیست در این جماعت!...)

۴) خواندن نظرات آقای کپنهاکی و سایر دوستان هم در بی بی سی خالی از لطف و زجر نیست..بد نیست با هم نگاهی کنیم....

**از نظر من این جنایت هولناک قابل توجیح نیست اما بنده حدس میزنم که میتواند ریشه در رفتار نژاد پرستانه حاکم در دانشگاههای آمریکا و اروپا داشته باشد . خود من بارها شاهد این طرز برخورد نژادی با خود و دیگر خارجیان در دوران دانشجوئی بودم چه از جانب دانشجویان بومی و چه اساتید . البته اگر تهیه اسلحۀ گرم به آسانی آمریکا بود این اتفاق حتماأ در اروپا هم رخ میداد  داریوش، کپنهاک

**از این واقعه دردناک خیلی متاسفم.
همچنان با آقای داریوش از (کپنهاک) هم نظر هستم، زیرا خودم در یک دانشگاه خارجی درس میخوانم و درک میکنم که رفتار نژاد پرستانه بی اندازه در طرز رفتار و کردار انسان تاثیرات سو وارد میکند که حتی رفتار های مثال این واقعه از دست کسانیکه دیگر حوصله شان به سر میرسد بعید به نظر نمی رسد ...سلیمان صمیمی، اویتا جاپان

 

-یکی نیست بگه برادر من اولاًحالا توی کپنهاگ یا اویتا جاپان! با شما یه کاری شده چه دخلی به ویرجینیا داره..ثانیاً اسم قاتل رو هم امروز صبح تازه فهمیدند چه برسه به انگیزه اش !!شما یه دفعه رفتی تو برخوردهای نژاد پرستانه!! ثالثاً سلیمان جان ٬ با این حساب  و با یه جمع وتفریق سرانگشتی میشه گفت که یه نفر ایرانی توی ایران نباید از دست افغانیها زنده مونده باشه!!! 

 **شاید عده ای از آمریکاییها درک کنند که 30 تا بیگناه از دستن دادن در یک روز یعنی چه؟ اونوقت باید این درد رو ضربدر 364 و بعد ضربدر 4 بکنند تا بفهمند بر عراقیها بخاطر برتری جویی آمریکا چه آمده. این تنها چیز خوبی است که ممکن است از این حادثه در بیاید. وگرنه امیدی نیست که تجارتی میلیاردی اسلحه فردی در آمریکا با حوادثی از اینگونه متوقف شود. شاهد باشید که چگونه از این فرصت استفاده میکنند تا بیشتر وسایل محافظتی و حتی اسلحه برای دفاع بفروشند.حامد، همیلتون - اونتاریو

ـ  ظاهراً آمریکاییها میدونند از دست دادن سی نفر یعنی چه ؟ ولی این گروههای عراقی و حامیانشون(اعم از مردم و یا دولتها) هستند که سی با سیصد زیاد برایشون فرقی نداره...آره میدونم که اختلافات شیعه و سنی کار آمریکا و انگلیسه...کلاً از روز رحلت رسول اکرم(ص)  که آمریکاییها توی سقیفه نفوذ کردند یه آب خوش از گلوی مسلمین پایین نرفته.   

 **من پس از شنیدن خبر بسیار ناراحت شدم واخبار را در این زمینه دنبال میکنم و بسیار متاسفم که همچین فجایعی در یک محیط آموزشی اتفاق افتاده است . این وقایع نشان میدهد که علاوه بر نقایص قانونی مانند حمل اسلحه ،سیستم امنیتی ایالات متحده بسیار ضعیف میباشد و بهتر است پول مردم آمریکا بجای خرج شدن در عراق و افغانستان برای حفظ امنیت خودشان هزینه شود....Arash، Tehran

 - والله نقایص قانونی آمریکا کم نیستند.حتماً اگر دست ما بود تا حالا با خلاصه نویسی کردن قانون اساسیشون تمام نقایصشون رو برایشون برطرف کرده بودیم و یه قانون اساسی خوشگل براشون نوشته بودیم.ولی خودمونیم تا حالا چند بار این جمله را از اطرافیانتون شنیدید که ((اگر دست من بود تمام.....جمع میکردم))نمیدونم ما چرا به طرز عجیبی هممون اولین فکری که به ذهنمون میرسه جمع کردنه؟؟...شاید به خاطر همینه که کلاُ همه چی تو کشورمون جمع و جوره!!...در مورد سیتم امنیتی هم باید گفت به نظر شما چگونه میشه از پیش از انگیزه دانشجوی یک دانشگاه با خبر شد...فرض کنید توی ایران سر کلاس نشسته باشید و همکلاسی شما که هیچگون سابقه خلافکاری نداشته ..بلند بشه و با چاقو بزنه توی شکمتون!...آیا به نظر شما در این مورد پلیس کم کاری کرده!؟...دیشب توی یه برنامه مسئول اداره پلیس میگفت ما نمیتونیم یک نفر را به صرف اینکه افکار عجیب غریبی داره بازداشت کنیم.

**دو تا سوال در این قضیه مطرحه - اول اینکه چرا این قضیه اکثر مواقع تو امریکا اتفاق می افتد و دوم اینکه چرا همیشه در مراکز آموزشی آمریکا این قضیه پیش میاد. در مورد سوال اول میشه گفت چون تو آمریکا اسلحه مجازه. ولی برای سوال دوم من جوابی ندارم.

-بر خلاف باور عمومی و طبق آمار پلیس آمریکا کمتر از یک درصد جرایمی از این قبیل در محیطهای دانشگاهی اتفاق میافتند.کلاً اماکن دانشگاهی در آمریکا همچون سایر کشورها از امن ترین اماکن در مقایسه با سایر نقاط است ولی به دلیل نوع حساسیتی که بر روی مراکز آموزشی وگستردگی پوشش خبری آن ٬به مراتب بیشتر به آن پرداخته میشود.شاید نوع حساسیت را از برخوردی که چند وقت پیش پلیس دانشگاه UCLA با یه بچه پرروی ایرانی داشت بشه فهمید!!! شاید جمع کشته شدگان این نوع حوادث که در تاریخ آمریکا صد فقره بوده اند برابر با یک مورد حادثه گروگان گیری  سال ۲۰۰۴ در مدرسه ایی در روسیه بشه که در آن ۳۱۳ نفر کشته شدند.(اونهم به علت برخورد پلیس !!!)نمیدونم شاید هم رقم مربوط به آمریکا بیشتر بشه....

 فکر کنم به اندازه کافی از سیاست های استثماری آمریکای امپریالیست دفاع شد...         والعاقبة للمتقین


کلمات کلیدی: آمریکا ،کلمات کلیدی: خاطره ،کلمات کلیدی: سیاست ،کلمات کلیدی: ایران
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تعصب
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦  

 باز هم برای بی شُمارمین بار باید گفت که حاصل افراط در دلبستگی و عشق به هر چیز ٬جز قفسی پیرامون انسان نیست. رهگذران از پشت میله های قفس نگاهی به تو می اندازند و  با شنیدن ناله ها و فریادهای  عصبیت تو پا به فرار میگذارند. بیشتر ماها با گذاشتن تمام تخم مرغ های زندگیمان در یک سبد خود را نا خواسته در برابر حوادث و گزندها آسیب پذیر کرده ایم. یکی معشوقش٬ آن یکی پیکانش ٬دیگری  اسلامش و شاید کسی هم وبلاگش را. هر لحظه مترصدبه کمین نشسته ایم که  مبادا چشم زخمی از  بدخواهان برسد .او به من توهین کرد.او بر ماشین من خطی گذاشت .او به دین من توهین کرد.او کشور مر را خوار شمرد. احساسات من جریحه دار شد.او ناموس مرا لکه دار کرد..... آیا تصادفیست که همیشه این جملات را از یک عده٬قشر و یا طبقه مشخصی میشنویم.آیا جز این است که  این افراد تمام هستی و آمال خود را فقط در یک مورد خاص متجلی میبینند؟دامنه  این افراد میتواند از مردم یک محله٬ شهر و یا حتی کشور باشد. بر کسانی که از روزی که چشم باز کرده اند به جز یک سخن نشنیده اند حرجی نیست . ولی چرا بعضی مواقع خود ما که طعم تغییرات فراوان و بعضاً فجیع! را در زندگی چشیده ایم اینچنین کر وکور تعصب میشویم .ما را که هر روز عمرمان به دیدن جمال یاری دل و دین باخته ایم با تعصب و غیرت چه کار؟؟؟؟


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: فرهنگ
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
تشویش
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ۱۳۸٦  

شاید دیوانه شده ام .شاید از بس با خودم فکر کرده ام دیگه منطقم فقط به درد خودم میخوره.مسایلی که سالیان دانشگاه به گمانم با مهارت برای دیگران توضیح میدادم آنقدر به چشمم بدیهی میاند که موقع توضیح دادنشون به لکنت میافتم.یاد دوران دبیرستان میافتم که همیشه در امتحان هندسه از قضایای به ظاهر بدیهی تر نمره از دست میدادم .از شدت وضوحشان اثباتشون یادم میرفت.حکایت دنیای اطراف من است .چشمم با حیرت بر روی نظرات خوانندگان بی بی سی در مورد نمایش چندش آوره گروگانگیری ملوانان انگلیسی ثابت شده.... .تمام صداهای اطرافم محو شده و چیزی جز طنین ترسناک قهقه هایی در دوردست  ذهنم رو پر نمیکنه ...به برکت فیلترها قریب به اتفاق فقط نظرات ایرانیان لندن و کپنهاگ و سیدنی به گوش میرسه...جز فحش به کشور مقیمشان و افتخار به اقتدار ام القرای اسلام نمیشنوم...با خود میگویم پس آنجا چه غلطی میکنید... گه گداری صدایی از تهران یا آبادان کورسویی از امید در دلم زنده میکنه ولی اون شمع هم در دلم خاموش میشه و باز در سکوت و تاریکی ترسناکی تنها میمونم....نه شاید اینها معرف خوبی از جامعه ایران نباشند باید به امید دوستان باشم ...هر بار که ایمیلی میگیرم با امید به سمتش میرم که شاید صدای اعتراضیست و دعوت به امضای بیانیه ای در جهت محکومیت نمایش تهوع آور کسانی که به فجیعترین وضعی ته مانده ای آبروی ایرانی را به تاراج گذاشتند ....ولی جز یاس چیزی نصیبم نمیشه ...دوستان هم ظاهراً حس وطن پرستیشون با سیل بیانیه ها در محکومیت فیلم ۳۰۰ ارضاء شده !! واقعاً به نظر شما کدامیک تصویر بدتری از ایران به نمایش میگذاره ؟! آن کارتون یا این فیلم مستندی که هر دقیقه بر تصاویر تلویزیونهای جهان در حال نمایش است ...همه لال شده اند...به دهها سایت سرک میکشم  امان از یک اعتراض یا حتی مخالفتی در قالب تحلیل...البته از چپها که در زیرزمنشان عروسیست توقعی ندارم ...که  تاریخ هم در گروگانکیری سفارت آمریکا چیزی به جز این از ایشان به یاد ندارد...یا من دیوانه شده ام...یا شاید مثل فیلم بازی(مایکل داگلاس)‌همه دست به دست هم داده اند که به من ثابت شود دیوانه ام ..به وبلاگها میرم ....هیچ نمیبینم برای دوستان داخل ایران عذری موجه میتراشم ولی برای اینوریها جز انگشت حیرت نصیبم نیست...از اینترنت ناامید میشوم ...در جمع چند تن از دوستان درد دل میکنم...با شنیدن اولین عکس العمل  جمله دوم هم در دهانم میماسد... از شدت عجز حتی جمله ام تمام نشد...به گوشه ایی خیره ماندم...چقدر تنهاشده ام ...وقتی فاصله زیاد باشد برای صدا کردن افراد باید داد زد ولی وقتی فاصله خیلی زیاد باشد جز سکوت و نگاهی خیره به گوشه ای راه نیست...

۲- آهای مردم دنیا٬ من از اینکه از کشوری می آیم که جولانگاه پست ترین انسانهایی شده که عقده های حقارت خود را با گروگانگیری و تحقیر چند ملوان زن ومرد تشفی میبخشندمعذرت میخواهم ...من از اینکه  عده ای زیادی از  هموطنانم از دیدن این صحنه ها به ارگاسم ملی میرسند٬ احساس شرم میکنم...کودکان آینده ایران  از بردن نام ما شرم خواهند کرد ...خواهش میکنم به جای فیلم سیصد فیلم پانزده را ساخته و حداقل رویای گذشته مان را مشوش نکنید

۳-و اما خوشحالم که دنیا  طعم نادیده گرفتن صدها اعتراف اجباری فعالان ایرانی در طول سالیان  را لمس کرد..خوشحالم  موهوماتی که نزدیک به سه دهه در گوش کودک مدرسه ایی در ایران زمزمه میشد ...امروز نه تنها سخنش که تصویرش بر ذهن تمام بچه های دنیا نقش میبنده..خوشحالم که شبکه اطلاعاتی طوری دنیا رو کوچک کرده که بوی گند را نمیشه مثل گذشته انکار کرد بلکه دیگران هم باید خواسته یا ناخواسته در آن سهیم شوند...اگر این بوی عفن مشام غربیها را آزرده کرده ٬مردمان  سرزمینهای کهن سالهاست که باید سرشان را بلند نگه دارند مبادا که در این استخر گه غرق شوند...در این رایحه دلنواز بایدکشورهایی  هم که با تعلل خود سهواً یا عمداً در ایجاد آن شریک بودند سهیم باشند....کسانی که با یک چرخش  خط کش٬ کرد و شیعه و سنی را در سرزمینی به نام عراق جای دادند باید امروز هم  بخشی از هزینه آن شریک باشند...در عجبم که چگونه کسانی از این مقدمه درست که آمریکا خود تجهیزگر طالبان بر علیه شوروی بود به این نتیجه میرسند که پس امروز آنها باید این سرزمینها را به حال خود بگذارند ... از اینکه حکومت ایران از درخواست مردمان آمریکا و انگلیس برای بازگشت سربازانشان خوشحال باشد و احساس پیروزی کند تعجبی ندارم ...از دیگران در عجبم... اکثریت مردمان آمریکا و انگلیس بر این باورند که  چرا باید در هزینه مشکلات سایرین شریک باشند ....میگویند بگذارید به بلای خویش بسوزند...فرزندان ما را به خانه بفرستید..کاملاً احساس قابل درکیست ..مردمان سایر ممالک اروپایی که سالهاست عافیت طلبی خود را به بهای مرگ هزاران انسان در سایر نقاط خریده اند...تا آنجا که در جنگ بوسنی در قلب اروپا چندین سال حتی در همسایگی خویش نظاره گر کشتار سازمان یافته انسانها شدند...از اینها در عجب نیستم....از مردمان سرزمینهای عرب که زیر حکومتهای دیکتاتور رویایی خلافت اسلامی میبینند هم تعجب نمیکنم ...که آنها را فرصت تجربه ایی نبوده...توی ایرانی برای چه خوشحالی ؟؟!!..از صدای ذوق کردن ایرانیانی که میدانم دل در گروی حکومت ندارند در تعجبم ..ما را چه به ذوق کردن از کشته شدن سرباز آمریکایی و انگلیسی به دست اوباش مقتدی و کپی های سنی آن..ما باید بر روشن شدن هر چراغ امیدی در لبنان ٬عراق و افغانستان  جشن بگیریم وبر خاموشی آن باید خون بگریم ...شکست این تجربه ها به بهای انفجار حماقت در این سرزمینها خواهد بود ... چگونه میتوان از پیروزی کوتوله ها به بهانه شکست آمریکا و انگلیس خوشحال شد ...تا کی باید آتش کینه های دایی جان ناپلئونی فرصتها را بسوزاند ...ما را به چه به خوشحالی از عربده کشی های چاوز و مورالس و احمدی نژاد... ما که بهای کف زدن ملل تماشاچی را سالهاست  با گوشت و خون چشیده ایم ....چرا میلیونها ایرانی باید خرج لحظه ایی شعف و ارضای کینه های فلان اروپایی و عرب و غیره شوند.. ما را چه به شادی؟!    

۴-و اما در آخر آنچه برای من قابل درک نیست ادامه حیات  مفهومی به نام خودی در میان ایرانیان حتی قشر روشنفکر ایرانی است ....هر چند ریشه و دلیل اون آشکارا برمیگرده به مناسبات قبیله ای در قدیم الایام ولی تداوم اون به خصوص در بین قشر تحصیلکرده ایرانی برای من واقعآُ غیر قابل درکه ...هزاران کودک و دختر  هر ساله در خانواده ها مورد تجاوز محارم قرار میگیرند ولی به بهای شرافت خانوادگی اجازه شکایتی نیست. ولی نگاه پسر غریبه ایی خون به پا خواهد کرد ...لطفاُ اگر کسی فکر میکنه دلیلی عقلانی(به جز احساس)  در دفاع از این مساله داره منو روشن کنه...چون من در گمراهی مطلق به سر میبرم .چند روز پیش حسین درخشان ملقب به شریعتمداری تحت ویندوز در وبلاگش نوشت  که سگ خامنه ایی (توجه کنید اونهم سگش نه خودش)‌ به هزارتا (توجه شود نه یکی و دو تا اونهم هزار تا )تونی بلر و جرج بوش شرف داره...!

*در همین زمینه بخوانید: بازداشت ملوانان انگلیسی از منظر حقوق بین الملل.


کلمات کلیدی: ایران ،کلمات کلیدی: سیاست
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم نظر شما ()   لینک دائم نویسنده: سینا     مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin